مواضع شرم آور احزب چپ وطنی!

بچه محلی داشتیم که مادر زاد پای چپش کوتاهتر از پای راست بود. برای همین از نوجوانی خود را هنگام راه رفتن به سمت راست متمایل می کرد تا این نقصان به چشم نیاید. نتیجه ولی به تدریج آن شد که بجای چپ از راست می لنگید و همه فکر می کردند که پای راستش کوتاه تر است.  
"چپ" های ایران هم کمابیش به همین درد دچارند. قبل از انقلاب بسیاری از آن ها اصلا روی سر راه می رفتند. اندکی بعد از انقلاب به راست لنگیدند و پس از آن برای جبران مافات وزن بدن را روی پای دیگر انداختند. وهمچنان لنگ می زنند. 
رادیو زمانه چند سال قبل مطلبی از" ساتوشی کانازاوا"، روانشناس بریتانیایی منتشر کرد که او براساس بررسی هایش به روی اعضای احزاب سیاسی ، مدعی می شود که "چپ" ها باهوش ترهستند و هرچه به سمت راست برویم ضریب هوشی کمتر می شود. 
روی ایرانی ها اگر تحقیق کرده بود، احتمالا به این نتیجه واقع بینانه می رسید که مطابق معیارهای او چیزی به نام "حزب چپ" ایرانی وجود ندارد.  
شما فقط کافیست که به مواضع این "احزاب چپ" در مورد دو موضوع روز" واکسن فایزر" و " طرح قرارداد با چین" نگاه کنید تا هم لنگ زدن به راستشان را ببینید و هم میزان "ضریب هوشی" شان را. 
این دوستان اصلا لازم نیست که زحمت بکشند و در مورد مسائل گوناگون اعلام موضع نمایند. زیرا هرکس می تواند حدس بزند که این ها چه خواهند گفت. 
به دیالوگی خیالی با این نوع "چپ" ها توجه فرمایید: 
- پرسش: حمایت ازمواضع ج.ا در مقابل آمریکا و اسرائیل، که با تمامیت ارضی ما هم مشکل دارند، به ایجاد جهانی چند قطبی که آرزوی تمام نیروهای مترقی جهان است کمک می کند. شما که خود را "چپ" می نامید چرا در این مورد جایتان در کنار مردم و کشورهای آزادی خواه خالی است؟ 
- پاسخ: ستیز ج.ا با آمریکا برخاسته از مواضع ارتجاعی و نه ترقی خواهانه است. 
- پرسش: گیرم که این حرف درست باشد. مگر نه این است که سرنوشت تمام جهان در گرو متوقف کردن یکه تازی های جنایتکارانه آمریکاست و ج.ا در کنار چین و روسیه ، به گفته تمام صاحب نظران شرق و غرب عالم، مهمترین نقش را در این رابطه بازی می کند؟ این مبارزه ،خروجی سیاست های ج.ا است و چپ ها هم اگر در قدرت بودند همین کار را می کردند. 
همانطور که در دفاع از کشورمان مقابل متجاوزین عراقی، ما "چپ" ها هم در کنار مذهبی ها جنگیدیم، در این پیکار مهمتر، که دفاع از سرزمین مان هم محسوب می شود، نباید غیبت داشته باشیم. وگرنه ایرانی هم محسوب نمی شویم. 
-پاسخ: ( ...؟...) شما اگر پاسخی دارید مرقوم بفرمایید!

کارشناسان ارزان قیمت غربی!


"لسترو تارو"، مشاور افتصادی بیل کلینتون در زمان ریاست جمهوری،سال 1995 در کتاب خود:"رويارويی بزرگ ـ نبرد اقتصادی آينده ژاپن ، اروپا و آمريکا"، به پیش بینی وضعیت جهان پس از فروپاشی شوروی می پردازد که در آن جایگاهی بیش از یک کشور جهان سومی برای چین در نظر نمی گیرد.
احتمالا نه بخاطراین که سوادش قد نمی داد، بلکه از آن رو که اهمیت تاثیرات ثانوی نوشته هایش بر روی افکار روشنفکران ، و مهمتر از آن ها، بر روی صاحبان سرمایه، به درست از آب درآمدن پیشبینی اش می چربید.
مطالعه ترجمه فارسی این کتاب، پس ازروی کار آمدن آقای خاتمی ، در وزارت صنایع ، و شاید دیگر ارگان ها ،به کارمندان توصیه میشد.
آنگونه که از عنوان کتاب هم پیداست، این محقق آمریکایی، ژاپن را به جای چین ، همنشین مسلم دو قدرت غربی می داند.
ژاپن بخاطر باز بودن تمام در و پیکر سیاسی، نظامی و اقتصادی اش به روی آمریکا، با اراده این قدرت از حرکت باز ایستاد.
چین امروزی ولی اینچنین اسیر مشیت آمریکا نیست و امید آن می رود که بتواند به رشد و شکوفایی خود ادامه دهد.
دیگر نظریه پرداز معروف معاصر آمریکایی ، "جرج فریدمن" نیز در کتاب مشهورش" قرن آینده" که در سال 2009 منتشر شد،"پیش بینی" هایی به همان سبک و سیاق اسلاف خودعرضه می دارد که در مباحث سیاسی کشورهای غربی، از طرف محافلی خاص بسیار مورد استناد قرار می گیرد.
مهمترین رئوس این نظریات از این قرار است:
"تا پایان قرن جاری ،آمریکا همچنان تنها ابرقدرت باقی می ماند.
روند زوال اقتصادی و اجتماعی در چین و روسیه ، تا سال 2020 مواضع آنها را در مقابل همسایگان به شدت تضعیف می کند.
در این میان دامنه نفوذ و قدرت لهستان به عنوان رهبر کشورهای اروپای شرقی، روز به روز بیشتر میشود و به کمک آمریکا از زیر سایه سنگین روسیه و آلمان بیرون می آید.
ترکیه با کاستن از جاه طلبی های اروپایی، با تضعیف موقعیت روسیه متوجه شمال شرق و منطقه قفقاز می شود.
روسیه بار دیگر سعی می کند تا منطقه بالتیک را زیر سلطه درآورد.
نفوذ ژاپن در منطقه اقیانوس آرام، در پی تضعیف چین و روسیه ، گسترش می یابد و در ادامه، روابطش با آمریکا نیز تنش آلود می شود".
فریدمن پیوند آمریکا با لهستان و ترکیه را پایه مهم سناریوی "ابرقدرت ماندن آمریکا" در قرن 21 به شمار می آورد.
امروز پیش بینی"فرانسیس فوکویاما"، در کتاب "پایان تاریخ"، مبنی بر پیروزی همیشگی "لیبرال دمکراسی" غربی را هم در کنار آثاری که اشاره شد، می توان قرار داد.
بلوف "امکان حمله نظامی آمریکا" به ایران هم،پیش از هرچیزی در این چهل سال، ایجاد تردید برای انتقال سرمایه به ایران را مد نظر قرار می دهد.
همانگونه که اسرائیل هم زیر تهدید موشکی ج.ا و هم پیمانانش، قدرت جذب سرمایه خود را از دست داده است.
روزانه ده ها مقاله در نشریات غربی توسط کسانی که کارشناس و متخصص نامیده می شوند منتشر می گردد که تقریبا همه آن ها را در چارچوب همان اهداف تاثیرگذاری منفی به روی حرکت سرمایه به سمت شرق و ناامید کردن روشنفکران از شکل گیری جهانی چند قطبی، باید به شمار آورد.
برای پی بردن به این واقعیت به عقب برگردید و ببینید که کدام کارشناس و یا نشریه غربی، چهره ای نسبتا واقع بینانه و به دور از ملاحظات رقابت های ژئوپلتیکی از جهان امروز ، برای مخاطب پیش بینی کرده بود؟

در زیر به بخشی از "پیش بینی" مقامات و ارگان های غربی در مورد روسیه توجه و آن را با واقعیت مقایسه نمایید: 
گزارش ساليانه سازمان "سيا" موسوم به Global Trends ، منتشره در آوريل 2004 ، در مطبوعات روسيه بازتاب گسترده ای يافت. " پراودا" 28 آوريل 2004 : " سيا پيش بينی می کند که تا سال 2015 روسيه به8-6 کشور مستقل تقسيم خواهد شد." 
"سنتر آزيا" 01 می 2004 : " سيا: روسيه تا 10 سال ديگر بدين شکل وجود نخواهد داشت." "کامسامولسکايا پراودا" 30 آوريل 2004: " ..طبق اين گزارش 4 دولت مستقل در سيبری و چندين دولت در روسيه غربی ايجاد خواهد شد". 
مرکز پژوهشی معتبرThe Fund for Peace and… در نوامبر 2005 روسيه را در زمره 60 کشوری که خطر فروپاشی تهديدشان می کند، ارزيابی کرد. 5 فوريه 2009 ، جيم راجرز، مدير" راجرز هولدينگز" ، که برای سرمايه گذاری به مسکو دعوت شده بود ، در مصاحبه مطبوعاتی ميگويد: " روسيه بی ثبات است و ممکن است تکه پاره شود

دروغ های بزرگ، زینت بخش صفحه اول "بی بی سی" و "یورونیوز"!

یورو نیوز.13 ژانویه(امروز) :"پس از 70 سال یک زن در آمریکا اعدام می شود"!  
"بی بی سی".13 ژانویه: تنها زن محکوم به مرگ با حکم دادگاه فدرال در آمریکا اعدام شد"! 
واما واقعیت : 
حکم اعدام زندان در دادگاه های ایالتی آمریکا، پا به پای مردان همیشه اجرا شده است. تنها دادگاه فدرال است که پس از 70 سال بار دیگر از سال گذشته صدور حکم اعدام زنان را شروع کرد. به عنوان مثال در سال 2002 یکی از معروفترین زنان جنایتکار به نام "آیلین وورنوس" در آمریکا اعدام شد و همین امروز هم چندین زن با حکم دادگاه های ایالتی در انتظار مرگ هستند. (لیست ده ها زن اعدام شده در آمریکا را در این لینک مشاهده کنید) 
دروغ "یورونیوز" بسیار ناشیانه است و امکان دارد که ناشی از اشتباه باشد. هرچند چنین اشتباهاتی همیشه به نفع آمریکا و انگلیس رخ می دهد و اگرمشابهش در نشریات رقبای استراتژیک غرب دیده شود، تا مدت ها دستمایه انتقاد و طنز این "ابر رسانه "ها خواهد شد. 
دروغ "بی بی سی" ولی رندانه و روبه صفتانه است. زیرا نامی از دادگاه فدرال آورده ولی آنچه را دوست داشته با تلقین به خورد مخاطب داده است. با این حال نه تنها در تیتر بلکه حتی در متن هم توضیح نداده  که دادگاه های ایالتی هیچوقت حکم اعدام را لغو نکرده اند و این خبر فقط مربوط به دادگاه های فدرال است. 
من فقط چند روزی است که کمی با وسواس به این گونه شیطنت های "بی بی سی" دقت می کنم. با این حال روزی نیست که با چند مورد کوچک و بزرگ از تلاش این رسانه برای منحرف کردن اذهان مواجه نشوم. 
واما برای آگاهی از برخورد واقعی با متهمان در آمریکا، آن گونه که این رسانه ها قصد دارند آن را انسانی نشان دهند، به این فیلم مستند اعدام یک متهم  ، در صورت داشتن اعصاب قوی، نگاه کنید، تا ببینید که چرا متهمان به اعدام در آمریکا ، در زندان خودکشی می کنند.
"بی بی سی" و امثالهم به گزارش نویسان خود تعلیم می دهند که چگونه از یک خبر نامطلوب، در اینجا اعدام یک زن در آمریکا، مطلبوب ترین نتیجه را با تیتر سازی و دستکاری ماهرانه خبر بدست آورند، تا ساده دل مخاطب گمان برد که در غرب اصول انسانی  و در شرق پلیدی حاکم است. اگر کمی دقت کنید، خواهید دید  که تمام خبرهای سیاسی "بی بی سی" مشمول چنین قضاوتی می شود.

.
             
                                                              

وقتی ترامپ ر ا هم خفه می کنند، با من و شما چه خواهند کرد؟

مسدود شدن حساب های کاربری ترامپ وهوادارانش در شبکه های اینترنتی ، رخداد مهمی است که تنها نگاهی سطحی به آن هم می تواند به نتایج زیر بیانجامد: 
- این شبکه ها بخشی از قدرت نرم ابرقدرت هستند که به صورت کاملا مستقیم در بازی های سیاسی اش ایفای نقش می کنند. 
اندکی پیش از انتخابات هم برخی رسانه ها،از جمله "نیویورک پست"، مورد تحریم همین شبکه ها قرار گرفتند ، زیرا اسناد مربوط به رشوه گیری پسر بایدن از شرکت های اوکرایینی و چینی ،با همدستی پدرش را منتشر ساختند. 
همین شبکه ها وقتی که ترامپ در نقش یک تروریست دولتی، کشتن سلیمانی را توجیه و تبلیغ می کرد و متعاقب آن ، برخلاف نرم های جهانی، از بمباران مراکز فرهنگی ما دم می زد، جلوی دهانش را نگرفته، بلندگوی او شدند. 
نتیجه آن که: وقتی در بارگاه ابرقدرت قرار می شود، سیاستی به پیش رانده شود، ابر و باد و مه و خورشیدش ، در کار می شوند تا آن عملی گردد. 
- این شبکه ها که پرونده کاملی از همه ویژگی های کاربران خود را در بایگانی ذخیره کرده و مدام آن ها را تکمیل و به روز می کنند، در شرایط بحرانی هرکشوری، به راحتی می توانند ارتباط آن بخش از کاربران که با سیاست ابرقدرت مخالفند را با یکدیگر قطع نموده و برعکس به اتصال هرچه سریعتر گروه ها و افراد موافق، باهم کمک کنند. 
-هر آینه این شبکه ها موفق نمی شدند که من وشما را به عنوان منتقدین نظم ظالمانه جهان ، به گردآمدن دور هم و ابراز داوطلبانه هرآنچه درسر داریم، تشویق کنند، اطلاعاتشان هم برای مقابله با ما به وقت ضرور و خفه کردن صدایمان درست در شرایط حساس، تکمیل نمی شد. 
-تجربه "میدان" در کودتا علیه دولت قانونی یانوکوویچ در اوکرایین و گردهم آوردن مخالفین دولتی بلاروس توسط همین شبکه ها به ما گوشزد می کند که: اگر فعالیت و مبارزه ، با داشتن هراندیشه و هدفی ، به حضور در این شبکه ها خلاصه شده باشد، بی شک برندگان نهایی هم همین قدرت های پشت سر آن ها خواهند بود. 
گر مسلمانی به این است که حافظ دارد 
وای اگر از  پی  امروز  بود  فردایی

سکوت "بی بی سی" در مورد تلفات شدید کرونا در انگلیس

60 هزار نفر مبتلا و 1300 نفر قربانی یک روز کرونا در انگلستان. 

"یورو نیوز": بریتانیا ، روز جمعه از ثبت مرگ 1325 نفر در یک شبانه روز بر اثر ابتلا به کووید-19خبر داد. به این ترتیب شمار قربانیان در این کشور یک بار دیگر رکورد زد". 
خبرهای مربوط به تلفات کرونا و کرونای جهش یافته در انگلستان، بخاطر "دوربین بودن" چشم بی بی سی فارسی، از دید این رسانه پنهان مانده است. 
باآغاز شیوع کرونا در چین، صفحات اول بی بی سی فارسی، ضمن انعکاس حتی شایعات بی اساس در این باره، تا مدت ها همگام با "چینی" نامیدن کرونا بوسیله ترامپ، با نمایش تصاویرانواع و اقسام "خفاش" و سوپ آن ، بی وقفه به خوانندگان غالبا مسلمان خود، یادآور می شد که: چینی های سگ و گربه و خفاش خوار موجب شیوع کرونا شدند. 
وقتی هم چین، دلایلی مبنی براحتمال مبداء غیر چینی کرونا منتشر کرد، با واکنش خشمناک تحلیل گران این رسانه روبرو گردید. 
امروز ولی بی بی سی ، زیر گوشش نه از شیوع ویروس جهش یافته در انگلیس چیزی می شنود و نه از رکورد تلفات آن. 
اگر هم مجبور شود چنین موارد "نامطلوبی" را گزارش کند، درصفحات میانی و دور ازدید، برای خالی نبودن عریضه چیزکی شاید بنویسد. 
صفحات نخست بی بی سی، وقف منکوب کردن دشمنان قدرت آنگلاساکسون و تبلیغ محصولات نرم و سخت آن ، مانند "واکسن فایزر" است.

غلامان هندو و "واکسن فایزر"!

دربرخی رسانه های غربی مانند "بی بی سی"، ملاحظات مربوط به درگیری و رقابت های استراتژیک قدرتها، خون جاری در رگ تمامی مطالبی است که منتشر می کنند. 
سونامی خبری تولید شده از جانب بی بی سی فارسی پیرامون واکسن فایزر و تشویق ایرانی ها به افزایش فشار و مطالبه از حکومت، برای خرید این واکسن را هم باید درچارچوب همین خط مشی ارزیابی کرد تا به نتیجه درست رسید. 
بی بی سی بلافاصله پس از بیان مخالفت مسئولین ج.ا با خرید واکسن فایزر، با انتشار مصاحبه وتحلیل هایی در این رابطه، تلاش می کند تا مخاطب نادان را به این نتیجه برساند که مخالفت ها، نتیجه بی توجهی به علم و بهداشت است و لا غیر. 
همه می دانند که واکسن فایزر، با وجود آن که تا همین جا هم در غرب، تاثیر خوبی از خود بجا نگذاشته است، ولی نتیجه گیری قاطع علمی از آن ، در هرصورت می بایست توسط کارشناسان مربوطه صورت گیرد و نه سیاسیون. 
نگرانی سیاسی از این واکسن به جنبه های دیگر تاثیر آن توجه دارد که نکات زیر می تواند از جمله این جوانب باشد: 

- سابقه آزمایش گسترده داروهای خطرناک به روی مردم دیگر کشورها و خود آمریکایی ها در کارنامه آمریکا می درخشد: 
بی بی سی فارسی . 9مهر 1389: "اوباما بخاطر این که گروهی از پزشکان آمریکایی عمدا صدها شهروند گواتمالا را به بیماری های مقاربتی سوزاک و سفلیس آلوده کردند از این کشور عذر خواهی کرد". 
بی بی سی فارسی.25 خرداد 1390: "برای جلوگیری از زاد و ولد مردم فقیر و ناتوان جسمی، بیش از 60 هزار نفر آمریکایی، بدون رضایت خودشان در دهه 70 عقیم شدند". 
تارنمای "پراودا".14 آوریل 2014: "سال 1989 طرح محرمانه "مموراندوم200" افشا شد. این طرح در سال 1974 از طرف هنری کیسینجر، مشاور وقت امنیت ملی آمریکا ، با عنوان "رشد جمعیت جهان و تاثیرات آن بر امنیت و منافع جهانی آمریکا" ارایه شده بود. مطابق این طرح آمریکا برای کاهش جمعیت چندکشور جهان، می بایست دست به اقدامات مقتضی بزند".
بیل کلینتون در16 مه 1997 از بازماندگان و قربانیان آزمایش سیفلیس "توسکی" عذر خواهی کرد.طی این آزمایشات در سال 1932 در آلاباما ، صدها مرد سیاهپوست عمدا به سیفلیس مبتلا شدند که ده ها تن از آن ها به همین خاطرمردند. 
با چنین سابقه ای، اگر مسئولین ج.ا برای حفظ سلامت شهروندان، با وسواس و تردید به داروی صادراتی اینچنین مهم آمریکا به کشورمان برخورد نکنند، میبایست مورد مواخذه قرار گرفته و مسئولیت عواقب تاثیرات سوء آن را بپذیرند. 

-آمریکا حتی ارسال یک پاکت قرص ضد سرطان بوسیله پست را هم به ایران ممنوع کرد و تحت فشار بین المللی هم حاضرنشد تحریم لااقل برخی داروها را به کشورمان لغو کند. بی بی سی در کنار وطن فروشان، از این سیاست غیر انسانی آمریکا حمایت کرده است. 
حال کدام عقل سلیمی می پذیرد که این ها ناگهان نگران سلامت مردم ما شده اند؟ 
آن هم صرفا با تجویز نسخه واکسن فایزر.نه یک کلمه زیاد و نه یک کلمه کم. چرا به واکسن که رسید، دفاع از تحریم فراموش شد؟ 

بر اساس آن چه گفته شد حضور فعال طرفداران رسانه ای ابرقدرت در جو سازی پیرامون واکسن ،دو علت می تواند داشته باشد: 
- رقابت با دیگر کشورهای سازنده واکسن مانند چین ، روسیه ، کوبا، هند و خود ایران؛ 
- طرحی برای آلوده کردن مردم کشور با موادی مشکوک زیر نام واکسن. 
 
مع الوصف از "بی بی سی" و هوچی های "اپوزیسیون"، بخصوص در بحران افسردگی از دست دادن ترامپ، جز هیاهو برای هیچ اگر چیز دیگری دیدیم ، باید تعجب کنیم . 
شگفت آور ولی اظهارات برخی هم وطنان و چهره های سرشناس و "سلبریتی" داخل کشور است که به خیال ثواب بودن هرنوع مخالفت با مسئولین، همصدا با جریانات مذکور، به استقبال آسیب شاید جبران ناپذیر، به خود و خانواده و هم میهنان شان می روند. 
چون غلام هندویی کو کین کشد 
از ستیز خواجه خود را می کشد 
سرنگون می افتد از بام سرا 
تا زیانی کرده باشد خواجه را
                                                         
                                                             

آگهی استخدام سیا در رادیو فردا!

سایت "رادیو فردا"، پنجم ژانویه ، با درج خبر استخدام "سیا" ، از جمله می نویسد: 
" سی‌آی‌ ای، با هدف جذب افراد بيشتری از گروه‌های جمعیتی مختلف که تجارب و اطلاعات متنوع‌تری دارند روز دوشنبه ۱۵ دی یک وبسایت جدید استخدام راه‌اندازی کرد... 
سال 2020 ( برای سیا) از نظر تنوع نژادی و جنسیتی و جذب افراد دارای معلولیت جسمی، تاکنون متنوع‌ترین سال از ۲۰۱۰ به این سو بوده است... 
مدیر جذب لاتین تبارهای سیا می گوید: "من هیچ‌گاه به استخدام در سی‌آی‌ای فکر نمی‌کردم چون تمام جاسوسان و ماموران اطلاعاتی که در فیلم‌ها می‌دیدیم مردان سفیدپوست و فارغ‌التحصیل دانشگاه‌های ممتاز آمریکا بودند و نه لاتین‌تبارهای ساکن نیویورک و نیوجرسی. با وجود این طبق معمول برای مشورت رفتم سراغ مادرم و او به من گفت تقاضای استخدام بده چون چیزی از دست نخواهی داد. به این ترتیب تقاضای کار دادم و استخدام شدم".(پایان نقل قول) 
بنابر این دواطلب استخدام بهتر است سفید پوست نباشد؛ ترجیحا زن باشد و معلول جسمی زن شانس بیشتری دارد. 
ظاهرا درزمان ترامپ از بین ایرانی تبارها به حد کافی "معلول ذهنی"به استخدام سیا درآمده است. چون ابراز تمایلی در مورد این گروه نشده است. 
از این رو مردان ایرانی تبار و هنوز مشتاق استخدام ، برای بالا رفتن شانس، یا از همسرانشان در این راه استفاده کنند و یا اقدام به ایجاد "معلولیت جسمی" درخود نمایند. 

این آگهی استخدام مرا بیست سال با خود به عقب برد. 
در آستانه سال 2000، درگاه اینترنتی "گویا"، مهمترین مرجع کاربران فارسی زبان بود."گویا نیوز"، که بخش خبری آن محسوب می شد، از همان ابتدا در سمت چپ بالای صفحه، آگهی دائمی استخدام سیا زده بود. بالای آن هم تصویر یکی از مقاله نویسان ثابت این سایت به نام "مجید محمدی" به چشم می خورد. از میان دیگر مقاله نویسان ثابت هم تا جایی که به خاطر می آورم . آقایان نیما راشدان ، کاظم علمداری، ، علی میرفطروس ، احمد پورمندی و دیرتر علی افشاری و... بودند. صفحه وبلاگ آقای حسین درخشان هم به نام: "سربیر:خودم"، به همراه عکسی از او همیشه درآنجا دیده می شد. 
آگهی دهندگان سیا احتمالا مایل بودند به دیگران القاء کنند که: "ما همه جهان را کشور خود می پنداریم. کارمند سیا بودن هم یعنی کارمند کشور خود بودن. بیایید و به ما عادت کنید!" 
فکر می کنم که تا زخمی شدن پوژه ابرقدرت در عراق و افغانستان ،آگهی استخدام سیا هم در "گویا نیوز" باقی بود. 
و اما ده سال دیرتر، با حمله ناتو به لیبی و رایج شدن تز "حمله نظامی بشر دوستانه"، زمانی که سیا و ارگان های تبلیغی آمریکا ، همه توان خود را بکار گرفتند تا زمینه را از جمله برای حمله به میهن ما مهیا کنند، عوامل آشکار و پنهان آن ها در بین ایرانی ها هم ، با توجیه حمله به ایران مچ خود را باز کردند. ( این جماعت امروز با خود می گویند: لعنت بر آن دهانی که بی موقع باز شد). 
هر چندکشتی جنگی آمریکا در نیمه راه به گل نشست ولی روسیاهی خیانت به میهن، به زغال مغزانی، مانند آن ها که نام برده شدند، برای همیشه باقی ماند. 
 
در خاتمه توصیه من به سیا آن است که جهت صرفه جویی در وقت و هزینه ،تا زمان نیازآن سازمان به "عقب مانده های ذهنی" ، از درج آگهی استخدام برای ایرانی ها بپرهیزد.
                                                         

آن که گفت آری ، آن که گفت نه: شوروی یا چین؟

 

دراوج نا آرامی های دانشجویی چین  به رهبری "جنبش دمکراسی " که ازطرف غربی ها حمایت می شد، میخائیل گارباچف، اولین و آخرین رئیس جمهور شوروی، در تاریخ 15 مه 1989 وارد پکن می شود. 
دانش جویان طرفدار غرب که در مخالفت با رهبران و حکومت چین ، میدان "تیان آنمن" پکن را ، به سبک "انقلابات رنگی" امروزی و "میدان" اوکرایین به تصرف درآورده بودند، بسیار بیشتر از رهبر اصلاحات اقتصادی چین ، "دنگ شیا پینگ"، از ورود گارباچف به خاک کشورشان به وجد آمده وبا در دست گرفتن پلاکاردهایی همچون:"ما به گارباچف، رسول دمکراسی خوش آمد می گوییم" ، از مسئولین کشور می خواستند که از او سرمشق بگیرند.
گارباچف در سخنرانی های خود از جمله گفت:"دمکراسی اقتصادی بدون دمکراسی سیاسی امکان پذیر نیست"! 
"رسول دمکراسی" و برنده جایز صلح غربی ها به کشورش بازگشت تا دو سال دیرتر، با کمک دشمنان سابق ، طومار موجودیت اتحاد شوروی را در هم پیچد و بسیاری از ساکنانش را آواره اقصا نقاط جهان نماید. 
این است سرنوشت آن که به غرب گفت آری. 
و اما بشنوید که در چین چه رخ داد: دوهفته پس از بازگشت گارباچف ، یعنی در تاریخ 4 ژوئن 1989 ، "دن شیا پینگ" دستور مقابله با تظاهرکنندگان را صادر می کند. 
در جریان درگیری های خشونت آمیز، صدها نفر کشته و مجروح می شوند. بهای سنگینی که غرب به مردم این کشور تحمیل کرد. 
چین، کشوری که یک پنجم جمعیت جهان را در خود جای داده است، پس از آن ،علی رغم فشار و انتقادات غربی ها، به راه برنامه ریزی شده خود ادامه می دهد. 
تا امروزکه نه تنها در اقتصاد، بلکه در زمینه های دیگر، از جمله بهداشت ، آموزش، مبارزه با فقرو... در راس کشورهای جهان جای گرفته است. 
و این بود سرنوشت آن که گفت: نــه! 
چه درسی از این حوادث می توان گرفت؟ 
شما اگر بجای آن ها بودید چه می کردید؟
                                                          

سالگرد سقوط هواپیمای اوکرایینی و ابهامات باقی مانده پیرامون این حادثه!

 

دو روز بعد ازانهدام پهباد آمریکا توسط پدافند هوایی ایران بر فراز خلیج فارس در 20 ژوئن 2019، نشریات غربی از جمله "نیویورک تایمز" و "بی بی سی" گزارشاتی در مورد "هک کردن" سیستم پدافند هوایی ایران از طرف آمریکا منتشر کردند. 
در گزارش "بی بی سی"، گفته شد که: آمریکا توانست کنترل مراکز هدایت پدافندهای ایران را به دست آورد. 
بدین ترتیب چند ماه بعد، آمریکا به لحاظ فنی قادر به ساقط کردن هواپیمای اوکرایینی، بوسیله ضدهوایی خود ایران، ساعاتی پس از حمله ایران به پایگاه نظامیش در عراق بوده است. 
مسلما ازچنین توانی نمی توان به منظور محکوم کردن آمریکا در این ماجرا استفاده کرد. 
ولی اگر عقلی باشد و غرض و مرض هم نباشد، و درصد امکان اشتباه پدافند ج.ا، بر اساس تجربه را هم به این معادله اضافه کنیم، آنگاه نتیجه ای جز گزارشات رسمی به دست می آید. 
شما اگر به عنوان مثال با شخصی در یک خانه تنها باشید و او به قتل برسد و تمام ظواهر منطقی هم نشان دهد که هیچ کس جز شما نمی توانسته او را بکشد ، در دادگاه ولی برای صدور حکم ،وجود شواهد عینی مانند اثر انگشت، آزمایش "د.ان.آ" و خون و شواهدی اینچنین لازم است. 
آمریکا هم از نگاه عاقلان ،در رابطه باسقوط هواپیمای اوکرایینی نقشی چون "او.جی.سیمسون" دارد که با وجود رای دادگاه به بی گناهی او ،تردیدی در قاتل بودنش نیست.  
قتل "جان اف کندی" هم همینگونه است. 
پس چرا مسئولین ج.ا، آمریکا را در این رابطه متهم نکردند؟ 
زیرا مقامات رسمی هر کشوری تنها بر اساس شواهد قابل اثبات می توانند طرح دعوی کنند، وگرنه خود مورد حمله و شکایت قرار می گیرند. 
حال از زاویه ای دیگر به این ماجرا بنگریم: 
مسائلی که به توان نظامی ابرقدرت ها و رقابت آن ها مربوط می شود بسیار پیچیده است و مردم معمولا چیزی از آن ها نمی دانند: 
پدافند های هوایی ایران ساخت روسیه هستند. ونمایش ناکارآیی آن ها، به اعتبار روسیه و بازار سلاحش لطمه ای بزرگ وارد می کند. 
بنابر این طبیعی است که روسیه برای پیشگیری از عواقب هرچه بیشتر ناکارآمدی پدافندش در مقابل حملات سایبری ، از ج.ا بخواهد که به مطالب پیرامون ضعف این پدافند و سوء استفاده دشمن از این ضعف دامن نزند. بخصوص اگر ردپای محکمه پسند هم در دست نباشد. 
همچنین یکی از راه های نشان دادن برتری نظامی قدرت های بزرگ به هم، خنثی کردن توان سلاح های استراتژیک رقیب و نشان دادن عملی آن در درگیری های کوچک و منطقه ای است. 
به عنوان مثال صدام حسین در جنگ اول خلیج فارس، با پرتاب موشک به سمت اسرائیل، میزان کارآیی و درصد خطای "پاتریوت" های جدید آمریکا را مشخص کرد. مساله ای که برای شوروی درحال فروپاشی حائز اهمیت بود.  این روزها همچنین اخباری منتشر می شود حاکی از هک شدن بسیاری ازمراکز حساس نظامی آمریکا. 
هرچند تمام رسانه های آمریکایی این حملات را به روسیه نسبت داده اند، ولی با کمال تعجب می بینیم که آمریکا رسما نمی تواند این ماجرا را پی گیری کرده، از روسیه شکایت و یا آن را تنبیه کند. (مانند نقش خود آمریکا در هک کردن پدافند هوایی ایران)
شاید آمریکا از آن می ترسد که روس ها هم در مقابل مدارک "هک"کردن آمریکایی ها را در اینجا و آنجا منتشر کنند. 
پس فاش نکردن حملات سایبری کوچک حریف می تواند برای مجاز دانستن و باز گذاشتن دست خود برای حملات مشابه بزرگتر صورت گیرد. 
"وال استریت ژورنال"-2 ژانویه 2021 ، تحلیلی از حملات هکرها، با عنوانی بسیار گویامنتشر کرده است :
" روسیه به کمک هکرها ، با قیمت ارزان به اهداف ژئوپولتیک می رسد"! 
و در ادامه به عدم وجود راه کارهای مناسب برای بازداشتن روسیه از این اقدامات اشاره می کند.
در رابطه با سقوط هواپیمای اوکرایینی، ده ها مورد مشکوک دیگر هم وجود دارد که همه می دانند و من به آن ها اشاره نکردم.

یکی از مهمترین تاثیرات ترور سردار سلیمانی بوسیله دولت آمریکا!

یکسال از ترور دولتی سردار سلیمانی گذشت. 
سال پیش در این زمینه  نظرم را  بیان داشتم و آن ها را تکرار نمی کنم . 
تنها به یکی از مهمترین نتایج این اقدام دولت آمریکا، که کمتر مورد بحث قرار گرفته ، ولی به نظر من تاثیرات بسیار مهمی از خود باقی گذاشته است اشاره می نمایم: 
ترامپ بلافاصله پس از ترور سلیمانی گفت: 
"خواهید دید که مردم ایران به خیابان ها ریخته و کشته شدن سلیمانی را جشن می گیرند". 
مردم از اقشار مختلف، حتی منتقدینی چون من، به خیابان آمدند، ولی آن گونه آمدند که نه تنها معادلات ترامپ را به هم ریخت، بلکه موجب حیرت خوش بین ترین افراد داخل خود حاکمیت هم شد. 
حضور مردم نشان داد که بیگانگان قادر نخواهند بود تا از نارضایتی های داخلی ، رندانه و ره زنانه، در جهت غارت سرمایه های مادی و معنوی میهنمان سوء استفاده کنند. 
این دومین پیش بینی غلط ترامپ در مورد ایران به شمار می رفت. 
اولی وقتی بود که او با اطمینان گفت : 
"سیاست تحریم ما ج.ا را به زانو درخواهد آورد". 
"بی بی سی" و"من وتو" هم چند ساعتی پس از ترور، تصاویری از جشن و پایکوبی افرادی در خارج از کشور که ادعا می شد ایرانی الاصل هستند،منتشر نمودند. 
پس از جاری شدن سیل جمعیت در خیابان های ایران هم ابتدا "کارشناسان" این رسانه ها، از تظاهرات سازماندهی شده توسط ارگان های دولتی صحبت کردند. 
ولی کم کم نه تنها آن ها، بلکه همه خودفروختگان حامی آمریکا هم مجبور شدند زهر کشنده واقعیات را لاجرعه سرکشند. 
زهری که پس از آن دیگر رمق خوش رقصی آنچنانی در میان این جماعت برای کاخ سفید، باقی نگذاشته است. 
تاثیر حضور تمام قد مردم برای قدردانی و خداحافظی ازسلیمانی، نه تنها محاسبات تبلیغاتی و رسانه ای قابل دید، بلکه معادلات استراتژیک پشت پرده را هم به نفع ایران تغییر داد. 
این حادثه که با توجه به پیش گویی ترامپ، از ناآگاهی رهبری بزرگترین قدرت جهان، از روحیات مردم ایران خبر می داد، در کنار پیش گویی او پیرامون تاثیر تحریم ها، موجب بی اعتباری و ضربه مغزی مشاورین ایرانی تبار کاخ سفید هم گردید. 
تا جایی که عباس میلانی، "مغز متفکر" این گروه ها، پس از شوک ناشی از دیدن سیل جمعیت در خیابان، با چشمانی از حدقه درآمده و قیافه عصبی یک ورشکسته بالتقصیر، در مصاحبه با "بی بی سی" می گوید: 
" سلیمانی نه تنها در زنده بودنش، بلکه با مرگش هم بزرگترین خدمت را به ج.ا ( بخوان ایران) نمود". 
ایرانی های واقعی، از مذهبی و چپ گرفته تا ملی گرا و حتی سلطنت طلب(مانند اردشیر زاهدی)، زیر بمباران زهرآگین تبلیغات دشمنان هم، قدر مدافعان آب و خاک و امنیت خود را می دانند و آنان را فراموش نمی کنند.

ما شرقی های ساکن غرب!

در دنیای ما کسانی که به عقل و دیده خود اعتماد ندارند، متاسفانه بسیارند. 
در صحنه سیاسی چنین افرادی مخاطبین اصلی رسانه های قدرت هایی هستند که جنایاتشان را به کمک کلاه شعبده بازی "مدیا"، به خرگوش کوچولوی سفید و دوست داشتنی تبدیل می کنند و به دامان همین ساده لوحان می اندازند. بگذریم. 
کسانی که در اروپا زندگی می کنند تصاویر زیر را به کرات در آفیش های تبلیغاتی توی خیابان و مترو و ایستگاه ها دیده اند. 
نکته جالب این تصاویر مشابه، آن است که: 
به یکی که میرسی باید بخندی و مسخره اش کنی. چون سوژه اش به چالش کشیدن سرمایه داری را تداعی می کند. 
و به دیگری که میرسی باید کلاه از سر برداری و در مقابل مثلا مظهر بردباری و آزادی غرب زانو زنی. 
تربیت اروپایی چنان است که دو همجنس گرا را اگر در خیابان ببیند که مانند تصویر، یکدیگر را می بوسند و یا بیشتر، در دل به فرهنگ رواداری و آزادی کشور خود درود می فرستد، هرچند آرزو نمی کند که فرزند خویش را در چنین حالتی ببیند. 
ولی همین فرد چند متر جلوتر اگر من و دوستم را ببیند که وقتی به هم رسیدیم، مطابق رسم و رسوم خود، همدیگر را می بوسیم، در دل به عقب ماندگی ما می خندد. 
درست مانند واکنشی که به تصویر برژنف و هونکر نشان می دهد. 
علتش آن است که قدرت ها با تبلیغ و فرهنگ سازی به مردم یا سربازان خود می آموزند که: هرچه از ماست خوب است. 
چائوشسکو و همسرش اگر به وحشیانه ترین شکل ممکن تیرباران شوند، خوب است چون کشورش به تصرف غرب در می آید. 
یوگسلاوی، لیبی، سوریه، عراق و افغانستان هم اگر صدپاره و ویران شوند، به همین ترتیب. 
ویژگی نسبتا مشترک و زبانزد ایرانی های خارج از کشور آن است که قابلیت "همپیوندی"(اینتگراسیون) بالایی دارند. 
از این رو هرجا که هستند، سعی می کنند که رضایت خاطر میزبان را فراهم آورند و همرنگ جماعت شوند. 
بنابر این در خیابان هم یکدیگر را نمی بوسند. 
مهمتر تر از همه در مقابل تبلیغات برخاسته از ادعاهای سیاسی میزبان غربی در مقابل میهن شان هم به سادگی کرنش می کنند. 
ترک های خارج ، بر اساس تجربه شخصی من، در این زمینه ها گونه ای دیگر عمل می نمایند: 
آن ها هرجا که هستند،"همپیوندی" با خود را حفظ و تقویت کرده ، در بسیاری موارد، فرهنگ و انتظارات میزبان را به چالش کشیده و باج سیاسی نمی دهند. 
به عنوان مثال حتی اگر اردوغان را دوست نداشته باشند، با مخالفت های کشورمیزبان خود علیه او همصدا نمی شوند. 
ترک های غیر مذهبی هم در اروپا برای ایجاد ارتباط با هم وطنان خویش با طیب خاطر به مسجد می روند.  
ایرانی ها برعکس از یکدیگر فرار می کنند. 
شاید نوعی خودباوری ملی در ترک ها و عدم اعتماد به بنفس در ما ، علت این تفاوت هاست. 
در این میان بالا بودن غلظت گرایش به وطن فروشی در بین برخی ایرانیانی که به جای "خائن"، خود را "اپوزیسون" می نامند، و عدم برخورد جدی دیگر هم وطنان با آن ها، از علائم خود باختگی درصد قابل توجهی از هم وطنان است. 
در "اپوزیسون" ما ،افرادی وجود دارند که در دوره های مختلف از حمله نظامی قدرت های خبیث به میهنمان پشتیبانی کرده اند و هنوز هم با عنوان  جعلی "فعال سیاسی" به روی صحنه می روند. 

                                                          

فرق "اسمارت" و "باهوش"

میگن که داشتن "زیبایی" و " هوش" از عوامل مهم و موثر در کیفیت زندگی انسانه. 
خدا را همیشه شکر می کنم که ایشون از این نظر کم و کسری برای من نگذاشتن. 
مامانم و خالم اینا یادمه کوچیک که بودم همش می گفتن: چشمت نکنن یه دفعه، با اون قیافت. گری گوری پک! 
تو مدرسه هم معلم های دبستان از هوشم تعریف می کردن و می گفتن: 
نابغه! تو با این هوشت باید یک راست می رفتی دانشگاه. تو رو چرا این دیوونه ها فرستادن مدرسه آخه ؟ 
بخاطر همین تعریف ها بود که با اعتماد به نفس بزرگ شدم . 
بنا براین خوبی های بچه هاتون را بهشون بگین و ازشون تعریف کنین تا اونا هم مثل من نرمال و موفق رشد کنن. 
با وجود همه این امتیازهایی که داشتم ولی ناراحتیم این بود که چرا تو پول درآوردن و پیدا کردن شغل نون و آب دارهمیشه کلاهم پس معرکه س؟
این چیزی بود که روحیه ام را داشت خراب می کرد و از خودم همش می پرسیدم : پسر! اون همه هوش پس به چه درد می خوره؟ 
نزدیک 20 ساله راننده تاکسی ام و اگر "کرونا" نباشه، روزی 12 ساعت سرکارم. "شف" م هم ازم کاملا راضیه. 
ولی چه فایده؟ 
وقتی "بیل گیتس" رو میدیدم که اون هم مثل من باهوشه، تازه به خوش تیپی من هم نیست با اون ریختش، اما درآمدش از من بیشتره ، ازبی عدالتی کار دنیا خیلی شاکی می شدم. 
این وضع ادامه داشت تا این که فکر کنم تو فیلم "گرگ وال استریت" به حقیقتی پی بردم که مشکلم خدا رو شکر به کلی حل شد. 
تو فیلم میگه: برای پول درآوردن تو کاپیتالیسم، آدم باید "اسمارت" (یعنی پدر سوخته و کلک) باشه نه باهوش. باهوش ها کارمند آدمای اسمارتن. 
بعد از اون بود که خیالم راحت شد و انگار آب سرد ریختند رو حس حسادتم به بیل گیتس . 
تازه الان دلم هم براش می سوزه و دعا می کنم که خدا اون و "شف" منو که چند تا تاکسی داره و همه اسمارت های دنیا رو از این گرفتاری های اخلاقی شون نجات بده. 
فکرشو بکنین که اگر این هوشه نبود من با این حس ناجور چطوری می خواستم زندگی کنم. 
باهوش باشید و شاد!

کتاب هایی با پوست انسان!

روزنامه"زود دویچه سایتونگ" آلمان، 29 دسامبر 2020 ، تصویری از یک کتاب آناتومی مربوط به قرن 19 آمریکا منتشر کرده که جلد آن پوست انسان است.

خلاصه مقاله نشریه در این باره : 

" در قرن 19 جلد بعضی از کتاب ها را با پوست انسان صحافی کرده اند...آخرین آرزوی "جورج والتون"، بزه کار زندانی در زندان "چارلز لینکلن" آمریکا این بود که پزشک زندان ، پوست او را پس از مرگش جدا کرده تا برای تهیه جلد کتاب خاطراتش مورد استفاده قرار گیرد. این کتاب طبق وصیت نامه در همان سال مرگ او یعنی 1837 منتشر می شود. پوست زندگی نامه دالتون نرم و خاکستری رنگ روشن مانند پوست گوزن است. 

 بجز زندگی نامه دالتون 50 کتاب دیگر نیز در سراسر جهان ، با پوست انسان شناسایی شده که همگی به قرن 19 تعلق دارند. با این حال اهداکنندگان پوست غالبا از سرنوشتی که در انتظار پوست آنها بود، بی اطلاع می مردند. 

 در قرن 19 بین دوستداران کتاب مدتی رسم شده بود که جلد کتاب های خود را از مواد جالب و عجیب درست کنند. پوست سربازی که در قیام ایالات جنوبی آمریکا کشته شد، جلد یک کتاب آناتومی قدیمی است. 

 شایعاتی هم وجود دارد که گویا نازی های آلمان نه تنها کتاب بلکه "آباژور" هایی هم از پوست انسان درست کرده اند.

                                                         


به مناسبت سالگرد شهادت هم محلی قدیم، استاد کامران نجات اللهی!

42سال از شهادت کامران نجات اللهی(5 دی 1357)، استاد دانشگاه "پلی تکنیک" تهران می گذرد. 
 استاد نجات اللهی که در ایام انقلاب همراه برخی دیگر اساتید، در اعتراض به نقض حریم دانشگاه ها از طرف نیروهای انتظامی، در دبیرخانه دانشگاه تهران متحصن شده بود، هنگام حضور در بالکن دبیرخانه، هدف گلوله قرار می گیرد و در 27 سالگی به شهادت می رسد. 
آن زمان استاد در محله ما، سه راه سلسبیل ، کوچه علیجانی( عباس زاده فعلی) زندگی می کرد. 
تا چند روز پس از شهادت استاد، هر روز دسته های تظاهرات مردمی، از نقاط مختلف تهران برای بزرگداشت او و تسلیت به خانواده اش، جلوی منزلشان جمع می شدند و بر علیه حکومت شعار می دادند. 
تشییع پیکر استاد، از بیمارستان هزارتختخوابی (امام خمینی فعلی) و حادثه ناشی از آن، از وقایع مهم این ایام است که من از نزدیک شاهد آن بودم. 
آن روز مردم از صبح جلوی درب بیمارستان جمع شده منتظر آمبولانس حامل پیکراستاد بودند تا مطابق مجوز مقامات امنیتی، تشییع جنازه صورت گیرد.  
استاد نجات اللهی به داشتن گرایشات"چپ" معروف بود. از این رو هواداران گروه های مارکسیستی، با شعارهای رادیکال خود چون:"ارتش برادر نمیشه مردم مسلح شوید"! دراین همایش حضوری بسیارپررنگ داشتند. 
شخصیت های سیاسی و ملی چون زنده یاد داریوش فروهر و مهدی بازرگان و...در میان جمعیت دیده می شدند. دکتر کریم سنجابی هم که تازه از حبسی کوتاه مدت آزاد شده بود،آن طور که بخاطر می آورم، نشسته دراتومبیلی به نزدیک جمعیت آمد و شیشه را پایین آورده ، دستی تکان داد و رفت. بعدها گفته شد که آیت الله طالقانی هم در مراسم بودند ،ولی من ایشان راآنجا ندیدم. 
انتظار جمعیت جلوی بیمارستان تا حدود ساعت 4 بعدازظهر که آمبولانس بیرون آمد، طول کشید. اتومبیل با مشایعت مردم ، از انتهای غربی "بلوارالیزابت"(بلوار کشاورز کنونی) وارد خیابان"امیرآباد" (کارگر کنونی) شد وبه سمت "میدان 24 اسفند"(میدان انقلاب کنونی)، به راه افتاد. 
آمبولانس هنوز به میدان نرسیده، با وجود اطمینان جمعیت از برخورد مسالمت آمیز نیروهای انتظامی، صدای تیراندازی شروع شد و تا زمانی که من خود را از میان  دست و پای مردم درحال فرار و دود گاز اشک آور، به "خیابان آیزنهاور"(آزادی کنونی) رساندم و از محل دور شدم، تیراندازی همچنان ادامه داشت. همان موقع هم متحیر از این بودم که چرا حاکمیت با چنین اقدامات نابخردانه عرصه را هر روز به روی خود تنگتر می کند؟ 
در ویکی پدیا، 5 کشته و 130 زخمی برای این حادثه ثبت شده است. 
در گزارشات رسمی ،اصابت تیر به استاد را هنگام سخنرانی در جمع متحصنین دانشکده علوم، واقع درخیابان ویلا (استاد کامران نجات اللهی کنونی) عنوان کرده اند. این گزارشات ولی صحیح نیست. 
من حاضر و ناظر تقریبا تمام وقایع مهم ایام انقلاب در تهران بوده ام. 
امروز ولی شاهدم که روایات رسمی و رایج از این حوادث، گاه کاملا بدون دلیل و انگیزه، تحریف و دستکاری شده اند. در بیشتر موارد ولی می توان دلایلی برای این اقدامات تصور کرد. 
یک نمونه نسبتا جدیدتر، که قبلا مشاهدات حضوری خود را از آن نوشته ام، "اعتراضات دانشجویی 18 تیر 78"، و بازتاب رسانه ای داخل و خارج از آن است. 
در این رابطه هم مانند "فیل مثنوی"، هرکسی برای خود و به قامت گرایشاتش داستانی بافته است . 
این تجربه شخصی، مرا به درستی روایات تاریخی بدبین کرده است و از خود می پرسم: وقتی همین امروز شاهد تحریف حوادث جاری و پیش روی خودهستیم، چگونه می توانیم گزارشات قدیمی را باور کنیم؟!
                                                           

به مناسبت 80 مین سالگرد تاسیس"بی بی سی" فارسی

 

در سالروز تولد(8دی1319) "بی بی سی" فارسی ، نگاهی کوتاه می اندازیم به تاثیر این رسانه در بزنگاه های تاریخ معاصر کشورمان: 
آغاز بکار رادیو "بی بی سی" فارسی با تبلیغ برای اشغال ایران توسط متفقین همراه بوده است. 
ماندگار ترین اثر این رادیودر حافظه ایرانی ها مربوط می شود به اسفند 1329( تصویب لایحه ملی شدن نفت) تا کودتای 28 مرداد1332. 
بی بی سی در این ایام همگام با سیاست های انگلیس، به مخالفت با دولت ملی دکتر مصدق و تلاش برای سرنگون ساختن او می پردازد. 
"ویکی پدیا - بی بی سی"، در این باره می نویسد: 
"دولت بریتانیا برای پیشبرد تبلیغات خود علیه مصدق از رادیوی فارسی بی‌بی‌سی هم استفاده می‌کرد و بارها مطالب ضدّ مصدق از این رادیو پخش شد، به‌طوری‌که کارمندان ایرانی این رسانه دست به اعتصاب زدند. در بیست و یک ژوئیه ۱۹۵۱ میلادی یکی از مقام‌های وزارت امور خارجه بریتانیا به سفیر این کشور در ایران می نویسد:"بی‌بی‌سی تا اینجا اغلب نکاتی که شما در باره مصدق فهرست کرده‌اید را انجام داده‌است. اگر موارد دیگری هم هست بگویید تا انجام شود. ضمناً باید از حمله به طبقات حاکم اجتناب کنیم؛ چرا که احتمال دارد بخواهیم با حکومتی که از همان طبقات بعد از سقوط مصدق تشکیل می‌شود کار کنیم"... براساس گزارش دونالد ویلبر، کارشناس سیا در ایران، اسدالله رشیدیان به شاه گفت که از رادیو فارسی بی‌بی‌سی هم درخواست کمک شده تا شاه اطمینان یابد که دولت‌های آمریکا و بریتانیا طرح کودتا را تأیید کرده‌اند. او می‌گوید که قرار شد که رادیوی فارسی بی‌بی‌سی جمله «الان نیمه شب است» را به «الان دقیقاً نیمه شب است» تغییر دهد تا شاه آن را بشنود و مطمئن شود که طرح سرنگونی را آمریکا و بریتانیا حمایت می‌کنند. به نظر می‌رسد که این موضوع صرفاً برای جلب حمایت شاه از کودتا با او در میان گذاشته شده باشد. زیرا رادیوی فارسی بی‌بی‌سی هرگز برنامه‌ای در دوازده شب نداشته‌است. 
بی‌بی‌سی فارسی با وجود اذعان به نقش این رادیو در پیشبرد تبلیغات دولت انگلستان علیه مصدق، این مساله را که بی‌بی‌سی در نیمه‌شب برنامه‌ای داشته‌است رد می‌کند ....شاپور ریپورتر از رهبران کودتای ۲۸ مرداد نیز قبلاً در سال‌های کار در اینتلیجنس سرویس در بی‌بی‌سی هم کار می‌کرده است..."(پایان نقل قول) 
همچنین در رابطه با جداکردن بحرین از ایران ،نوع برخورد با شاه و ناآرامی ها در انقلاب 57، دمیدن در کوره جنگ ایران و عراق، و به طور کلی تلاش برای تضعیف موقعیت ایران در منطقه و جهان، سیاست و موضع گیری های مزورانه بی بی سی زبانزد خاص و عام است. 
همین امروز، بی بی سی حامی رژیم های ارتجاعی عرب منطقه و دولت جنایتکار اسرائیل است. 
در جریان موسوم به "بهار عربی"، بی بی سی همزمان با تلاش در جهت شیطانی نشان دادن دولت سوریه و حامیانش، از سرکوب مردم بحرین توسط حکام آن و نیروهای سعودی، دفاع کرده ،ج.ا را مسبب ناآرامی ها معرفی می نمود. 
ویکی پدیا می نویسد:بی بی سی از طرف جریانات مختلف ایرانی از جمله حکومت ایران و طرفدرانش، سلطنت طلبان و گروه های دیگر مورد حمله قرار می گیرد. 
صادق صبا،مدیر وقت این رسانه در این باره می گوید:زیبایی کار بی بی سی همین است که کسی از ما راضی نیست. این نشان می دهد که ما کارمان را خوب انجام می دهیم. 
این اعتراف ولی نشان می دهد که همه ایرانی ها به بی صداقتی بی بی سی پی برده اند. 
بی بی سی در بین "چپ"ها، "مذهبی" ها، "ملی گرا"ها و"سلطنت طلب"ها، به لحاظ عملکردهای تاریخی اش بی اعتبار است. 
به همین خاطر سیاست کلی"بی بی سی" جهانی، در استفاده از برنامه های علمی، هنری،فرهنگی برای جلب روشنفکران و سپس تزریق و تلقین سیاست مورد نظر به آن ها، برای بی بی سی فارسی قابل اجرا نیست. 
چون ایرانی ها به همان دلایلی که گفته شد به این رسانه بدبینند. بنابر این از برنامه های مفیدش استفاده می کنند، بدون آن که تحت تاثیر تلقینات سیاسی آن قرارگیرند. 
بی بی سی چیزی بیشتر از یک رسانه ! 
آن چه بی بی سی را از هر رسانه دیگری در این جهان متمایز می کند، ارتباط بی واسطه آن با مراکز قدرت آنگلوساکسون است. 
بی بی سی، علایق سیاسی خاص خود ندارد و از موضعی با مسائل برخوردمی کند، که برنامه نویسان ابرقدرت تدوین کرده و روی میزگذاشته اند. 
از این رو با کمی دقت در نوع برخورد بی بی سی ،همانطور که پیش از سقوط مصدق و شاه هم دیدیم، می توانید به عنوان مثال حدس بزنید   که برنامه آینده ابرقدرت در رابطه با مسائل داخلی ایران چیست؟ آیا روی "اصلاح طلبان" هنوز حساب می کند و یا از آن ها ناامید شده است. 
برنامه ابرقدرت در مقابله با رقبای استراتژیک هم بیش از هر جا، در این رسانه بازتاب می یابد. 
بی بی سی همه خبرهای مهم را ظاهرا بازتاب می دهد. ولی با انتخاب عنوان و تنظیم مدت قرارگرفتن روی صفحه، خبر ساده را هم در خدمت خط سیاسی خود در می آورد. 
بی بی سی جز صاف کردن جاده برای تانک ابرقدرت ، وظیفه شستن دستکش و چکمه های خونین آن ها را هم به عهده دارد. 
در یک کلام بی بی سی یک قدرت نرم معمولی نیست ،بلکه نرمه گوش شیاطینی است که صلح و امنیت را ده ها سال است بر مردم دنیا حرام کرده اند.

افول غرب و غروب ستاره "اصلاح طلبی"در ایران!

 

رئیس جمهور شدن محمد خاتمی در سال 1376 را شاید بتوان آغاز استقرار"اصلاح طلبی" ،با تعاریف رایج ،درحاکمیت ج.ا، به حساب آورد. 
در این سال خاتمی در مقابل ناطق نوری، کاندید مورد حمایت رهبر ج.ا قرار گرفت. 
درآستانه انتخابات، همه کشورهای اروپایی(بجزیونان)، سفرای خود را به بهانه "حکم دادگاه میکونوس"، از ایران فرا خواندند. این شاید بزرگترین بحران روابط خارجی ایران بعد از انقلاب بود. 
رئیس جمهوررفسنجانی یک هفته مانده به انتخابات، در نماز جمعه با برحذر داشتن از "تقلب "، حمایت خود را از خاتمی آشکار کرد. 
خاتمی انتخاب شد و سفرای اروپایی بازگشتند. 
اصلاح طلبی در ایران، مانند "پروسترویکا"ی "گارباچف" در شوروی، به لیبرالیزه کردن عرصه های مختلف زندگی اجتماعی پرداخت. 
غربی هادرایران هم مانند شوروی، سعی کردند تا از این "اسب تروا"، به طرق مختلف ، برای محکم کردن جای پای خود در صحنه سیاسی کشورمان استفاده کنند. 
نیروی نظامی تنها جایی بود که امکان نفوذ بیگانگان درآن ، با تمام تلاش عناصروابسته و سرویس های جاسوسی اسرائیل و غرب ، به سادگی امکان پذیرنبود. 
در ج.ا بین دستگاه دولتی و دیپلماسی کشور و مراکز تصمیم گیری های استراتژیک نظامی، پرده حائلی وجود دارد که اگر نمی بود، احتمالا تا کنون خاکستر مراکز هسته ای را هم باد با خودبرده بود. 
مطابق اسناد "ویکی لیکس"،آمریکا سال ها تلاش می کرد تا شاید بتواند با نفوذ در ارتش پاکستان، اورانیوم های غنی شده سلاح هسته ای این کشور را خارج کند. 
به بیان دیگرآمریکا ظاهرا آزادانه در پاکستان، بر روی زمین و درهوا، از نظر نظامی، و در دولت ها، از نظر سیاسی جولان می دهد، ولی به زیر زمین و مراکز حساس نظامی دسترسی ندارد. 
در ایران هم مکانیزم مشابهی وجود دارد. 
طی یک سال اخیر تحولاتی در منطقه و در رابطه با زورآزمایی آمریکا و اسرائیل با ج.ا رخ داد که دورنمای ادامه حیات "اصلاح طلبی" غربگرا را نیز تیره کرده است. 
"اصلاح طلبی" در شرایطی می تواند به حضور فعال در صحنه سیاسی  ادامه دهد که خطر حمله نظامی خارجی به کشورمان، حد اقل به عنوان یک فرضیه وجود داشته باشد. 
در این صورت است که آن ها، یعنی واسطه های غربگرا، می توانندبه عنوان "ناجی" در میدان حاضر شوند. 
با شکست فشار حداکثری آمریکا در مقابل ایران و رونمایی از طرح قرارداد باچین  به عنوان آلترناتیو احتمالی رابطه با غرب، دیگر بازاری برای عرضه کالای "اصلاح طلبی" باز نخواهد بود. 
مگر آن که دعای این جماعت اجابت شده ، آمریکای "بایدن"، آنچنان قدرتمند ظاهر گردد که بتوان عقربه های زمان را با او به عقب کشید. 
واقعیت ها ولی حاکی از آن است که آمریکا، و نیز "اصلاح طلبان" ایران، دیگر نفوذ و قدرت گذشته را باز نخواهند یافت. 
گسترش نفوذ "نئولیبرالیسم" آمریکایی بعد از فروپاشی شوروی، کشورهای موسوم به "دولت رفاه" در اروپا را هم با بحران روبرو ساخت. 
آغاز دوباره بحث عدالت اقتصادی در جهان با ضعیف شدن آمریکا نسبت مستقیم دارد. 
از این رو باید امید داشت که در آینده شاهدحضور فعال"اصلاح طلبان عدالت خواه" به جای "اصلاح طلبان" فعلی در صحنه سیاسی کشورمان باشیم.