آیا خطر جنگ با ایران شدت می گیر؟

اشپیگل آلمان- 7 ژوئیه2020: 
" جنگ سایه! 
 اختلاف بر سر برنامه اتمی ایران 
درایران تاسیسات هسته ای، نیروگاه برق و یک سیستم آب و کلینیک پزشکی و ...دچار حادثه شده اند. همزمان با این حوادث مرموز اختلاف نظرهای جهانی با این کشور بر سر "برجام" نیز اوج می گیرد. 
دو حادثه از این اتفاقات در این میان قابل توجه بیشتری است: 
26 ژوئن محل تاسیسات موشکی ایران در نزدیکی تهران منفجرشد. و در 2 ژوئیه تاسیسات هسته ای نطنز دچار آتش سوزی گردید. "نیویورک تایمز" به نقل از یک افسر اطلاعاتی ، حادثه نطنز راناشی از انفجار بمب توسط اسرائیل عنوان می کند. 
حقیقت در مورد این حوادث مشخص نیست. با این حال بیم آن می رود که زیر سایه پاندومی کرونا، درگیری با ایران به نقطه ای خطرناک برسد. 
مجادلات در مورد برجام وارد مرحله سرنوشت ساز شده است. در هفته های پیش رو مشخص خواهد شد که آیا برجام تا انتخابات آمریکا باقی خواهد ماند یا نه.زیرا دو ضرب الاجل در مقابل داریم که می تواند به مرگ توافق هسته ای بیانجامد: 
اولی ماه اوت فرا می رسد. ایران در 3ژوئن با بکارانداختن " مکانیسم حل اختلاف"، ضمن محکوم کردن غرب به عدم پایبندی به مفاد برجام ، یک ماه فرصت داد تا در صورت ادامه این وضعیت، ازحق خود برای الغای کامل یا بخشی از برجام استفاده کند. 
دومین مهلت در ماه اکتبر وزمان پایان تحریم تسلیحاتی ایران خواهد بود. آمریکا با برداشتن تحریم ها مخالف و خواهان تحریم تسلیحاتی نامحدود ایران است. امری که بدون توافق چین و روسیه بعید است به نتیجه برسد. اروپا نیز در این رابطه با اقدامات آمریکا مخالفت می کند. زیرا منجر به نابودی کامل برجام و خروج ایران از پیمان منع گسترش سلاح هسته ای می شود. 
با به بن بست رسیدن برجام ،جهان بار دیگر در آستانه خطر جنگ در خلیج(فارس) قرارمی گیرد. حال با انفجارهای اخیر در ایران شاید بتوان گفت که "جنگ سایه" اینک آغاز شده است. درست آن گونه که در سال های قبل از از توافق هسته ای شاهد حملات سایبری به تاسیسات اتمی و انفجارات منجربه مرگ دانشمندان هسته ای ایران بودیم . اکنون حتی اوضاع خطرناک تر از آن زمان است.زیرا حال ایران از موشک های پیشرفته و شبکه وسیع نظامیان متحد خود در منطقه و توان حملات سایبری قوی برای تلافی بهره منداست. 
در ماه آوریل ایران برای اولین بار به سیستم آب و نیروگاه برق اسرائیل حمله سایبری کرد که به موقع کشف و خنثی شد. درغیر این صورت ده ها هزار اسرائیلی با مسمومیت(!) ناشی از کلر در آب های آشامیدنی روبرو می شدند". نویسنده مقاله : "رانیه سلوم"(Raniah Sallum). لینک منبع

ورنر هرتسوگ: مستند ساز مخالف مجازات اعدام

"ورنر هرتسوگ" (Werner Herzog) کارگردان آلمانی که در جهت لغو مجازات اعدام تلاش می کند، در سال های اخیر اقدام به تهیه و انتشار گزارشات و فیلم های مستندی از زندانیان محکوم به اعدام ایالات متحده کرده که بسیارتاثیر گذار بوده است. این آثار در شبکه های اجتماعی با استقبال میلیونی مواجه شده ومورد بحث قرار می گیرند. 
لغو اعدام درجهان دوچالش اساسی در مقابل خود دارد: بسیاری ازحکومت ها که چنین اراده ای از خود نشان نمی دهند و دیگری هم خود مردم که عمدتا به دلایل فرهنگی و ناآگاهی ،در این جهت مبارزه و تلاش نمی کنند. 
جهان امروز و فردا مدیون روشنفکرانی چون "ورنر هرتسوگ "است که با بکارگیری توانایی و استعداد خود و بدون انگیزه های مادی و شخصی ، در جهت لغو مجازات اعدام می کوشند. 
اعدامی های آمریکا، دربندهای مخصوص موسوم بهDeath Row "صف مرگ" نگهداری می شوند. این زندانیان هرشب با این دلهره می خوابند که شاید فردا تاریخ اعدامشان به آن ها ابلاغ شود. این در حالی است که بسیاری از آن ها بیش از ده سال در چنین وضعیتی باقی می مانند. در این میان بعضی ها خودکشی و بقیه هم آرزو می کنند که هرچه زودتر اعدام و از این وضعیت خلاص شوند. (لینک گزارش خودکشی یک محکوم به اعدام ، پس از آن که تاریخ اعدامش را دوبار تغییر می دهند).
در سال های اخیر اعدام ها از طریق تزریق " کاکتل مرگ"، شامل سه دارو صورت می گیرد: ابتدا داروی آرامبخش و سپس داروی فلج کننده عضلات و سپس داروی توقف ضربان قلب تزریق می شود. چنین اعدامی در بسیاری از موارد، به علت ناپیدا بودن رگ فرد اعدامی و تزریق ناصحیح ، به زجر کش شدن زندانی منجر می شود.( در این لینک ،اعدامی به خاطر تزریق غلط به صورت وحشتناکی  به تشنج دچار می شود. و در انتها هم مشخص نمی شود که بالاخره چگونه او را به قتل می رسانند).
گروهی از محکومین اعدام در آمریکا ،" قاتلین زنجیره ای" هستند که بیشتر آن ها بیماران روانی با انحرافات جنسی بوده و کودکی خودرا درخانواده های پریشان یا پرورشگاه گذرانده اند . با این حال در بین آن ها کسانی هم دیده می شوند که چنین مشکلاتی نداشته اند و روانشناسان جنایی آن ها را " قاتل مادرزاد" می نامند که با اختلالات مغزی و عصبی به دنیا آمده و معمولا ضریب هوشی کم دارند . 
یشتراعدامیان آمریکا اما انسان های معمولی هستند که مرتکب قتل شده اند.آزادی خرید و حمل اسلحه یکی از دلایل بالابودن میزان چنین قتل هایی است. تحقیقات و مستندات نشان می دهد که در بین این گروه اخیر از محکومین ،افراد بی گناه نیز وجود دارد. این واقعیت و نیز تاثیر گاه ویرانگر اعدام افراد بر بازماندگان آن ها از عوامل مهمی هستند که در آثارمستند سازان مخالف مجازات اعدام برجسته می شود. در میان اعدامی های آمریکا حتی افرادی را می توان یافت که مرتکب قتل نشده اند. مانند کسی که در سرقت مسلحانه همراه با گروگان گیری شرکت کرده  و یا هنگام سرقت، همکارش پلیسی را  کشته باشد.
دیدن مصاحبه کسانی که به مرگ محکوم شده اند، بخصوص آنهایی که تاریخ اعدامشان هم مشخص شده است، احساس خفته ای را در انسان بیدار می کند که مدت ها باقی می ماند. احساس این که: من اگر جای او بودم و داس مرگ را بر روی گردن حس میکردم، چه حالی می داشتم ؟ و به این پرسش به عنوان نمونه که: آیا میترسی؟ چه وچگونه پاسخ میدادم؟ 
"ورنر هرتسوک" در مورد حدود 10 نفر ازمحکومین به اعدام در آمریکا ، فیلم مستند ساخته و در آن با خود آن ها و افراد درگیردر ماجرا مصاحبه کرده است. در این فیلم ها ما با "هنرپیشگان" واقعی زندگی روبرو هستیم و تاثیری که آن ها بر روی انسان می گذارند، به اعتقاد من عمیق وماندگار است. 
در زیر لینک یکی ازاین فیلم های مستند "هرتسوک" را، با انگیزه ترغیب دیگران به مطالعه آثار این روشنفکر آلمانی ، روی صفحه می گذارم. 
به امید آن که هرچه زودتر شاهد لغو مجازات اعدام درکشورعزیزمان و دیگر نقاط جهان باشیم. 
فیلم به زبان انگلیسی و در باره زندگی و اعدام فردی به نام Douglas Feldman می باشد. 
خلاصه داستان از این قرار است: "داگلاس فلدمان" در یک خانواده متوسط در ایالت تگزاس متولد می شود. یک برادر بزرگتر و یک خواهر کوچکتر دارد. مادرش می گوید که او در نوجوانی بسیارتند خو بود و دچار توهم می شد و فکر میکرد که صداهایی به او می گویند که دست به کارهای بد بزند.( ازعلایم شیزوفرنی). او را نزد روانپزشک می برند. علی رغم مشکلات روحی و اقدامات ناهنجار از جمله سرقت یک اسلحه و نیز گرفتاری اعتیاد که منجر به حبس کوتاه مدت او در زندان جوانان می شود، او به علت بالا بودن ضریب هوشی موفق به پایان تحصیلات دانشگاهی شده و شروع به کار می کند. خود داگلاس در مصاحبه می گوید که: دوسه سالی سخت کار کردم و بعد یک مرخصی طولانی گرفتم و به مسافرت رفتم و بعد دیگر میل به کارکردن را از دست دادم و به جهانگردی پرداختم.او به موتورسواری علاقمند بود. یک روز در سال 1998 وقتی با موتور از مسافرت باز می گشت، یک راننده کامیون در اتوبان ، به عمد اورا به خطر می اندازد. داگلاس با اسلحه ای که همراه داشت به طرف کامیون و راننده شلیک می کند و او را به قتل می رساند و می گریزد. حدود 15 دقیقه بعد و در ادامه مسیر وارد پمپ بنزینی می شود و به یک راننده تانکر که مشغول خالی کردن بنزین تانکر بود شلیک می کند و او را هم می کشد. ضبط تصویرش در دوربین پمپ بنزین موجب شناسایی و دستگیری او می شود. 
داگلاس پس از محکومیت اعدام، تا زمان اعدامش در 31 ژوئیه 2013 ، حدود 13 سال را درسلول انفرادی بند"صف مرگ" سپری می کند. مصاحبه هرتسوگ با او در زندان، پس از ابلاغ تاریخ اعدامش صورت می گیرد. لحظه به لحظه این مصاحبه دیدنی و جالب است و نشان از ذکاوت و تمرکز داگلاس، حتی در آستانه مرگ دارد. آنچه مرا بر آن داشت که این فیلم را به عنوان نمونه کارهای "هرتسوک" در زمینه اعدام انتخاب کنم، همین بخش گفتگوهای او با داگلاس است که برخلاف فیلم های دیگرش که خود او را می توان به عنوان یک "مصلح" و اداره کننده بحث دید ، در اینجا ولی داگلاس که به لحاظ ویژگی های روانی توانسته است "مرگ" را هم در روح و روان خود به سخره گیرد، دربحث با "هرتسوگ" هم ، برتری و شایستگی های خود را نمایان می کند. این جدال فکری از اولین جمله مصاحبه شروع می شود و در آخرین دقایق مصاحبه به اوج خود می رسد. در ابتدا "هرتسوگ" دوربین را روشن گذاشته و خود از صحنه بیرون می رود تا ببیند که واکنش داگلاس چگونه است. داگلاس شروع می کند به سوت زدن با دهان. هرتسوگ ناگهان می آید و حالش را می پرسد و در ادامه راجع به ترس از مرگ صحبت می کند و میگوید که :بعضی ها وقتی می ترسند، سوت می زنند. در پایان مصاحبه هم هرتسوگ شاید بخاطر هدفش که غیر انسانی نشان دادن اعدام است ، باز همین بحث ترس از مرگ را مطرح می کند تا رنجی که یک انسان محکوم به اعدام می برد را نمایش دهد.ولی داگلاس کسی نیست که چه به لحاظ روحی و چه گفتاری به این هدف کمک کند. می گوید: من مثل بعضی آدمها نیستم که فکر می کنند بعد از مردن هم خبری هست. هرتسوک می گوید که :"نیهیلیسم"! داگلاس فورا جواب می دهد: نه "رئالیسم"! بعد دیدگاه فلسفی خود را از هستی به صورت فشرده بیان می کند و هرتسوگ را با دهانی باز در خاتمه تنها می گذارد و با عجله کابین را ترک می کند تا از این مصاحبه "بی معنا و کسل کننده" بگریزد و به سلولش بر گردد.در صورتی که زندانیان دیگر همیشه با رغبت مصاحبه کرده و آن را فرصتی  مثبت و مناسب ارزیابی می کنند.  
مصاحبه مادر گریان و بی تاب داگلاس که پشت به تصویرانجام می شود تا چهره اش دیده نشود، بسیار غم انگیز است . این بخش از فیلم در عوض به اهداف هرتسوگ یاری می رساند. مادر میگوید:"به من حتی اجازه نمی دهند که فرزند دلبندم را برای آخرین بار در آغوش بگیرم.آن ها می خواهند فرزند مرا بکشند". و این "کشتن" را چنان با تاکید می گوید که آن ها را بتوان "قاتل" تصور کرد. شخصیت داگلاس آن گونه است که هیچ سمپاتی و احساس ترحمی به خود جلب نمی کند. او از روی عصبانیت و با حس انتقام راننده ای را می کشد . راننده دیگر را هم فقط از غیض راننده اول به قتل می رساند .او درواکنش به سوال در این مورد ، چه در دادگاه و چه از طرف هرتسوگ می گوید: "چون عصبانی شده بودم"! هرتسوگ هم به طعنه می گوید: این شیشه ضد ضربه پس اگر بین ما نبود ، شاید مرا هم می کشتی؟ 
دخترراننده قربانی دوم هم در پاسخ به این پرسش هرتسوگ که در دادگاه چه احساسی نسبت به داگلاس پیدا کردی، می گوید: او را خالی از پشیمانی و یک هیولای بی روح دیدم. 
شخصیت داگلاس ولی بسیار پیچیده و بغرنج است. و این را از گفتار، رفتار و نوع زندگیش که در فیلم منعکس شده است ، می توان فهمید.
لینک فیلم
-------------------------
این هم لینک فیلم مصاحبه "ورنرهرتسوگ" با "کاپیتان اعدام" یا مامور تزریق داروی مرگ زندان تگزاس: میگوید حدود 125 نفر را اعدام کرده است. از خاطرات اعدام محکومین می گوید و این که حقوق بازنشستگی اش را به خاطر این که دیگر قادر نبود به این شغل لعنتی ادامه دهد، قطع کردند. در ابتدای این فیلم همچنین مصاحبه "هرتسوگ"با جوان محکوم به اعدام "مایکل پری" را می بینید. او که در خانواده فقیری به دنیا آمده است در 19 سالگی در پی سرقت ، مرتکب دو قتل می شود. تا حدود 10 سال بعد از صدورحکم اعدامش رادر بند"صف مرگ" می گذراند و هنگام مصاحبه "هرتسوگ" با او فقط 8 روز تا اعدامش باقی مانده است. خواهریکی از قربانیانش که در مراسم اعدام او بوسیله تزریق دارو شرکت کرده بود به "هرتسوگ" میگوید: ضربان قلبش را که به تدریج کم میشد تا ایستاد می دیدم. و دیدم که در آخرین لحظات زندگیش قطره اشکی از چشمانش چکید.

پلیس آمریکا از نگاهی دیگر

چند روزی است که در پی کشته شدن "جرج فلوید" به دست پلیس ، زخم چرکین نژادپرستی درآمریکا بار دیگر سرباز کرده و موجب به راه افتادن اعتراضات وراهپیمایی های خیابانی مردم علیه نابرابری نژادی در این کشور شده است.  
تبعیض در آمریکا را این روزها نه تنها دررفتار پلیس بلکه همچنین از میزان بالای تلفات "اپیدمی کرونا" در میان رنگین پوستان هم می توان به وضوح مشاهده کرد. 
در پی خانه نشینی ناشی ازپاندمی و مطالعه زندگی برخی جنایتکاران معروف تاریخ معاصر آمریکا ، من به این نتیجه رسیدم که پلیس این کشور نه تنها نژاد پرست بلکه ارگانی است ناکارآمد. و تنها چیزی که برایش اهمیت ندارد، حفظ جان و سلامتی مردم در مقابل اشرار است. 
ده ها قاتل زنجیره ای یا همان "Serial Killer"  در آمریکا، طی دوسه دهه اخیر هرکدام ده ها نفر را در شهرهای آمریکا به مرور زمان و بدون "مزاحمت" سلاخی کردند و تا رقم تلفات به بالای بیست و سی نفر نمی رسد و در برخی موارد مردم دست به تظاهرات نمیزنند و مسئولین موقعیت خود را در خطر نمی بینند، اقدامی جدی برای دستگیری آنان صورت نمی گیرد.حال آن که با مطالعه شرح حال آن ها درمی یابید که از همان شروع جنایاتشان ، مدارک و ردپا به اندازه کافی برای پیگرد آنان وجود دارد ولی زحمتی برای بررسی آن ها از طرف پلیس کشیده نمی شود. 
گاه اتفاق افتاده است که دهمین یا بیستمین قربانی توانسته است جان سالم به در برد و به پلیس مراجعه کند و نشانه هایی از جانی بدهد. ولی باز قاتل سال های متمادی دیگربه آدمکشی ادامه داده است. 
علت اصلی چنین پدیده ای به نظر من سیستم ناعادلانه سرمایه داری آمریکایی است که جایی حاضر است هزینه کند که سودی در کار باشد. 
هزینه های پی گیری قتل زنان تن فروش و دختران خانواده های فقیرکه قربانیان اصلی قتل های زنجیره ای در آمریکا هستند، از چنین نگاهی قابل توجیه نیست.جنایتکاران مورد بحث هم با توجه به این حقیقت ، کمتربه پر و پای افراد متمکن که توان مادی پیگیری مستقل قتل بستگان خود را دارند می پیچند.
برخی از این آدم کشان حتی در دادگاه با بی پروایی از این که آن ها باید بخاطر قتل "افراد بی ارزش"( به گفته خودشان) مجازات شوند، اظهارنارضایتی و تعجب می کنند. 
با این حال برنامه های تلویزیونی پراست از فیلم های ظاهرا مستند درمورد" تلاش" بی وقفه و پیگیرانه پلیس درجهت"موشکافی" و"کشف" جنایات. هدف ولی تلقین این دروغ به مردم است که گویا همه چیز خوب است و مالیات آن ها برای حفظ "امنیت" شان خرج می شود. 
درخاتمه چند تن از این جنایتکاران را نام می برم تا اگربه نتیجه گیری های من شک دارید، خودتان با مطالعه داستان آن ها به این واقعیات تلخ پی ببرید:

Ted Bundy - Gary Ridgway - David Berkowitz – Richard Cottingham – Robert Yates – Jeffrey Dahmer John Wayne Gacy – Richard Ramirez – Albert DeSalvo – Dennis Rader – Larry Eyler - Joseph Franklin Joel Rifkin – Samuel Little

سیاست و بلاهت

آناتول فرانس می گوید:"حتی اگر 50 میلیون نفر هم به یک چیز احمقانه اعتقاد داشته باشند، آن چیز همچنان یک چیز احمقانه است". 
 هر خواننده ای می تواند این جمله را چون اشعار حافظ مصداق حال خود بیابد: یک " آته ایست" از این عبارت مذهب را در ذهن تجسم میکند و با رضایت خاطر ازفاصله خود با "حماقت مذهبی"، به درایت خویش درود می فرستد . یک مومن مذهبی ولی برعکس "خدانشناس" هایی را به ذهن می آورد که از " لذت تقرب به بارگاه الهی" بی نصیبند. 
حال درستی سخن آناتول فرانس را در"عالم سیاست" بیازماییم. یعنی جایی که هر حرف منطقی ، علمی، اخلاقی و... می تواند به حربه ای برای گمراه کردن دیگران بدل شود. و این کاری است که دشمنان حاکمیت ملی ما بدان مشغولند. در سیاست برای آن که خدای ناکرده کردار و گفتارما، علی رغم میلمان، احمقانه از آب در نیاید، مجبوریم هر حکمی را در ترازوی منافع خود ، خانواده، ملت، و یا مردم جهان قراردهیم و آن زمانی که عیارش را با این محک ها آزمودیم ، آگاهانه تصمیم بگیریم که چگونه با آن برخورد کنیم.از این رو روشنفکر " آته ایست" ایرانی یا اسرائیلی،با وجود آن که باورهای شخصی خود را ازاصول اسلام و یهودیت بسیار دور می بیند ولی نمی تواند به نقش آن ها در شرایط مشخص تاریخی، برای حفظ منافع ملی کشورش بی توجه باشد. 
همان گونه که در قدیم شهرها و قصبات پیرامون آب و آبادی شکل می گرفت، قدرت ملی نیز حول محور باور ، ارزش ومنافع مشترک افراد واقوام بوجود می آید و از آن تغذیه می کند.روشنفکری که به خیال خودپایش را از چاله خرافات و جهالت مذهبی بیرون می گذارد، می تواند بلافاصله با افتادن در چاه ضدیت با مذهب، هم پیوند خود با اکثریت افراد جامعه اش را بگسلد و هم به منافع خود و کشورش آسیب رساند. در اینجا دیگر برداشت آیه وار ازحکم آناتول فرانس نمی تواند چراغ راه باشد. وگرنه نتیجه اینچنین خواهد شد: 
- کسانی که با اعتقادات مذهبی در جنگ با عراق کشته شدند و در هر جنگ احتمالی دیگر نیز برای دفاع از مرزهای کشورمان در صف اول قرار می گیرند، اگر "50 میلیون نفر" هم باشند، چون مذهبی هستند ، در نظر بسیاری و همچنین مطابق تبلیغات دشمنان ایران "احمق"ند؛ 
- کسانی که با گرایشات ملی گرایانه حاضرند برای حفظ تمامیت ارضی ایران مبارزه کنند، در نظر کسانی که با همین انگیزه ها تمایلات تجزیه طلبانه دارند، "احمق" هستند؛ 
- اقلیت های ملی که به کمک رقبای استراتژیک ایران فکر جدایی در سر دارند، در نظر مذهبی ها و ملی گراها "احمق" هستند. 
به بیان دیگر: همه "احمق"! هستند ، ایضا کسی که جزء این گروه ها نیست ولی در هر حال با آن ها دریک کشتی نشسته است. 
50میلیون نفر معتقد به یک چیز احمقانه و یا ظاهرا غیر احمقانه، اوراق بهاداری هستند که دربازاربورس سیاست نقد می شوند و یا مورد معامله قرار می گیرند. تخصص قدرتمندان نه فقط شناسایی بلکه همچنین ایجاد کانون های گردهم آمدن چنین جمعیت هایی است. همه ما نیز به صورتی اجتناب ناپذیر،چه بخواهیم و چه نخواهیم در این بازی نامطلوب شرکت داریم و تنها در انتخاب گزینه " بد" مقابل "بدتر" است که می توانیم به حفظ فاصله از "حماقت محض" دلخوش باشیم.

آیا کرونا سلاح جنگی چین و آمریکا علیه یکدیگر است؟


"کنت هارینگتون" ، تحلیل گر ارشد و مدیر سابق بخش های مختلف "سیا"، در مقاله ای با عنوان: "جاسوسانی که "کرونا" را پیش بینی کرده بودند"، می گوید : حدود 12 سال است که کارشناسان "سیا" بارها در رابطه با امکان شیوع یک پاندمی با عوارض سنگین اقتصادی و اجتماعی برای آمریکا به اوباما و ترامپ هشدار داده اند. او آن گونه در باره این گزارشات صحبت می کند که گویی رقبای آمریکا سال هاست که روی این نقطه ضعف کشورش کار می کنند. او از عبارات "شرایط جنگی" و "دشمن" هم در این رابطه استفاده می کند. 
"هارینگتون" یادآور می شود که ترامپ بارها با بی تفاوتی از کنار هشدارهای کارشناسان امنیتی گذشته و آنان را حتی مسخره کرده است. اگر چنین سخنانی را جدی بگیریم ، که ظاهرا بخاطر موقعیتی که نویسنده داشته است باید هم جدی بگیریم ، منطقا به نتایج زیر می رسیم: 
-ذخیره کردن سلاح بیولوژیک و استفاده از آن دیگریک "تابو" نیست و در دستور کار قدرتهای بزرگ قرار دارد؛ 
-اگررقبای آمریکا ، مطابق گزارش، سال هاست که برای ضربه زدن به این کشور، روی شیوع یک "اپیدمی" کار می کنند، مطمئنا چنین کاری را در ابعاد بسیار وسیع ترخود آمریکا نیز بر علیه آن ها انجام می دهد؛ 
-مسلما رقبای آمریکا هم مانند خود او گوش بزنگ هستند و تدارکات این کشوررا برای استفاده از سلاح بیولوژیک در صورت لزوم، رصد می کنند. وقابل قبول است که تمهیداتی هم برای واکنش به آن فراهم دیده باشند؛ 
-درچنین اوضاعی می توان فرضیه کسانی که شیوع کرونا در چین را ناشی از حمله بیولوژیک آمریکا دانسته اند، یک سناریوی قابل بررسی و پیگیری دانست. مستنداتی در این رابطه می توان یافت که محتمل بودن این سناریو را نشان می دهد. از جمله : -واکنش خونسردانه و حتی شادمانه هیئت حاکمه آمریکا در مقابل شیوع اپیدمی در چین. آن گونه که وزیر اقتصاد آمریکا نوید بازار کاربهتر در کشورش رابه "شکرانه" بحران در چین داد. ترامپ هم آن گونه حرف زد و عمل کرد که گویی کرونا "مرگی است فقط برای همسایه". شیوع شدید بیماری در چین و ایران آن موقع این سوال را مطرح کرده بود که چرا چین و دوستانش گرفتار چنین مصیبتی می شوند؟ یعنی در جوی بسر می بردیم که طرفداران آمریکا از شادی در پوست خود نمی گنجیدند. مسئولین ج.ا هم از احتمال "سلاح بیولوژیک بودن کرونا" صحبت کردند و برخی از آنان بیمارهم شدند. حتی گفته می شود که آقای خامنه ای هم اخیرا مبتلا شده است. 
-در صورت واقعی بودن سناریوی اول می توان تصورکرد که شیوع اپیدمی در غرب و آمریکا، شاید ضد حمله چین بوده است. مستنداتش هم یکی گزارشات متعدد در مورد متفاوت بودن نوع ویروس پخش شده در شرق و غرب و تفاوت تاثیرگذاری و رفتار آن و دیگری هم غافلگیر شدن دولت آمریکا با شیوع بیماری در این کشورمی تواند باشد. در حالی که ترامپ سه ماه فرصت داشت تا خود را آماده این بحران کند و چنین کاری برای حفظ و تحکیم موقعیتش بخصوص در آستانه انتخابات حیاتی بود، ولی اوهیچ اقدامی انجام نداده و منکر نزدیک شدن بحران می شود. چنین واکنشی زمانی قابل قبول و فهم است که اصل را بر این بگذاریم که ترامپ می پندارد اگر ترکش بحران چین به آمریکا هم برسد، چاقو دسته خودش را نمی برد و آن ها راه مقابله با ویروس خودی را می دانند. و برای همین زمانی که با نوع دیگری از ویروس در کشورش روبرو می شود، شروع می کند به دیوانه بازی و خط و نشان کشیدن برای چین و متهم کردن این کشور. -این فرضیات اگر درست باشند در آینده بیش از یک واکسن برای ریشه کن کردن این بیماری نیاز خواهد بود؛ 
-ولی قاره اروپا و دیگر کشورهای جهان در کجای این سناریو می گنجند؟ این سوال که چرا در بعضی کشورها ویروس چنین قدرتمند و در جاهای دیگر ضعیف ظاهر می شود، هنوز بی پاسخ مانده است.
اروپا اما در پی آمریکا چند روزی است که در لفافه ولی با شدت به چین حمله می کند.انگلستان و فرانسه ، سفیرچین را فرا خوانده و همان فرافکنی های ترامپ را تکرار کرده اند. فیگارو ،17 آوریل در مقاله ای به شدت تند در باره چین ، با عنوان:" زمان بازنگری در مناسبات اروپا با چین"، در انتها می نویسد:"اروپا به زمین بازی چین و آمریکا بدل شده است"! 
–ممکن است گفته شود که در صورت نقش داشتن آمریکا در شیوع کرونا درچین، چرا چینی ها دست به افشاگری نزدند؟ به همان دلیل که بعد ازواقعه 11 سپتامبر هیچ کشور یا مقام رسمی در جهان به روایت آمریکا در باره حادثه ابراز تردید نکرد. نمونه دیگرش هم سقوط هواپیمای اوکرایینی در تهران چند ساعت پس از حمله ج.ا به پایگاه آمریکاست. یک ابر قدرت قهار وقتی توطئه می کند، رد پای محکمه پسندی از خود باقی نمی گذارد. 
مناسبات چین و آمریکا بعد از آمدن ترامپ ، از نظربسیاری از کارشناسان به وضعیتی جنگی تبدیل شده است. 
Graham Tillett Allison "گراهام تیلت الیسون" نظریه پرداز مسائل سیاسی و امنیتی و دفاعی آمریکا، در سال 2012 در "فاینشنال تایمز" ، در مورد روابط چین و آمریکا تمثیلی بکار برد که بسیار رایج و ماندگار شد. 
او از واژه ThucydidesTrap یا "تله توکیدیدس"، برای بیان اجتناب ناپذیری جنگ بین این دو کشور استفاده کرد. "توکیدیدس" مورخ یونانی و روایت گر جنگ های "پلوپنزی" بین " آتن" در حال قوی شدن و "اسپارت" در حال ضعیف شدن بود . به روایت مورخ: " قوی شونده را گریزی نیست از جنگی که ضعیف شونده براو تحمیل می کند"!

جاسوسانی که شیوع کرونا را پیش بینی کرده بودند!


نشریه آمریکایی Project Syndicate 
"جاسوسانی که شیوع کرونا را پیش بینی کرده بودند! 

مقاله ای از"کنت هارینگتون"، مدیر سابق بخش های مختلف "سیا" و تحلیل گر این سازمان 
با وجود ادعاهای ترامپ ، از سال ها قبل سازمان های اطلاعاتی آمریکا ، شیوع یک بیماری همه گیر را از جمله تهدیدات جدی برای آمریکا معرفی کرده اند. هیچ کس ولی نمی توانست دقیقا بگوید که این اتفاق کی و چگونه رخ خواهد داد. ترامپ این هشدارها را همیشه نادیده گرفته است. 
ترامپ در سال گذشته چندین بار اخطار در مورد شیوع بیماری کرونا در ماه های ژانویه و فوریه را رد کرد. او به مسئولین اطلاعاتی که در جلسات سالانه کنگره حاضر شده و در مورد چند موضوع در این ارتباط صحبت کردند، گفت: بروید به مدرسه ! 
پس از آمدن اوباما در سال 2009 و بعد 2010 هشدار داده شد که آسیب پذیری سیستم بهداشتی آمریکا در مقابل یک پاندمی زیاد است و موجب اختلال در وضع اقتصادی خواهد شد. 
در سال 2013 بار دیگر هشدار داده شد که یک بیماری تنفسی با قدرت کشتن بیش از یک درصد می تواند به سرعت جهانی شود.
این اخطارها در سال 2017 و 2019 هم داده شد. 
ترامپ فرصت های زیادی را برای گام نهادن در راه مبارزه با کرونا از دست داد. تاثیرات این بیماری بر سلامت و اقتصاد ، آن گونه که امروز می بینیم ، مدتها قبل پیش بینی شده بود. 
تحلیل گران اطلاعاتی 12 سال است در مورد این سناریو ها تذکر می دهند. 
با این حال کسی قادر نبود این را پیش بینی کند که آمریکا رئیس جمهوری خواهد داشت که حاضر است جان های بسیاری را در پای خودخواهی خود قربانی کند".

آغاز "قرن آسیا"!


فیگارو- 16 آوریل:
"ویروس کرونا غرب را به زیر می کشد و "قرن آسیا" را آغاز می کند!

بحران کرونا آشکار کرد که : گسترش دمکراسی بوسیله " جهانی سازی " توهم غرب بوده است...
نشانه های شروع قرن آسیایی را ما در زیر آسمان خراش های نورانی شانگهای ویا بنادر سنگاپور، آنجا که همه راه ها به هم می پیوندند در انتظار بودیم. ولی دست آخر آن را در بیمارستان های "ووهان" صنعتی یا "دیترویت چین" و پراکنده درمراکز مزارع برنج امپراتوری آسیا پیدا کردیم.
"قرن آسیا" واقعا در سال 2020 آغاز شد. در سال های اخیر زمزمه : "قرن 21 آسیایی است" ، در سالن های غرب به گوش می رسید. کسی اما علاقه ای به باور به آن نداشت.
آسیا بیدار شد، با اقتصاد و قدرت فن آوری.غربی ها ولی می پنداشتند که بخاطربرتری مدل دمکراتیک خود ، باز یک قدم جلوتر هستند. وبا خیال راحت و بدون نگرانی مورچه های آسیایی را به تماشا نشستند که شبانه روز مشغول ساختن شاهراه های آینده و شهرهای "آنتی اتوپیا" بودند...
و ناگهان ویروس به خانه سالمندان و روستاهای ما آمد و سیاستمداران ما را نیز همچون بیمارستان هایمان در خود غرق و سرگردان کرد.
مقایسه عملکرد کشورهای آسیایی با کشورهای غربی در مبارزه با کرونا ، کارآمدی آن ها را نشان می دهد.
حال دیگر برای متهم کردن چین بخاطر همه بدبختی هایمان بسیار دیر شده است: زمانی که غرب برای کاستن از هزینه ها از اهداف استراتژیکش دست برمی دارد و ارزش های بنیادین خود از جمله دمکراسی ، حقوق بشر و آزادی را مورد تردید قرار می دهد".

ظهور "مک کارتیسم" جدید در آمریکا !


"راشاتودی"- 15 آوریل: 
"در جستجوی دشمن خارجی!  
آمریکا تلاش می کند تا چین و روسیه را مسئول گسترش کرونا معرفی کند! 
سرگی لاوروف ،وزیر امورخارجه روسیه، در مصاحبه مطبوعاتی 14 آوریل خود اظهارات مقامات غربی مبنی بر احتمال مقصر بودن چین در گسترش کرونا را محکوم کرده و آن را غیرقابل قبول می داند. این در حالی است که چین در حال حاضر مشغول یاری رسانی به دیگر کشورهای درگیر کرونا می باشد.
مایک پومپئو چین را متهم کرده بود که گویا به موقع اطلاعات مربوط به گسترش کرونا را با دیگر کشورها در میان نگذاشته است. 
در این زمینه اتهاماتی علیه روسیه هم به گوش می رسد. 
پیش ترنیز پنتاگون اعلام کرده بود که "راشاتودی" و دیگر رسانه های روسیه گویا به جعل اخبار پیرامون گسترش کرونا می پردازند.
کارشناسان از زمینه سازی آغاز یک "مک کارتیسم" جدید در آمریکا، اینبار ولی علیه چین ، خبر می دهند."...

آمریکا دیگر آماده ایفای نقش رهبری نیست!



نشریه آمریکایی The Conversation

توقف پرداخت سهمیه آمریکا به سازمان بهداشت جهانی چه عواقبی دارد؟
درمقاله بعدازشرح مفصل سابقه سازمان بهداشت جهانی و مشکلاتش در گذشته از جمله آمده است: 
"...ترامپ به بهانه وابستگی بیش ازحد سازمان بهداشت جهانی به چین، پرداخت های آمریکا به این سازمان را به حالت تعلیق در می آورد... 
چین تنها یکی از 194 کشور عضو این سازمان است و در گذشته هم بسیاری از کشورهای عضو از وابستگی بیش از حد سازمان به آمریکا گله داشته اند. 
قطع پرداخت های آمریکا موجب ناتوانی این سازمان و اخراج کارمندانش می شود. 
این در حالی است که سازمان بخاطر همه گیری کرونا تلاش می کند به کشورهای ضعیف برای مهار پاندمی و نجات جان انسان ها کمک کند. همچنین به فعالیت ها برای یافتن واکسن و تهیه تجهیزات پزشکی لازم در سطح جهانی هم آسیب وارد می آید. 
این به معنای قربانی شدن هرچه بیشتر انسان ها در کشورهای فقیر است. چنین پیامدهایی به منافع استراتژیک و بلند مدت آمریکا ضربه می رساند. 
ده ها سال همه می پنداشتند که در صورت بروز بحران ، آمریکا می تواند یکی از بازیگران اصلی تامین بهداشت عمومی در جهان باشد. 
تلاش ترامپ برای انداختن گناه بی کفایتی دولتش درابطه با ظهور ویروس کرونا بر دوش دیگران ،این پیام آشکار را به همراه دارد که : 
آمریکا دیگر آماده ایفای نقش رهبری نیست"...

آمریکا ، کوبا و مبارزه با کرونا



"یونگه ولت" آلمان – 16 آوریل:

"لاوروف تحریم آمریکا علیه کوبا را غیر انسانی و غیر اخلاقی نامید! 
سرگی لاوروف، وزیر خارجه روسیه، سه شنبه دریک کنفرانس خبری در مسکو تحریم آمریکا علیه کوبا را به شدت محکوم کرد و گفت: تحریمی که در شرایط فعلی توانایی کشوری را در مقابله با ویروئس کرونا کاهش می دهد کاملا غیر انسانی و غیر اخلاقی است. او به تحریم هایی اشاره کرد که مانع تهیه دارو و لوازم پزشکی از طرف کوبا برای مقابله با کرونا است. 
 لاوروف همچنین از اقدامات کوبا در ارسال خدمات پزشکی به نقاط بحرانی جهان قدردانی کرد و گفت:با کمال تاسف آمریکایی ها تبلیغاتی را برنامه ریزی کرده اند که اعتبار پزشکان کمک رسان کوبایی را خدشه دارکنند. پزشکانی که در ده ها کشور جهان به درمان بیماران اپیدمی کرونا یاری می رسانند. ا
و گفت چنین اعمالی شایسته یک قدرت بزرگ نیست. 
 لاوروف جلوگیری آمریکا از ارسال دستگاه های تنفسی به کوبا را مورد انتقاد قرار داد. آمریکا تحریم های خود علیه کوبا را با شروع گسترش کرونا افزایش داده است. 
دراین میان روزنامه "گرانما"ی کوبا اعلام کرد که از پنجشنبه گذشته وسایل پزشکی و کمک های اهدایی چین وارد کوبا می شوند".

روابط چین و آمریکا در آینده



"گلوبال تایمز"چین- 14 آوریل2020 : 
 "روابط چین – آمریکا دیگر مانند گذشته نخواهد بود! 

...یک چین قوی از نظر واشنگتن یک تهدید بزرگ استراتژیک محسوب می شود. برای آن که نگرش آمریکا به چین عوض شود، چین باید 20 سال به عقب برگردد ؛ از گسترش فن آوری پیشرو دست بردارد ؛ فقط به صنایع کوچک اکتفا کند و قادر به رقابت با آمریکا و غرب نباشد. همچنین باید به خواست های آمریکا در مورد تایوان ، دریای جنوب ، تبت ، هنگ کنگ ، خلع سلاح هسته ای و توان استراتژیکش تن دهد. 
و فکر می کنید که این خواست ها کجا پایان می یابد؟ 
آیا آمریکا بعد از فروپاشی شوروی دست از سر روسیه برداشت؟ آمریکا باز هم از هیچ تلاشی برای ضعیف تر کردن روسیه و تنگ کردن عرصه استراتژیک بر آن فروگذار نکرد. 
آمریکا تا به زانو درآمدن چین آرام نمی گیرد. 
برخی از سیاستمداران آمریکایی حتی در این فکرند که روسیه را متقاعد به مهار چین کنند. 
متاسفانه اهرم های استراتژیک آمریکا علیه چین فعال شده اند. 
ما ولی نمی توانیم به عقب برگردیم... 
بردباری چین دیگر مانند 20 یا 30 سال گذشته نیست. 
ما فلسفه چینی منحصر به فردی در مورد مقاومت در برابر فشار داریم. 
ما شوروی دوم نخواهیم شد. 
از جانب ما تحریکاتی برای رویارویی و خصومت با آمریکا صورت نخواهد گرفت. روش چین برای حفاظت از منافعش کاملا جدید است و تاریخ را غافلگیر خواهد کرد." 
نویسنده:سردبیر "گلوبال تایمز"
                                              

پیش بینی ها در مورد جهان بعد از کرونا




بخش هایی از مقاله " فارین پالیسی"، : 
" جهان بعد ازکرونا چگونه خواهد بود ؟                
این پاندمی جهان را برای همیشه تغییر خواهد داد.
از12 متفکربرجسته خواستیم تا پیشبینی خود را در این رابطه بیان کنند:
-استفان والت، نظریه پرداز "نئورئالیسم" و استاد دانشگاه هاروارد: ...این پاندمی موجب قوی تر شدن دولت ها و ملی گرایی شده و ما را از روند "جهانی شدن" دور می کند. جهانی کمترآزاد ، کم رونق تر و بسته تر خواهیم داشت.
-رابین نیبلت، مدیرانستیتوی سلطنتی بریتانیا در امور بین الملل:..پایان جهانی شدن آنگونه که آن را می شناسیم.
-کیشور محبوبانی، پژوهشگر انستیتوی آسیا در دانشگاه سنگاپور: ...جهانی شدنی خواهیم داشت که با سمتگیری به طرف چین همراه است...آمریکا اگر هدفش برتری جهانی است، می بایست چه از نظر سیاسی و چه اقتصادی با جیب خالی به مقابله با چین برود. واگر هدفش بهبود وضع مردم آمریکاست باید با چین همکاری کند.
-جان آوکن بری، نظریه پرداز سیاست خارجی آمریکا:..رشد ملی گرایی و تشدید رقابت قدرت های بزرگ را شاهد خواهیم بود...در دراز مدت ولی دمکراسی ها از پوسته خود بیرون می آیند تا به سمت نوع جدیدی از پراگماتیسم و انترناسیونالیسم بروند.
-شنون اونیل، عضو ارشد مرکز مطالعات آمریکای لاتین درشورای روابط خارجی:...سود های کمتر ولی ثبات بیشتری خواهیم داشت...دولت ها برای وادار کرن صنایع استراتژیک به تهیه ذخیره داخلی، بیشتر مداخله خواهند کرد.
-شیوشانکر منون،مشاورسابق امنیت ملی دولت هند: این پاندمی میتواند به اهداف خوبی برسد و رهبران جهان را به هم نزدیک تر کند...کشورهای دمکرات مثل کره و تایوان بهتر از دولت های اقتدارگرا با کرونا مبارزه کردند.
-جوزف نای،بنیانگذار تئوری "نئولیبرالیسم" در روابط بین الملل: ...دولت آمریکا به استراتژی جدیدی نیاز دارد...سال 2017 ترامپ استراتژی  امنیت ملی را بر پایه رقابت بین قدرت های جهانی اعلام کرد. کرونا نشان داد که این سیاست ناقص است. آمریکا حتی اگر در این رقابت پیروز هم شود، با تکروی قادر به تامین امنیت ملی نخواهد بود.
-جان آلن، رئیس موسسه بروکینگز و ژنرال سابق ناتو:...داستان کرونا به وسیله برندگان نوشته خواهد شد...برای برخی نتیجه مبارزه با کرونا پیروزی دمکراسی و برای عده ای دیگر پیروزی حکومت های تمامیت خواه خواهد بود.
-لاری گارت،برنده جایزه پولیتزر و عضو ارشد سابق سازمان بهداشت جهانی: یک مرحله درخشان در سرمایه داری جهانی...شیوع کرونا می تواند سود کوتاه مدت شرکت ها را کاهش دهد ولی کل سیستم را با ثبات تر می کند.
-ریچارد هاس، مدیر شورای روابط خارجی:...حداقل برای چند سال دولت ها مجبورند به دورن مرزهای خود توجه کنند. احتمالا روابط متشنج چین و آمریکا تداوم می یابد و اروپای واحد ضعیف می شود.
-نیکلاس برنز،معاون سابق وزیرخارجه آمریکا:..این بزرگترین بحران جهانی قرن است. پیامدهای آن می تواند موجب تغییر نظم جهانی و توازن نیروها شود...اگر امروز آمریکا و چین نتوانند جنگ لفظی خود را کنار بگذارند هردو آسیب خواهند دید..."

آمریکا و اروپا بعد از کرونا

"گلوبال تایمز"چین: "آیا آمریکا قادراست سیستم خودرا بعد از"کرونا" اصلاح کند؟
...روزنامه نگار آلمانی نوشت:"کاپیتالیسم در مساله کرونا مقصر نیست"! بحران کرونا ولی به ما کمک خواهد کرد تا ببینیم که چه چیزی در کاپیتالیسم غلط است...به هنگام گسترش اپیدمی در آمریکا ، بسیاری از مردم فقیر توانایی انجام تست و درمان راندارند.بعضی از بی خانمان ها می بایست در پارکینگ های روباز قرنطینه شوند. تلفات جانی این اپیدمی بین سیاهپوستان آمریکایی بسیار بالاست. همچنین بخاطر سرمایه گذاری اندک در بخش خدمات بهداشت عمومی ، امکانات پزشکی کافی وجود ندارد. این مسائل ضعف سیستم سرمایه داری آمریکایی را نشان می دهد..."برنی سندرز" با گرایشات سوسیالیستی خود در بین جوانان محبوبیت یافت. ایده های سندرز ولی نمی توانند به اساس جامعه آمریکا تبدیل شوند. چنین چیزی مستلزم اصلاحات بنیادین است...نئولیبرالیسم آمریکایی که مشوق رقابت فردی است و موجب نشاط اجتماعی می شود، از طرف دیگرباعث زیاد شدن شکاف طبقاتی می گردد . دولت در واقع با اجازه دادن به سلطه سرمایه ، نقشی ضعیف ایفا می کند.از این رو خدمات عمومی بسیار ضعیف هستند و دولت در این بحران ناتوان از پاسخگویی به نیازها در بخش بهداشت عمومی است..." توماس پیکتی"، اقتصاد دان فرانسوی در کتابش:" سرمایه در قرن 21" می گوید:نابرابری در سرمایه داری یک اتفاق نیست ، بلکه خاصیت آن است و فقط با دخالت دولت رفع می شود. او همچنین می گوید: اگر سرمایه داری اصلاح نشود، نظم دمکراتیک تهدید خواهد شد...سازمان های پزشکی آمریکا و اروپا در تلاشند تا واکسن و دارویی برای مقابله با "کرونا" بیابند. تولید واکسن شاید خیلی دشوار نباشد ولی از بین بردن فاصله طبقاتی بین فقرا و ثروتمندان در این جوامع غیر ممکن است. گفته میشود که یک بحران بزرگ، به اصلاح سیستم ها و عملکرد اجتماعی کمک می کند. بعد ازبحران کرونا آیا آمریکا و دیگر کشورهای غربی می توانند برای مقابله با چالش های نو در عرصه های عمومی به چنین اصلاحاتی دست بزنند؟ باید منتظر شد و دید".

آمریکا پس از اپیدمی کرونا

مجله " فارین پالیسی" آمریکا: " مرگ صلاحیت آمریکا !
یکی از بزرگترین منابع قدرت آمریکا، اعتبار آن است. واپیدمی کرونا ممکن است آن را برای همیشه نابودکند...اگر اوضاع همین طور پیش رود، نفوذ جهانی آمریکا همچنان کم تر می شود. نه از آن جهت که ما شعار" اول آمریکا" را برگزیدیم و خودخواسته از ایفای نقش جهانی سر باز زدیم ؛ بلکه همچنین از آن جهت که مردم جهان دیگر توصیه و نظرات آمریکا را جدی نمی گیرند...به مجرد آن که بحران کرونا فرونشیند، آمریکایی ها پیش از هر چیز خود را در مقابل این واقعیت تلخ می بینند که دنیا به صدای دیگران( چین و...) با توجه و احترام بیشتر گوش خواهد داد. این نه مقدمه فاجعه بار بلکه آغاز جهانی متفاوت با آنی خواهد بود که آمریکایی ها به زندگی در آن عادت کرده اند...با نگاهی به آینده من تغییرات سیاسی اساسی درآمریکا را محتمل می بینم ...اینک آمریکایی ها با استفاده از تجارب باید غرور چند دهه اخیر خود را کنار بگذارند، نقاط ضعف خود را برطرف کنند و ثابت نمایند که کشور آن ها می تواند درک کند که چه باید بکند و آن ها را انجام دهد".
هیئت تحریریه سایت روسی" ژئوپولتیک" که مبادرت به انتشارترجمه کامل این مقاله کرده است ، در پایان می نویسد:"بعید به نظر می رسد که چنین شود. جهان آمریکا محور پایان یافته است!"

جنگ بر سر "ماسک های چینی" در غرب "متمدن"!

در این میان، وقتی که  بیشتر رسانه های غربی از کمک های "چین" به کشورهای جهان در مبارزه با "کرونا" می نویسند، "بی بی سی فارسی" که از همه بی بی سی های دیگر هم بی بی سی تر است، تنها زمانی نامی از "چین" می برد که بخواهد از سگ و گربه و خفاش خوردن ، مفری برای تحریک افکار عمومی، بخصوص مسلمانان، بر علیه این کشور بیابد.
برای رهگیری "جنگ ماسک ها" به تصاویر زیر نگاه کنید:






سیا: ماشین دروغ سازی!

گلوبال تایمزچین: " سیا وسیله دروغ سازی دولت آمریکا علیه چین !

"بلومبرگ" چهارشنبه(1آوریل2020) در مقاله ای می نویسد که: سازمان اطلاعات آمریکا گزارش طبقه بندی شده ای به دولت آمریکا ارائه کرده است که مطابق آن چین در مورد گسترش ویروس کرونا پنهان کاری کرده است و آمارش در این باره جعلی است...ابتدا به اصطلاح خبر طبقه بندی شده می دهند ولی برای اثباتش می گویند که:محرمانه است!
دولت آمریکا اینک ناموفق از لاپوشانی بی کفایتی های خود در مبارزه با اپیدمی، آژانس اطلاعاتیش رابه ماموریت کار کثیف جعل خبر و اطلاعات می فرستد. سیا ولی سازمانی بی اعتبار و ننگین است.
پومپئو یک بار گفت:" من رئیس سیا بودم. ما دروغ می گفتیم و دست به فریبکاری و سرقت می زدیم. ما دوره های آموزش عالی داشتیم. این ها یادآور افتخارات تجارب آمریکایی است..." و این یکی از معدود دفعاتی بود که پومپئو حرف راست می زد..."