خاطره ای از مناظره تلویزیونی احسان طبری

باب مناظره را بعد از انقلاب  ابوالحسن بنی صدر باز کرد. ورود او به همراه آیت الله خمینی به ایران هم برای نیروهای مسلمان و هم برای خود او موقعیت خوبی فراهم آورد. او توانست به سرعت از امتیازات فضای مذهبی موجود استفاده کند و پایگاه محکمی بین بسیاری ازجوانان ، از جمله با همین سلاح مناظره و شعار: "جهان را با منطق مسلمان می کنیم"،بدست آورد. دانشجویان و جوانان مذهبی هم  بالاخره یکی را پیدا کردند که با آشنایی نسبی از مکاتب دیگر، توان قد علم کردن در مقابل آن ها را داشت. مناظره او با بابک زهرایی  از "حزب کارگران سوسیالیست" بسیارپر بیننده بود. بعداز ممانعت قطب زاده، سرپرست صدا وسیما از ادامه پخش مناظره ها، بنی صدر خواستار انجام آن در دانشگاه شد و یکی دو جلسه ای هم در دانشگاه تربیت معلم آن را ادامه داد. 
زهرایی سال 61 درحالی که همچون رهبران ح.ت.ا، از حاکمیت پشتیبانی می کرد،دستگیر و سال 68 آزاد شد. او سه سال را در انفرادی گذرانده بود .
پس از آن هم  در رابطه با کشته شدن 4 تن از فدائیان خلق( توماج ،واحدی ، جرجانی و مختوم) به دست نیروهای تحت امر محسن رفیق دوست درگنبد ، در18 بهمن 58 ، بنی صدر که در انتخابات 5 بهمن 58  به عنوان اولین رئیس جمهور انتخاب شده بود،از فدائیان و نیز مسئولین سپاه پاسداران ، برای روشن شدن علت جنایتی که رخ داده بود، جهت مناظره تلویزیونی  دعوت کرد.
"مناظره" در کشور ما  چه آن نوعش که در سال های اول انقلاب شاهد بودیم و چه نوع اخیرش در انتخابات جنجالی ریاست جمهوری88، بیشتر به یک "دوئل"شباهت دارد. التهاب و عصبیت  بین هواداران و خود بحث کنندگان چنان حاکم می شود که حواشی بیشتر از ماهیت گفتگو و حقیقت  اهمیت پیدا می کند. به عنوان مثال بسیاری ازدوستداران آن موقع آقای بنی صدردر بحث با زهرایی، که تمامی طیف های مذهبی را شامل میشد،ازآن همه گفتگو فقط به این جمله زهرایی که : " مشکل کشاورزی را یک شبه می توان حل کرد" گیر داده و آن را جوک کرده بودند تا مجبور نباشند به ذهن خود برای فهم باقی مطالب فشار آورند. ویا حالت تهوع فرخ نگهدار  در مناظره تلویزیونی پیرامون مسائل فلسفی را هنوز بعد از 30 سال، همین نحله های فکری، نشانه "کم آوردن مارکسیست ها در مقابل اسلام"  عنوان می کنند و کاری هم با خود مبحث ندارند. از همه عیش و خوشی ها و مزه / او نبیند غیر قشر خربزه.
در بهار 1360  در دو زمینه سیاسی و فلسفی  مناظره هایی از تلویزیون دولتی ج.ا پخش می گردد که اینبار نه به ابتکار بنی صدر بلکه از طرف آن بخش از حاکمیت طراحی شده بود که در جدالی بی امان با او  در آستانه بیرون راندنش از قدرت بودند. تنها یک ماه دیرتر طوفانی ترین ایام کشمکش های داخلی ج.ا آغاز می شود: - بنی صدر عزل می گردد؛- مجاهدین وارد فازدرگیری های خیابانی می شوند؛- دفتر حزب ج.ا و بعد دفتر نخست وزیری منفجر می شود و از جمله رجایی، جانشین بنی صدر هم کشته میشود.
در زمینه سیاسی، نورالدین کیانوری، محمد بهشتی، مهدی فتاپور و حبیب الله پیمان و در مورد فلسفه ،احسان طبری ، فرخ نگهدار ، عبدالکریم سروش و محمد تقی مصباح یزدی به بحث نشستند. قرار بود که با شرکت جوانشیرازح.ت.ا بحث هایی نیز پیرامون مسائل اقتصادی صورت گیرد که عملی نشد. 5 برنامه سیاسی ضبط می شود که فقط 2تای آن پخش می گردد و سه برنامه بحث فلسفی هم به روی آنتن رفت.
یک روزصبح دراوایل خرداد ماه 1360 قرار بر این می شود که من  به منزل احسان طبری، که در یکی از فرعی های امیرآباد شمالی قرار داشت ،بروم و اورا به همراه ابوتراب باقرزاده و رفعت محمد زاده( اخگر) با اتومبیل به دفتر انتشارات حزب توده ایران واقع درخیابان ایرانشهر بیاورم .(این هردو  درجریان قتل عام زندانیان سیاسی درسال 67  اعدام می شوند. باقرزاده در هیچ مصاحبه و "شو" تلویزیونی شرکت نکرد ).ابتدا سراغ طبری  بعد باقرزاده و سپس اخگر رفتم . طبری با سوار شدن دو رفیق دیگر شروع کرد به تعریف کردن از جریان ضبط سومین جلسه مناظره تلویزیونی که روزقبل صورت گرفته و هنوز از تلویزیون پخش نشده بود: " ...من دیروز دوباره به موزیک متن برنامه که آدم را یاد فیلم های وحشتناک می اندازد ، اعتراض کردم...همانطور که انتظارش را داشتیم  بالاخره این ها برای این که مارا در مقابل مردم بر مسند ضد خدایی بنشانند، شروع کردند به بحث در باره خدا. وقتی سروش داشت صحبت می کرد ، من روی یک تکه کاغذ این آیه قرآن را نوشتم که.... ( معنیش را هم توضیح داد که در مورد به
نیکی رفتارکردن حتی با کفار بود ،مادامی که نخواهند برعلیه اسلام اقدام کنند) و ادامه دادم که ما به مذاهب احترام می گذاریم و این کار درستی نیست که شما می خواهید مارا به عنوان افرادی ضد دین نمایش دهید.و کاغذ را دادم به آقای مصباح و او دیگر به بحث در مورد خدا ادامه نداد. در پایان ضبط برنامه هم دستش را پشت من گذاشت و گفت که حق با شما بود". طبری آنگاه به انتقاد از دکتر سروش و طیب ، مجری برنامه پرداخت و آن ها را "مشکوک به حجتیه ای بودن" دانست.
این مناظره باوجودآن که نسخه کاملی از آن در دسترس نیست، هنوز پس از سه دهه مورد ارزیابی افراد مختلف قرار می گیردو شاید بتوان  آن را مهمترین مناظره تاریخ معاصر میهنمان نامید.علی اکبرهاشمی رفسنجانی نیزدر کتاب خاطراتش می نویسد:"...مقداری از مناظره را تماشا کردم . توده ای ها و فدایی ها خیلی بی منطق حرف می زدند. حتی نتوانستند "تضاد" را تعریف کنند.وقتی که تضاد را که جوهر دیالکتیک است نتوانند تعریف کنند، چگونه اثبات می کنند".
آن روز طبری  بعد از جلسه ای که با پورهرمزان ، مسئول انتشارات حزب توده ایران داشتند، یکی دوساعتی را به پرسش وپاسخ با همکاران انتشاراتی اختصاص داد و سپس ابوالحسن خطیب (رحمت) دنبالش آمد و اورا با اتومبیل برد. ( خطیب ، از اعضای گروه منشعب بود. 5 اردیبهشت 61  دربند 2 زندان اوین، قبل از انتقالم به بند آموزشگاه با هم خداحافظی کردیم و دیگر هرگز اورا ندیدم. تابستان 67  خطیب نیز به همراه پورهرمزان و صدها نفر دیگراعدام می شود.)
احسان طبری در اردیبهشت 62 دستگیرشد. محسن رضایی فرمانده وقت سپاه پاسداران را به یاد می آورم که بر صفحه تلویزیون ظاهرمی شود و با هیجان  خبر دستگیری احسان طبری را اعلام می دارد و می گوید:" طبری را وقتی دستگیر کردیم چند بارگفت: شما بردید. ما باختیم.شما بردید . ما باختیم". رضایی با این" نقل قول"! احتمالامی خواست به تنظیم سناریوی " قصد انجام کودتا توسط رهبری ح.ت.ا" کمکی کرده باشد.
طبری در9 اردیبهشت 68  تحت نظر مقامات امنیتی، تنها وغریب چشم از جهان فروبست. آذربی نیاز، همسر طبری نیز که در غم روزگار سیاه اوبیمارو پریشان شده بود، 8 خرداد67 فوت کرده بود.
احسان طبری در مناظره ها، هنگام بحث در باره اصول" ماتریالیسم دیالکتیک" بخصوص در مورد "تضاد" ،نقطه نظراتی را بیان میدارد که با آنچه ما  به صورت دگم از متون مارکسیستی استنباط کرده بودیم، تفاوت داشت. بسیار طول کشید تا بفهمم که او آن زمان چقدر هنرمندانه سعی می کرد ضمن بیان درک واقعبینانه خود از قوانین حاکم برطبیعت ، آن ها را آن گونه تشریح نماید که تفاوت بسیارمحسوسی هم با آثار کلاسیک نداشته باشد. با این حال از جانب برخی رهبران حزب مورد انتقاد قرار می گیرد که چرا صرفا در چارچوب " اصول" بحث نکرده است. پورهرمزان  در مقابل پرسش های ما در مورد دیدگاه های طبری در مناظره ، یک بار گفت: طبری آنچه گفته است نظر شخصی اوست. نظر ما آن چیزی است که فرخ نگهدار بیان کرد.

مناظره دیگر: بهشتی، پیمان، کیانوری ، فتاپور

۱۴ نظر:

ناشناس گفت...

جناب صدری
سلام
آیا از مرحوم طبری خاطره دیگری دارید؟

Khosro Sadri گفت...

با تشکر
از احسان طبری خاطره ای که قابل انتشار باشد، ندارم. در جلسه و شاید هم جلساتی که وی با برخی کادرهای حزب داشت، صحبت های منتشر نشده و جالبی دارد که من البته نوار یکی از این جلسات را همان موقع گوش کردم که او از جمله به دخالت های استالین در آکادمی های علوم شوروی و به عنوان مثال انتصاب میچورین به عنوان رئیس آکادمی علوم طبیعی بجای رئیس شایسته قبلی و البته در همین گفتارهمچنین به خدمات استالین اشاره می کند. او از جمله سرنوشت شوم دکتر هاروی ، کاشف گردش خون را یادآوری می کندو می گوید:"دکتر هاروی را بخاطر این که ثابت کرده بود که خون دربدن جریان دارد و این مخالف نظر کلیسا بود به سیاه چال می اندازند و بیچاره زود هم نمرد و سال ها در آن محیط وحشتناک زنده ماند. دکتر هاروی مردولی هیچکس نتوانست جلوی جریان خون در بدن را بگیرد."
و مطالب جالب دیگر که شاید دوستانی از جمله شیوا فرهمند نوار آن را داشته باشند.

Khosro Sadri گفت...

در رابطه بادلیل انتصاب میچورین به دستور استالین به ریاست آکادمی علوم ، که از نظر طبری دخالت بیجای او در امور علمی بود، طبری می گوید که میچورین موفق شده بود نوعی از "سیب" به عمل آورد که در شرایط مختلف آب و هوایی دوام می آورد و رشد می کرد و این برای شوروی با شرایط جوی متنوع اهمیت اقتصادی زیاد داشت.

ناشناس گفت...

جناب صدری
با عرض سلام
از توضیح خاطرۀ کوتاه و جالب جنابعالی در بارۀ مرحوم طبری بسیار ممنونم . در یکی از مطالبی که آقای فرهمند راد نوشته بود نام چند اثر از طبری را دیدم که بسیار مایلم اونها رو مطالعه کنم . با توجه به وضعیتی که جنابعالی از شرایط داخل با اون آشنا هستید تهیۀ این آثار تقریباً اگر نه غیر ممکن که بسیار مشکل هست . ولی شنیده ام در خارج از کشور بعضی از آثار آن مرحوم منتشر شده، ولی نمی دانم آیا امکان سفارش و تهیۀ این آثار مقدور هست یا خیر؟
اما جناب صدری سالها پیش در تهران با کتابی به نام "چند بگو مگو" نوشتۀ ناصر پور پیرار و کتابی دیگر از شخصی به نام عبدالله برهان (البته اگر اشتباه نکرده باشم) به نام "بیراهه" به مضمون پاسخ به کتاب کژراهۀ طبری منتشر شده بود آشنا شدم که اولی سعی در تحریف سواد و دانش مرحوم طبری و دومی به فحش نامه ای بیشتر شباهت داشت تا کتاب ! در این اواخر هم کتابی تحت نام مشکات از طرف دفتر آیت الله مصباح یزدی منتشر گردید که متن کامل (تاًکید از خود کتاب) مباحثات فلسفی تلویزیونی آن مرحوم با آقایان مصباح ، سروش و فرخ نگهدار هست .که البته گوشه ای از آنچه شما از آن مرحوم را در خاطراتتان تعریف کرده اید را تاًیید می کند. منابع دیگری نیز سراغ دارم که هر یک تا حدودی ادامۀ دیگری است . من مرحوم طبری را در حد یک دانشمند و فیلسوف تحصیل کرده می شناسم (با توجه به مطالعۀ آثار منتشر شده از او) ، همین و بس. ولی چاپ چنین کتبی همواره برای من و امثال من این پرسش رو بوجود میآره که طبری آن بود که من با مطالعۀ آنها او را می شناسم یا اینکه در اشتباهم و اصلاً چنین چیزی نیست ؟ شما که در بخش انتشارات حزب فعالیت می کردید آیا اطلاعی از بعضی از این کتب چاپ نشده دارید یا خیر؟ از طولانی شدن مطلب و سوالم عذر میخواهم.
با تشکر

Khosro Sadri گفت...

باتشکر
سایت دوستداران احسان طبری(http://www.tabari.blogsky.com/ ) فهرست کتاب های طبری را روی صفحه گذاشته است.بارآخری که به دفتر انتشارات حزب حمله کردند،جزواتی ازطبری در موردجهانبینی برخی شعرای کلاسیک سده های پیش،در حالصفحه بندی بود که تا جایی که به یاد می آورم پس از کسالت قلبی، طبری آن هارابرای چاپ فرستاده بود و گفته بود که دوست دارم این نوشته هادر زمان حیاتم منتشر شود.پاسدارها آن هارا با خود بردندو از این که نسخه هایی از همان ها مانده است یا آنچه مانده چیزهایی دیگر است، خبر ندارم.
من و بسیاری دیگر،طبری رادر وحله اول به خاطر شخصیت انسانی و شریفش دوست داشتیم و داریم.از آثار بجا مانده اش هم هرکس می تواند برداشتی داشته باشد.آن گونه که من شنیدم او خود را نه فیلسوف و نه شاعر می دانست.

محسن پارسا گفت...

سلام
از اینکه امروز خواندن پستی درباره احسان طبری سبب شد با شما عزیز گرامی آشنا شوم بسیار خوشحالم.
تعریف این مناظرات را زیاد شنیدم اما از دهان کسانی که قدرت را در دست داشتند. و با توجه به شناختی که به دست آوردم نباید زیاد به آن اطمینان کرد. مسلما خواندن خاطره ای از این مناظرات به قلم کسی چون شما واقعیت های زیادی را برای من روشن می کند. قبلا از زبان آقای شیوا فرهمند راد شنیده بودم که چه جوی بر این مناظرات حاکم بوده است ولی با خواندن این عبارت:
" وقتی سروش داشت صحبت می کرد ، من روی یک تکه کاغذ این آیه قرآن را نوشتم که.... ( معنیش را هم توضیح داد که در مورد به نیکی رفتارکردن، حتی با کفار، بود مادامی که نخواهند برعلیه اسلام اقدام کنند) و ادامه دادم که ما به مذاهب احترام می گذاریم و این کار درستی نیست که شما می خواهید مارا به عنوان افرادی ضد دین نمایش دهید.و کاغذ را دادم به آقای مصباح و او دیگر به بحث در مورد خدا ادامه نداد. " به عظمت و در عین حال مظلومیت زنده یاد طبری پی بردم.
برایم مهم است که ببینم چه روزگاری بر طبری گذشته است ولی بیش از آن این دغدغه را دارم که وی را به سایر هم سن و سالهایم بشناسم تا آن ها هم به مفاخر معاصر خود ببالند.
زین پس به وبلاگ شما باز خواهم آمد و سایر نوشته ها را مطالعه خواهم کرد زیرا مطمئنم که جواب برخی از پرسش هایم را می توانم اینجا بیابم.
موفق باشید

Khosro Sadri گفت...

احسان طبری در باره بابی سندز میگوید:
یو تیوپ(http://www.youtube.com/watch?v=xwyp3FtwPD8&feature=player_embedded#!)

m.dana گفت...

بسیار زیبا بود. ممنون از شا

ناشناس گفت...

فیلم این مناظره را از کجا میشه دید ؟

Khosro Sadri گفت...

پس از سرکوب ح.ت.ا و سرنوشت تلخ روشنفکران انقلابی آن ، از جمله احسان طبری، دیگر مخالفان حزب نیز در خارج از دایره حکومتیان، فرصت را غنیمت شمرده و هر کدام به نوعی در صدد مخدوش ساختن چهره واقعی شخصیت های علمی و سیاسی حزب برآمدند.
احسان طبری آنگونه نبود که امروزمغرضان معرفی می کنند. بسیاری متاسفانه برای هرچه بیشتربالا کشیدن خود، به روش به زیر کشیدن دیگران عادت کرده اند. طبری به عنوان مثال نسبت به "کیش شخصیت" استالین ، موضع گیری روشن داشت و همیشه سعی در برجسته کردن اهمیت دمکراسی و شفافیت در حیات حزب و جنبش می کرد.
طبری خود را "فیلسوف" نمی دانست و در جایی با اشاره به مقالاتی از شرف الدین خراسانی در نشریات حزب، اورا شایسته چنین عنوانی خواند.
طبری، یک انقلابی بود. به خاطرات دوستان از او توجه کنید تا ببینید که چگونه با آگاهی از خطری که او وهم رزمانش را تهدید می کرد، تن به خروج از ایران نداد. این ویژگی ، بر فرض به تاراج بردن شخصیت علمی اش از جانب حسودان، حد فاصلی طی ناشدنی و همیشگی بین او و مغرضان خواهد بود .
هنوز تا رسیدن قضاوت نهایی تاریخ در مورد ح.ت.ا و رهبرانش، به اندازه زمان لازم برای راه یافتن 99 درصدی های جهان به قدرت، می بایست به انتظار نشست.

ناشناس گفت...

من زند ه یاد احسا ن طبر ی را دو بار موفق شدم زیارت کنم یک بار زند ه یا د آ صف ر ز مد ید ه مر ا به ایشا ن معر فی کرد وبار دوم برا ی ار ا ر ائه مشا هد ا ت شخصی ام از جریا ن خا ئنا نه عبا سعلی شهر یا ری خد متشا ن رسید م که زنده یا د کسر ا ئی هم حضور داشت آ نچه در این دو ملا قا ت در یافتم شخصیت کم نظیر وبسیا ر انسا نی این زنده است که بدست تبهکا ر انی چو ن محسن رضا ئی ولا جوردی گرفتا ر شد تا مرد م ایر ان ازفیض حضو ر ایشا ن محر و م کنند .یا دش گرا می ورا هش پر رهرو باد .

شروین گفت...

با تشکر. مطلب شما رو در آرشیوی که توی فیسبوک برای احسان طبری درست کردم می ذارم.
https://www.facebook.com/TabariEhsan

Khosro Sadri گفت...



توجه:
متن کامل مناظرات ایدئولوژیک 1360

در تارنمای پارسینه 4 اردیبهشت 1391

Khosro Sadri گفت...


فیلمی از طبری و کیانوری در زندذان را در این صفحه می توانید ببینید:

http://khosro-sadri.blogspot.de/2010/09/blog-post_09.html