حمله نظامی و طبقه متوسط ایران

در حالی که ماهیت تمام کشمکش های سیاسی جهان در شرایط حاضر را در یک خط می توان بیان داشت، ده ها هزار نفر ، تحت عنوان گزارشگر وتحلیل گر، درصد ها رسانه وابسته یا متمایل به قدرت های جهانی و منطقه ای، تولید روزانه شان از میلیون هم پیشی می گیرد تا صاحبان این کره خاکی ، یعنی مردم، به آن سازی برقصند که آن ها، ونه رقیبان، دوست دارند. آن تعریف یک خطی از این قرار است: " آمریکا مایل است که تسلط خود بر جهان را حفظ و نهایی سازد ولی قدرت های نوظهور و نیروهای طرفدارعدالت اجتماعی برای برقراری نظام چند قطبی بین المللی، تلاش می کنند".
هر بحران کوچک و بزرگ را تنها با درک این نبرد اصلی است که می توان تجزیه و تحلیل کرد. چپ ها از آن جهت در مسیر چند قطبی شدن جهان تلاش می کنند که راه سومی فعلا وجود ندارد و فاجعه آمیز بودن نظم آمریکایی نیز، که با میلیتاریسم در سیاست و بورس بازی دراقتصاد انگلی اش، قابل شناسایی است، کاملا آشکار شده است. به همین خاطر، طرفداران آمریکا، با فریبکاری و پنهان کردن چهره خود در پشت کلمات و مفاهیم غلط انداز، سعی می کنند تا دیگران را ، به مسیر هموار کردن راه تداوم سلطه آمریکا برجهان ، هل دهند. آن ها اگربا صراحت اعتراف کنند که هدفشان چیست، کسی دیگراز تزهای"بشردوستانه!" شان حمایت نمی کند. رادیو فردا، اخیرا در مقاله "زوال طبقه متوسط:خطری برای آینده دمکراسی" ، اظهارات فوکویاما، نظریه پردازنئولیبرال را منتشر کرده است . اوهمانگونه که از عنوان نوشته اش پیداست، نسبت به روند نابودی طبقه متوسط ، یا همان انباشت فقر وثروت مقابل هم ، در نظم کنونی تحت رهبری آمریکا، اظهارنگرانی می کند. حال تصور کنید که کارگزاران وطنی "دخالت های بشر دوستانه!"، به طبقه متوسط تشنه دمکراسی وآزادی میهنمان بگویند: "هدف ما بازگرداندن آمریکا به این منطقه استراتژیک جهان است.ازفلاکت جنگ در همسایگی که اطلاع کافی دارید. آزادی های فردی شما البته تضمین خواهد شد ولی از نظر اقتصادی، به طبقات فرودست خواهید پیوست.امکان وقوع اتفاقات ناگواردیگر چون تجزیه برخی مناطق ایران را هم باید مد نظر داشته باشید.هزینه های عملیات نظامی علیه ج.ا. را هم باید بپردازید وقبول کنید که خود وفرزندانتان ،چون مردم اروپای شرقی، به عنوان سربازان "ناتو"، در ادامه ماموریت "پاکسازی جهان"،به جبهه جنگ اعزام شوید.داشتن پایگاه نظامی آمریکا در کشور هم جزء شروط بدیهی است".
نتیجه، در این صورت برایشان چیزی نخواهد بود جز : از دست دادن نیروهایی که به فرموده همین "بشردوستان!"، آن قدرمی بایست در داخل قربانی بدهند تا زمینه "دخالت از خارج" مهیا شود.ولی همانگونه که شاهد هستیم، باوجود روشن بودن اهداف این جریانات، هیچ یک از آن ها، صادقانه از"دلبستگی" به آمریکا سخن نمی گوید.
تسلط مستقیم و غیر مستقیم براکثررسانه های قدرتمند، درکنار پایگاه های نظامی وناوهای جنگی و سیستم های پیشرفته جاسوسی ، چهارگوشه جهان را به حیطه تاخت و تازو ادعاهای جاه طلبانه آمریکا مبدل ساخته است. وظیفه اصلی وسائل ارتباط جمعی این قدرت، جلوگیری ومنحرف کردن بررسی و شناسایی عواقب ناگوار توسعه دامنه نفوذ آمریکا در جهان، با توسل به فریب وتبلیغات است. هرچند رقبا و مخالفان آمریکا نیز، کمابیش با همین شیوه ها مبادرت به مقابله می کنند، ولی صدای بلند گوهای ضعیفشان در مقابل گوش خراش های حریف، کمتر شنیده می شود.به عنوان مشتی نمونه خروار، همین امروز، 22 بهمن، اگر به "بی بی سی"، "صدای آمریکا" و "رادیوفردا"، نگاه کنید، حتی یک کلمه هم در مورد راهپیمایی سالگرد انقلاب در ایران، درآن ها نمی یابید.در حالی که همه ایرانیان، ونه فقط کارشناسان این به اصطلاح بنگاه های "خبر رسانی!"، به نوعی در صدد ارزیابی میزان اقبال مردم از این فراخوان دولتی هستند واین بنگاه ها هم در شعارهایشان، ظاهرا دانستن را "حق" ما می دانند.ولی همانطور که می بینیم ابایی ازسانسورآشکارندارند.آن هم برای ما که خود ایرانی هستیم ومی دانیم که در کشورمان چه خبربوده است، چه رسد به "اطلاع رسانی " شان در این موارد به مردم دیگر کشورها . به همین ترتیب است برخورد با تظاهرات طرفداران بشار اسد درسوریه و یا مخالفین حکومتی در بحرین که درست برعکس در ج.اسلامی،با آب و تاب و بزرگنمایی منعکس می شود.
تلاش درجهت برقراری نظمی نو در جهان، منحصرا یک چالش طبقاتی برای جلوگیری ازتسلط هرچه بیشتر یک درصد بر 99 درصد انسان ها نیست. بلکه اقشارمختلف روشنفکران و فرهیختگانی را نیز شامل می شود که مخالف این سوء استفاده سوداگرانه ازقوانین حاکم بر طبیعت و بسط آن به حیطه علوم اجتماعی هستند که گویا "ظلم" سنگ پایه ساختارهستی است و حس گریز از آن با "واقع بینی" نمی خواند.
در شرایط دشوار کنونی میهنمان وزیرسایه شوم تهدیدات خارجی، نمی توان خود را طرفدار عدالت اجتماعی و"چپ" معرفی کرد و در مقابل "تهاجمات بشر دوستانه!"، در همه ابعاد آن ، به افشاگری و مبارزه دست نزد. حمله نظامی به ج.ا.ا.، از جانب همه نیروهای مترقی جهان ، به منزله تلاش جهت بسط هژمونی شیطانی، با نگرانی دنبال می شود. این نیروها مسلما تنها به تاثیرات بین المللی تحولات منطقه توجه دارند ومبارزه داخلی برای دمکراسی وآزادی، وظیفه ما مردم ایران است. اینک وقت آن رسیده است که ما خود نیز، با صدای بلند به این دعاوی مضحک که در صورت نشستن در قطار"بشردوستی" جنگ افروزان، همه ما به آمال و آرزوهایمان خواهیم رسید، پاسخ داده و نقاب از چهره عوامفریبان برگیریم. .
طبقه متوسط ، بازنده اصلی هرگونه ماجراجویی نظامی بیگانگان در ایران است: اگر جمهوری اسلامی از چنین حمله ای جان سالم بدر برد، با شروع یک وضعیت فوق العاده ، تا مدت های مدید بر شدت بگیرو ببند ها وتحدید آزادی ها خواهد افزود و اگرآمریکا و "چلبی" هایش، دگربار به حیات سیاسی ایران بازگردند، این مرتبه شرایط چون جهان دوقطبی گذشته هم نیست که حتی زحمتکشان کشورهای غربی واقمارشان،بخاطروجود رقابت سیستمی با اتحاد شوروی، به امتیازات رفاهی دست می یافتند. تسلط بر جغرافیای سیاسی ایران درحال حاضر ، به روند نابودی طبقات میانی، در سراسر دنیا، ازجمله ایران، شتاب بیشتری خواهد داد.

45 پایگاه نظامی آمریکا، کشور ما را محاصره کرده است

زبان درازی های آلبرت اینشتین !

زبان درازی آلبرت اینشتین، منحصر به این تصویر معروف پیرانه سری اش نیست. او این ویژگی را از دوران کودکی با خود داشته است. به دیالوگ او درنوجوانی با معلم "بی دین" دبستان، که درفیلم یک دقیقه ای پایین صفحه، به تصویر کشیده می شود، توجه کنید تا مطلب دستگیرتان شود.
ترجمه دیالوگ:
"استاد: امروز می خواهم به شما ثابت کنم که خدایی هم اگر وجود دارد ،"شرور" است: آیا هرچه وجود دارد را خدا نیافریده است؟ اگر او آفریده است، پس او خالق "شرارت" هم می باشد. خالق شرارت هم شرور نام دارد. این طور نیست؟

ریشه بسیاری از اختلافات سیاسی: جهان تک قطبی یا چند قطبی؟

امروز بسیاری از بحث های سیاسی، نه فقط در محافل روشنفکری کشورمان، بلکه در تمام دنیا، با چگونگی موضعگیری و پاسخ در مقابل این پرسش ارتباط تنگاتنگ دارد که: نظم کنونی جهان ، به رهبری آمریکا، مطلوب است ویا آن که می بایست آن را به چالش کشید. درجهان دوقطبی گذشته ، انتخاب دوم ، رهبری شوروی بود .دراین رابطه ما با دو گروه کنشگرسیاسی فعال رودر روی هم، و یک گروه پاسیوتماشاگر روبروهستیم. هر یک ازدوگروه فعال شامل کسانی هستند که یا بخاطر وظایف دیپلماتیک برای کشور مطبوعشان، مجبورند، نهایتا در خدمت نظم فعلی و یا مقابل آن ، فعالیت کنند ؛ یا روشنفکرانی اند که بر اساس باورهای ارزشی خویش،ودر مواردی به عنوان مزدبگیر، دراین میدان تلاش می کنند. اکثریت مردم علاقه مند به مسائل سیاسی را می توان از آن نظرپاسیو نامید،که تصور درستی از ماهیت واقعی مباحث وجدال دوگروه اول باهم ندارند.زیراآنها آشکار ومستقیم در مورد پایه رفتار و افکارسیاسی خود صحبت نمی کنند. بحث های ظاهری،برای جلب افکارعمومی ولی از آن جهت صورت می گیرد که درنبرد قدرت ها با یکدیگر، کسب حمایت توده ها از اهمیت زیادی برخوردار است.این پنهانکاری نهفته درذات سیاست، آن را همیشه درهاله ای از رمز و راز باقی نگاه داشته است . اگر چنین نبود وآشکار می شد که در پس هر اختلاف ملی، مذهبی و...منافع زورمندان قراردارد ،پیاده ها (مردم) آنگاه از صفحه شطرنج طرف های درگیری می گریختند و مهره های سنگین را در مقابل هم تنها می گذاشتند.چنین "پیاده" انگاشتنی را، همانند رویکرد حکام کشورها با شهروندان خود، از طرف قدرت های بزرگ دربرابر اقمارشان نیز می بینیم. تنها "ویکی لیکس"، اولین بار، پرده نمایش را اندکی پس زد و این سوال را درذهن انسانها نشاند که: چرا ما، همیشه قربانیان تاریخ، حق نداریم که بدانیم؟

ایران متعلق به کسانی است که از آن دفاع می کنند!


از مادر بزرگ ها می شنیدیم : "پیرزنی بود هفت تا دختر داشت. هفتمی اسمش "نمکی" بود.یک شب وقت خواب، نمکی موقع بستن درهای خانه، یکی از7 در را نبست و نیمه شب، وقتی همه در خواب ناز بودند، آقا دیوه از همان دربازمانده و شاید هم از پنجره وارد خانه شد و ناگهان نعره کشید که: هی برشما، هو بر شما، کفش دریده بر شما، مهمان رسیده بر شما، جایش کجاست نزد شما؟ مادر نمکی گفت: گیستو ببرند نمکی، خونتو بریزند نمکی، به تخت نمانی نمکی، به بخت بسوزی نمکی، شش در را بستی نمکی، یک در را نبستی نمکی، یا الله بروجای این دیو خونخوار را پهن کن.خودت هم پهلویش کپه مرگت را بذار، تا دیگه یادت نره در و پنجره را روی این هیولا ها ببندی"!

مصاحبه مهم کارشناس روس با "صدای آمریکا" در باره ایران!

دیروز،22دسامبر2011، "صدای آمریکا"( برنامه افق) ، مصاحبه ای با رجب صفروف، مدیر مرکز مطالعات ایران معاصردرروسیه، انجام داد که خلاصه مکتوب آن چنین است:

"صفروف: رئیس جدید کمیته روابط بین الملل روسیه،آقای آلکسی پوشکف است. این انتخاب، پیغامی است به مردم روسیه در مورد تغییرات بزرگی که قرار است در عرصه سیاست خارجی کشور پدید آید. زیرا آقای پوشکف دارای نظرات انتقادی شدید به آمریکاست. نه برای این که چنین سیاستی دربرخی کشورها محبوبیت دارد، بلکه او سیاست های خارجی آمریکا را اصولا غیر منطقی ومخالف منافع روسیه می داند و مخالف طرح استقرار سپر موشکی در اروپاست نیز هست.

سرنگونی جمهوری اسلامی، توهم یا واقعیت؟


می گویند که ارزیابی دقیق پدیده در علوم انسانی، بخاطرعامل انسانی، غیر ممکن است.درحالی که اگربه مباحث دانشمندان فیزیک کلاسیک و کوانتوم هم نظری بیافکنیم، می بینیم که "قطعیت" درهیچ علم آزمایشگاهی هم حاصل شدنی نیست.با این وجود هرج و مرج علوم انسانی را در آزمایشگاه نمی بینیم.چرا؟ زیرا جهان خواران،علوم انسانی را گروگان منافع واهداف خود گرفته اند .علوم اجتماعی وروانشناسی،میدان خلق تئوری و تربیت عناصر خادم به سیستم حاکم هستند. از این رو، به عنوان مثال، در جایی "پایان تاریخ" و در جای دیگرهمزمان، شروع آن تدریس می شود. این سوء استفاده ها را نمی توان با مرموز معرفی کردن "عامل انسانی" مدلل ساخت. در نظام دوقطبی گذشته، از مقایسه تولیدات دوقدرت در این زمینه و مطالعه نقد آن ها ازیکدیگر، مردم عادی هم فرصت می یافتند تا ریش و قیچی را تا حدودی از دست قدرتمندان درآورده و خود نیزدرتدوین نظریاتی که قرار است سرنوشت آنان را تحت تاثیر قرار دهد، فعالانه شرکت کنند. امروز ولی سرمایه داری از فلسفه تا سیاست را، بدون دغدغه خاطردر خدمت توجیه خود واعمالش درآورده است. فقط کافیست که در همین بحث روز" مداخله بشردوستانه" کمی تامل کنید تا ببینید که من وشما را آنگاه که بخواهند، چه ارزان اغوا می کنند تا زیر حکم نابودی خود نیز، امضا بگذاریم.

گردن کج اوباما !


ایرانی های شرافتمند و آزادی خواه، هرچند دل خوشی از حکومت ولایت فقیه ندارند، ولی از هر تودهنی که نیروهای نظامی ایران به جنایت کاران ومتجاوزین آمریکایی بزنند، استقبال می کنند.
جمهوری اسلامی ، در پی "ما بودیم"!، "مابودیم"! کردن آمریکا و اسرائیل ، جهت تصاحب "افتخار" انفجار اخیر در ملارد و اصفهان، که به کشته شدن عده ای از هم وطنان ما هم منجر شد، با رو کردن "پهپاد" پیشرفته جاسوسی به غنیمت گرفته شده از اشغالگران آمریکایی، چنان شوکی به آن ها وارد کرد که جهت ماستمالی کردن آن ، رکورد جدیدی در دروغگویی از خود باقی گذاشتند.

به یاد آنها که از کتاب هایشان جدا شدند!


در ارتباط با کشف آثارباستانی، چند روز پیش مطلبی خواندم با این عنوان :"وسایل بازی با قدمت 5000 ساله از تمدن جیرفت".

این خبر مرا به یاد ماجرایی انداخت، از این قرار:در سال 1373، دو سال پس ازآن که از سوئد به ایران بازگشته بودم و حدود 6 سال ممنوع الخروج شدم، روزی در یکی از کتاب فروشی های روبروی دانشگاه تهران، چند کتاب مستعمل به زبان روسی دیدم ویکی از آن ها را خریدم.فروشنده وقتی باقی پولم را پس می داد، گفت که کتاب های روسی دیگری هم دارد ومن اگر مایلم می توانم تعطیلی آخر هفته به منزلش واقع در"شهرآرا"رفته و آن ها را در انبار ببینم. همین کار را هم کردم. در زیرزمینی بزرگ و مملو از کتاب، حدود دویست جلد کتاب به زبان روسی، در دوسه ردیف روی هم، در گوشه ای قرارداشتند.

کاهش فشار غرب به سوریه


حزب حاکم "روسیه متحد"، که پوتین و مدودف هم عضو آن هستند، در انتخابات پارلمانی، با وجود از دست دادن یک سوم نمایندگان خود در "دوما"، همچنان اکثریت را در دست دارد و پوتین مجددا به عنوان رئیس جمهور به کرملین باز خواهد گشت. این امراز تنش های بیشتردر روابط روسیه با غرب، در آینده خبر می دهد.

دو دره کردن های سیاسی جمهوری اسلامی

جمهوری اسلامی، متجاوز از 30 سال است که نه تنها من و شما را "سرکار" گذاشته ، بلکه بسیاری از دشمنان استراتژیکش را هم ، بارها لب چشمه برده و تشنه برگردانده است. در وصف سرکار گذاشتن ما مردم ایران، مثنوی هفتاد منی می توان نوشت که مدخلش هم وعده های خود آیت الله خمینی درپاریس، بهشت زهرا، قم و تهران می تواند باشد. حالا ممکن است بگویید که : ملت بیچاره را فریب دادن و از اعتمادشان سوء استفاده کردن که کار سختی نیست. ولی این ها سازمان ها و احزاب باتجربه ای چون حزب توده ایران را هم فریب دادند. آنگاه که به عنوان مثال ،رهبری حزب را رفسنجانی و بهشتی و... به بحث غیر علنی در مورد مشکلات اقتصادی و مبارزه با امپریالیسم، دعوت می کردند، ولی در اتاق مجاور، لاجوردی ها را نشانده بودند تا "طناب دار"شان را ببافند. از این اسفناک تر، وضعیت آن بخش از اپوزیسیون است ، که اعضا و هوادارانش، کلاهی اضافه از رهبران خود هم برسر دارند، وقتی آن ها موعد "سقوط ج.ا" را ، سه دهه است که به لطایف الحیل ، شش ماه ، شش ماه تمدید می کنند.

درسی از سرنوشت شاه


شاه و پدرش رضا شاه، هردو با سرنوشتی مشابه ، به وسیله ابرقدرت حامی خود، از کشور رانده شده و در غربت جان سپردند. چنین پایان خفت باری برای این دو، که حکومت خود را با دوران عظمت و قدر قدرتی هخامنشیان قیاس می کردند، می بایست قبل از همه، طرفداران تاج و تخت را متاثر می کرد.ولی این بخش از هموطنان هنوزهم شیفتگی خود را به این قدرت ها از دست نداده اند و بسیاری از آنان حتی مشتاق بمباران کشورمان ، توسط آنها هستند.
محمدررضا شاه ، پس از برکناری از سلطنت ، در کتاب خاطراتش " پاسخ به تاریخ"، حقایقی را در ارتباط با دخالت های آمریکا و انگلیس در امورداخلی ایران بیان و برملا کرد که به مذاق این قدرت هاووابستگان ایرانی آنها خوش نیامد . از این رو تلاش زیادی صورت گرفت تا مطالب این کتاب، بی اهمیت و غیر مستند جلوه داده شود. هرچند می توان حدس زد که حتی هنگام نگارش کتاب هم ، شاه را ازذکر بسیاری ازحقایق، بر حذر داشته اند.
به بخشی از نوشته های شاه در این رابطه توجه کنید:

اکبرگنجی، نمونه یک روشنفکر متعهد

در بحبوحه تلاش ایرانیان برای ملی کردن نفت و پیش ازکودتای 28مرداد ،جان ارنست بوین، وزیر خارجه وقت انگلستان ، بارها با زشت ترین کلمات ، از مردم ایران یاد کرد:" سگت را گرسنه نگهدار تا دنبالت بیاید"!(خواندنیها.شماره 60 .سال 1329). او درمورد سیاستمداران و روشنفکران ایرانی نیز، بالحن تحقیر آمیز اظهار نظر می کرد. کودتای 28 مرداد بدون تردید موجب آن شد که بوین با "سگ صفتی" عده ای قلیل از سیاستمداران وقت ،درامرپیشبرد اوامر آمریکا وانگلستان برای کودتا علیه دولت ملی دکتر مصدق، به نگاه تحقیر آمیزش به ملت ما ، آنگونه که دوست داشت، جامه تعمیم بپوشاند.

زیرپوست شهرما: برمن


بحران اقتصادی غرب، تاثیر ملموسی بر وضع معیشتی اقشارکم درآمد این جوامع می گذارد. واکنش ها تنها در" جنبش اشغال وال استریت" ، خلاصه نمی شود .در اروپا نیز فقط یونان و ایتالیا نیستند که فروپاشی اقتصادی را تجربه می کنند و تنها لندن و رم و آتن و پاریس در التهاب نا آرامی های اجتماعی وشورش، دروضعیت فوق العاده امنیتی بسر نمی برند، بلکه اینجا در آلمان هم که ظاهرا از ثبات بیشتری برخوردار است ، تنها با بسیج همه توان امنیتی- پلیسی ، می توان اوضاع را کنترل نمود.

کارشناسان روسیه :" آمریکا در پی جنگ افروزی است"!


5 نوامبر2011، نشریه اینترنتی "Oko-Planet"، به زبان روسی، بخش نخست ازیک تحلیل جامع سیاسی-اقتصادی ، تحت عنوان :"جنگ به مثابه وسیله نجات اقتصادآمریکا" را به چاپ رسانده است که مقدمه آن چنین است:
" تعداد زیادی از اقتصاددانان و تحلیل گران سیاسی روسیه ، بر این اعتقادند که آمریکا از طریق ایجاد یک یا چند درگیری نظامی در جهان، می تواند بحران اقتصادی موجودش را از سر بگذراند. هفته نامه پر طرفدار "آرگومنتی نیدلی"، اکنون مدت هاست متذکر می شود که اقتصاد آمریکا نهایتا با یک "جنگ بزرگ" قابل نجات است."