در واکنش به مناظره ای در بی بی سی

بی بی سی فارسی در برنامه "صفحه دوآخر هفته" سه روز پیش خود(29.08.19)، مناظره ای باعنوان "صفحه شطرنج رابطه ایران و آمریکا به ما چه می‌گوید"؟ پخش می کند که در آن دو شرکت کننده مدافع سیاست های آمریکا و ترامپ از یک طرف وآقای فرخ نگهداراز سوی دیگر به بحث پیرامون تنش بین ج.ا.ایران و آمریکا می پردازند. از آنجایی که من درح.ت.ا و نگهدار در سازمان اکثریت ، پس از انقلاب تا سال ها اهداف سیاسی مشترکی را دنبال می کردیم ونیز بخاطرشخصیت قابل احترام ایشان، مصاحبه ها و اظهار نظرهای اورا با وجود مخالفتم با آن ها تا جایی که بتوانم دنبال می کنم. مواضع او ولی در برنامه ای که اشاره شد، تعجب مرا برانگیخت و یادداشت هایی به قرار زیردر صفحه فیس بوک ایشان گذاشتم:

پیام اول:
سوال شنونده که توسط مجری خوانده شد و بی جواب ماند در این بحث بسیار بجا بود. آمریکایی که زیر قرادادهای حاصل از مدت ها ی مدید مذاکره خود با ج.ا.ا زده است، چرا باید دعوت امروزش به مذاکره را جدی گرفت؟ از طرف دیگرمقامات ج.ا. می گویند که:زیر فشارهای حداکثری تحریم مذاکره نمی کنیم.یعنی اگرتحریم ها را کمی شل کنند مذاکره امکان پذیر است.پس این که آن دو آقای طرفدار آمریکا در این بحث می گویند که ج.ا نمی خواهد مذاکره کند و آمریکا می خواهد، حرف درستی نیست. و اما سوالم ازآقای نگهدار این است که : واقعا از دید شما در جبهه چین و یا روسیه قرارگرفتن ایران بدتر از در جبهه غرب قرار گرفتن آن است؟ ترکیه راچرا در این رابطه مثال می زنید که اتفاقا دارد خود را از زیر یوغ آمریکا بیرون می کشد؟ عربستان و بحرین را باید نمونه می آوردید. جهان کنونی با سال های بعد از فروپاشی شوروی تفاوت چشمگیر کرده است و آمریکا دیگر آن ابرقدرتی نیست که برای امان ماندن ازگزندش می بایست با او مدارا کرد.

پاسخ آقای نگهدار:
باسلام بر آقای صدری گرامی
من عادت ندارم بیش از فرصتی که دارم حرف بزنم. بنابراین خیلی مسایل می ماند بی پاسخ. از جمله این که معتقد بوده و هستم که همپیوندی های اقتصادی، سیاسی و نظامی ایران باید هم با شرق باشد و هم با غرب. ترکیه هم همین راه را میرود. این تصور که سوق یافتن به طرف انحصار بازارهای ایران توسط چین و روسیه خیری بلند مدت برای ایران دارد اشتباه است. روند جهانی شدن به در هم تنیدگی بیشتر بازارهای عمده در عرصه جهانی منجر خواهد شد. سهمی از این بازارها به ایران میرسد و این سهم نباید در انحصار، یا به واسطه چین و روسیه باشد. این که ایران به علت مشکلات با غرب، به ویژه امریکا مجبور شده است دسترسی خود به تولیدات غرب را به واسطه امارات و تا حدی ترکیه تامین کند وضعیت مطلوبی نیست. ایران به خصوص هیچ دسترسی قابل ملاحظه ای به بازارهای سرمایه بین المللی ندارد. و این زیان سنگینی است. آثار منفی این محدودیت ها طی دو سه دهه آینده با افزایش فاصله ایران و رقبا و با افزایش مهاجرت نیروی کار ورزیده از کشور نمایان خواهد شد.

پیام دوم:
ممنون از پاسخ آقای نگهدار عزیز
در جهانی که روبه چند قطبی شدن میرود،فارغ از ماهیت ابرقدرتها،ایا بهتر نیست در جایی بایستیم که به این روند کمک میکند؟آیا برای کشورهای کوچکتر جهان راهی هم جز شرکت در این یا آن بلوک وجود دارد؟ همپیوندی اقتصادی و نظامی نمیتواند در جهان فعلی هم با شرق و هم با غرب باشد.برای همین ترکیه اینک مغضوب آمریکاست و تهدید به تحریم می شود.تمامیت ارضی ما از جانب آمریکا و اسراییل و نه چین و روسیه تهدید می شود.طرح "خاورمیانه بزرگ" و نقشه آن در کشوی پنتاگون دلیل این امر است.این طرح را آمریکا چه رابطه خوب و چه بد با ایران داشته باشد، دور نخواهد انداخت. این واقعیات است که حتی کسانی چون داریوش همایون و اردشیرزاهدی را به موضعگیری علیه سیاست های آمریکا وا میدارد. این ها حتی از دهان شاه هم انتقاد را تحمل نمی کردند. به هزار دلیل از جمله حمله به عراق و لیبی  می توان ثابت کرد که ج.ا.ا هرچقدر بیشتر دست و پایش را جمع کند،خطربه او نزدیکتر خواهد شد. تجربه کره شمالی ولی چیز دیگری می گوید.خلاصه کلام به اعتقاد من سیاست میانه داری مطلوب شما بین شرق و غرب شدنی نیست.

پیام سوم:
مهمترین بخش سخنان آقای نگهداردر این مناظره،که کمک می کند با پایه های فکری او در رابطه با مسایل سیاسی ایران و جهان آشنا شویم از این قرار است: " اگر این مذاکره(ایران و آمریکا) صورت بگیرد و روابط ایران و غرب بهبود یابد، ایران به مثابه یک کشور قدرتمند در این منطقه خاورمیانه، یک نوع دوری از جبهه روسیه و چین پیدا خواهد کردو هم پیوندی اقتصادی،مثل ترکیه تا حدی، با دنیای غرب پیدا خواهد کرد و منافع استراتژیک تاریخی و اساسی برای غرب خواهد داشت.آن ها(غرب) علاقه مند هستند که نگذارند این وضعیت ده سال دیگر ادامه پیدا کند و ایران سیر تحولی که به لحاظ نظامی،اقتصادی و سیاسی دارد طی می کند، غیرقابل بازگشت شود.یعنی ایران کلا در یک بلوک دیگر قرار بگیرد. انگیزه های اصلی غرب برای این که مذاکره ای با ایران صورت بگیرد به نظر من این می باشد. به لحاظ داخلی اگر چنین تحولی صورت بگیرد، تناسب قدرت در بعد اجتماعی و در بعد سیاسی به نفع نیروهایی که الآن قدرت را در دست دارند نخواهد بود و به نفع کسانی که می خواهند گشایشی در رابطه با غرب بوجود بیاید، بهم خواهد خورد واقشار شهری و میانی انتخابات بعدی را خواهند برد.از این هم مهمتر ممکن است وضعیت رهبری ج.ا هم بعد از این گشایش به طرف دیگری برود..." 
کاملا مشخص است که آقای نگهداراز قرار گرفتن ایران در بلوک نظامی،اقتصادی و سیاسی غرب، در مقابل چین و روسیه حمایت می کنند. در این رابطه نظر من همانطور که گفتم این است که "نگاه به شرق" ج.ا.ا حداقل به ایجاد جهانی چند قطبی کمک خواهد کرد. چین و روسیه به لحاظ جغرافیایی به ما نزدیک هستند وعلاقه غرب به کشاندن ایران به بلوک های خود، مهار این دو رقیب و مبارزه با آنهاست پس با منطق خود آقای نگهدار، یعنی اولویت دادن منافع ملی هم اگر به قضیه نگاه کنیم، همکاری ایران با بلوک های غربی، آینده ای بهتر از افغانستان "ناتوزده" برایمان رقم نخواهد زد. (یعنی تازه ایران دوباره می شود پایگاه آمریکا و روسیه و چین هم خوب بیکار نخواهند نشست. مثل افغانستان امروز و لبنان سابق).
یش بینی من این است که ج.ا.ایران، سمتگیری شرقی خود را تحت هیچ شرایطی وا نخواهد گذاشت و شرکای شرقی هم روز به روزدر مقابله با ترکتازی های آمریکا توانمند ترمی شوند


دشمنی آمریکا و انگلیس، موهبتی برای ج.ا.ایران


روز گذشته کشتی نفت کش انگلیسی در تنگه هرمز توسط نظامیان ج.ا.ا توقیف می شود تا آبی باشد به آتش خشم مردم از اشغال کشتی نفتکش ایرانی توسط انگلستان.
این که چرا ناگهان انگلستان به میدان می آید و بجای آمریکا درخط مقدم رویارویی با ج.ا.ا می ایستد،ظاهرا از عدم توانایی آمریکایی ها در کنترل وهدایت تحولات اخیر خلیج فارس ناشی می شود. سرنگونی پهباداین کشور و  واکنش ناشیانه ترامپ به آن که با تهدید ایران آغاز و با تشکر که هواپیمای دیگر آن ها را سرنگون نکردند دنبال و به ادعای ثابت نشده سرنگون کردن پهباد ایرانی ختم شد،از جمله دلایلی می توانند باشند که بی برنامگی آمریکایی ها را نشان داده و احتمالا موجب جلوآمدن انگلستان در مقابله با ایران شده است.این بازی با توقیف گستاخانه نفتکش ایرانی در جبل الطارق توسط انگلستان آغاز شد
 با وجود آن که یک روز بیشترازتوقیف کشتی انگلیسی توسط ج.ا.ا  نمی گذرد، شواهد و قراین از احتمال بالای باخت انگلیس در این رویارویی حکایت دارد:
-ج.ا.ا به قول معروف نه به" کاهدان" بلکه درست وسط خال زده است و تلاش های روباه پیر برای "خلاف قوانین بین المللی" نشان دادن اقدام ایران و محکوم کردن آن در مجامع ذی ربط  به احتمال زیاد مذبوحانه و بی حاصل خواهد بود. طبق گزارش ها، سازمان اطلاعات وامنیت انگلیس دست داشتن احتمالی روسیه در ایجاد اختلال روی رهیاب های نفتکش انگلیسی و انحراف آن از مسیر اصلی به سمت سواحل ایران را بررسی می کند.یعنی آن اتفاقی که ج.ا منتظرش بود، افتاده است.(به این لینک مراجعه کنید).
باخت بزرگتری که نه احتمالی بلکه حتمی است در عرصه جنگ تبلیغاتی آمریکا وانگلیس علیه ج.ا.ا در پی رویارویی های برجامی به حساب آن ها واریز شده است. مردم ایران با همه مشکلات معیشتی، بر خلاف انتظار ترامپ و رسانه های آمریکایی، در مقابله با زورگویان خارجی ،  همدلی هرچه بیشتری با مسئولین مملکتی از خود نشان دادند. این تهدید خارجی اگر نبود، احتمالا اقشارکم درآمد، برای مطرح کردن مطالبات خود، آنگونه عمل می کردند که ترامپ آرزویش را داشت.
درج.ا.ا ،از موهبت هماورد طلبی های دو کشور بدنام در بین ایرانی ها یعنی آمریکا و انگلیس، اینک پس از سال ها، نه ازمناقشات جناح های حکومتی خبرچندانی هست ونه از ناآرامی های اجتماعی.
 اینچنین هستند مردم ایران، آنگاه که صحبت زورگویی بیگانه در میان باشد. آن هایی که برعکس در جبهه مقابل ایستاده اند، اگر هم شناسنامه ایرانی دارند ولی به ایرانی بودن خود شک کنند.   

جولیان آسانژ را آزاد کنید!


امروز پلیس لندن جولیان آسانژ را در سفارت اکوادور دستگیرکرد. جرم آسانژ افشا کردن دسیسه های جنایتکاران در ظاهر مدافع دمکراسی، بر علیه مردم بی دفاع عراق و افغانستان و...درسایت "ویکی لیکس" است.
این بارنیز مانند "جنگ ویتنام"، جنایتکاران آدمکش دریک طرف و همه انسانها و انسانیت در طرف دیگر ایستاده اند.
صدای خود را برعلیه دستگیری آسانژ، وجدان بیداربشریت، بلند کنیم و نگذاریم که افشای جنایت را به عنوان جنایت به ما قالب کنند.


در مطب دکتر

امروز12 ژولای2018 ،برایم اتفاق تامل برانگیزی افتاد:
اینجا در اروپا معمولا مردم حداقل هردو سال یک بارجهت معاینه و آزمایشات به پزشک عمومی خود مراجعه می کنند. به کسانی چون من با 60 سال سن آزمایشات اضافی نیز توصیه می شود.با اینحال من 4 سالی می شود که از بس حالم خوب است (!) به پزشک مراجعه نکرده ام.دلیل اصلی شاید تنبلی باشد.هرچند به ضرورت انجام این آزمایشات واقفم.
دیروزتلفنی با دوستی صحبت میکردم و پس از ابراز شگفتی او از این بی خیالی من، تصمیم گرفتم پیش دکتربروم. امروز به مطب دکترخانوادگی و هم وطن یعنی آقای سعید. ف ، که نزدیک منزلمان است مراجعه کردم تا برای آزمایشات عمومی وقت بگیرم. منشی کارتم راگرفت وبعد ازدیدن سوابقم در کامپیوتر گفت: "شما چهارسال است اینجا نیامده اید. باید با دکتر صحبت کنم". وارد اتاق دکتر شد و بعد جناب دکتر با کارت بیمه من به کریدور آمد و با لحنی طلبکارانه و غیردوستانه به من گفت:"شما تشریف ببرید پیش همان دکتری که این چند سال پیشش می رفتید"! گفتم:"ولی من آخرین بارپیش خود شما آمدم". گفت:"چطور ممکن است؟! من خودم این مدت دوبار بیمارستان خوابیده ام. بفرمایید"!خنده ام گرفت و گفتم:"شما احتمالا می توانید کنترل کنید و ببینید که من پیش دکتر دیگری نرفته ام". گفت:"نخیر.من امکان چنین کنترلی را ندارم". و درحالی که کارتم را به من پس می داد دوباره گفت:"بروید پیش همان دکتر"! با عصبانیت که کم کم جای خنده ام را میگرفت، گفتم:"چرا شما نمی توانید به دیگری اعتماد کنید؟ تازه مگر گناه کرده ام اگر در این مدت به دکتردیگری مراجعه کرده باشم"؟! کارتم را گرفتم و از مطب خارج شدم.
نتیجه آن که: به دکتر مریض احوال مراجعه نکنید.زیرا احتمالا اودر ناخودآگاهش شما را مریض تر از خود می پسندد.

البته در شهرما "برمن" چند پزشک هم وطن دیگرهم طبابت می کنند که باعث افتخارجامعه ایرانی این شهر هستند و دیدی اینچنین کاسبکارانه به شغل خود ندارند.     

نفوذ روسیه در آلمان!

مصاحبه روزنامه اوکرایینی "آپاستروف"،امروز 2فوریه 2017 با نویسنده و روزنامه نگار آلمانی "بوریس رایت شوستر". 
 این مصاحبه حقایق جالب و تازه ای را از نوع رابطه روسیه و آلمان برملا کرده کمک می کند تا کمی بیشتر از کیفیت تعامل قدرتها با یکدیگر آگاه شویم: 

شبی در بازداشتگاه کلانتری

خرداد 1373 زمانی که تازه از سوئد به تهران بازگشته بودم ، یک روز بعدازظهر هنگام رانندگی ،با موتورسواری که یک طرفه می آمد تصادف کردم که در نتیجه پایش شکست وروانه بیمارستان گردید. من هم بازداشت شده به کلانتری واقع درخیابان آزادی، بین خوش و سلسبیل منتقل شدم .

بحران سوریه از نقطه نظر جغرافیای اقتصادی!

مقاله فوق از "باریس الستار"، در تاریخ 12.08.2016 در نشریه روسی "ژئو انرژتیک" منتشر شده است. ترجمه بخش های مهم مقاله: منطقه ای که سوریه در آن قرار دارد جای عجیبی است. سوریه تا شروع ناآرامی ها از منابع سوختی خود برای مصرف داخلی استفاده می کرد. همسایه آن ترکیه نه نفت کافی و نه گاز دارد؛ عراق که نفت و گاز دارد پس از "دمکراتیزه" شدن به شیوه آمریکایی گرفتاردولت ضعیف و تروریسم است؛ لبنان هم در عرضه مواد سوختی حرفی برای گفتن ندارد. در سال 2009 مصرو ترکیه توافق کردند که "خط لوله عربی" با عبور از سوریه به ترکیه برسد تا به خط لوله "نوباکو" وصل شود. خط لوله ای که قرار است گاز را از دریای خزر به اروپا برساند تا به عنوان آلترناتیو صدور گاز روسیه به اروپا عمل کند.

پنتاگون بر طبل جنگ می کوبد!

راشاتودی:"ژنرال آمریکایی می گوید که جنگ با روسیه برق آسا، کشنده و تقریبا اجتناب ناپذیر است"! ایندی پندنت از قول ویلیام هیکس مقام بلند پایه نظامی آمریکا می نویسد:درگیری نظامی آمریکا با چین و روسیه تقریبا حتمی است...ژنرال میگوید که دستاوردهای فنی نظامی چین و روسیه ،آمریکا را مجبور می کند تا برای عملیات نظامی در چنان ابعادی خود را آماده سازد که نیروی زمینی آمریکا بعد از جنگ کره بدان مبادرت نکرده است. همزمان مقام بلند پایه نظامی دیگر آمریکا ژنرال ژوزف آندرسون می گوید: کشورهای ستیزه جوی رقیب نظامی آمریکا موجودیت غرب را تهدید می کنند. او از روسیه در این ارتباط نام می برد. ژنرال مارک میلی فرمانده نیروی زمینی ارتش آمریکا هم ضمن اجتناب ناپذیر بودن درگیری نظامی اظهار داشت که دشمنان می توانند به برتری هوایی ارتش آمریکا نقطه پایان گذارند و به نیروی دریایی ما هم اجازه ندهند که خود را به میدان جنگ برساند. از این رو نیروی زمینی آمریکا باید شرایط دسترسی نیروی هوایی و دریایی به جبهه را فراهم سازد.

موذی گری های "بی بی سی"

بهداد سلیمی قهرمان وزنه برداری کشورمان و جهان در مسابقات المپیک دوبار  وزنه 245 کیلویی را بالای سر برد. بار اول او با دوچراغ قرمز و بار دوم با سه چراغ سفید داوران مواجه شد. در اقدامی عجیب ولی هیئت ژوری رای سفید داوران را باطل اعلام کرده ، او را از دسترسی به مدال طلا دور می سازد. به گفته سلیمی رئیس جهانی فدراسیون وزنه برداری در مقابل اعتراض وی می گوید که: "من میدانم حق با شماست ولی کاری از دست من ساخته نیست".
بنگاه خبری بی بی سی  که از منظر منافع استراتژیک میهنمان، وظیفه ای جز تضعیف ما ندارد، در همین عرصه ورزش هم با همه تلاشش در فریب افکار عمومی و ظاهر الصلاح نشان دادن خود، گاه دم خروس را در این جهت نمیتواند پنهان کند.

فیزیک و فلسفه در مقابل هم (بخش دوم)

بخش دوم مقاله فیزیکدان "ویکتور استنگر" با عنوان "فیزیکدان ها هم فیلسوفند" که در مجله Scientific American  به چاپ رسید و تارنمای علمی  Spectrum آن را در سال 2015 به آلمانی ترجمه کرد. استنگر در این گفتاربا اشاره به جنگ فیزیک و فلسفه ، تعابیربسیاری از فیزیکدانان برجسته در مورد پایان عمر فاسفه را رد کرده و روش های خود آنان را در تبیین تئوری هایشان، فلسفی می داند.(فیزیکدانان معروف استیون هاوکینگ و لئونارد ملودینف در کتاب مشترک خودThe Grand Design که در سال 2010 منتشرشد، اظهار داشتند که: فلسفه مرد!)
------------
زمانی که واینبرگر از تفسیر "واقع گرایانه" فیزیک کوانتوم  که در آن تابع موج، واقعیت فیزیکی را نمایش می داد  جانبداری می کرد بر اساس آن گفت که سازه های اصلی مدل ها، مثل میدان کوانتومی ، عناصر اصلی واقعیت هستند.
فیزیکدان نظری دیوید تانگ درسال 2012 درمجله Scientific Americanاز واینبرگر هم فراترمی رود و می نویسد:" ذرات مشاهده شده در آزمایشگاه  توهمی بیش نیستند و هر فیزیکدانی که آن ها را به منزله ذرات بنیادی معرفی کند ، ریا کار است...فیزیکدانان بنا بر عادت می آموزند که آجرهای ساختمان طبیعت ، ذرات غیر قابل تقسیم مثل الکترون و کوارک هستند. این یک دروغ است. آجرهای تئوری های ما ذرات نیستند بلکه میدان هستند که سیال و همیشگی در فضا گسترده است".
اطلاعات مشخص می کنند که یک مدل با واقعیت مطابقت دارد یا نه!
این جمله خود به وضوح یک حکم فلسفی است و آن را به سادگی پذیرفتن هم یک روش فلسفی غلط وناشیانه است.

فیزیک و فلسفه در مقابل هم

"هارالد لش" فیزیکدان آلمانی در مطلبی با عنوان:"آیا فیزیک می تواند جهان را توصیف کند" ، می گوید:
کتاب های زیادی  نوشته شده که از جایگاه علم مدعی توضیح خلقت اند(منظورش ظاهرا کتاب هایی مثل "طرح بزرگ" هاوکینگ- ملودینوف است). می گویند که اگر این یا آن موضوع را کشف کنیم ، بعد می توانیم یک تئوری بزرگ ارائه دهیم که همه جهان را تشریح کند( منظورش "Theory of everything" است) . آیا واقعا فیزیک می تواند آنگونه که این ها می گویند تمام جهان را توضیح دهد؟...کار دانشمندان شبیه آن است که آن ها با خواندن یک نوشته ، سعی کنند برایش قواعد گرامری تدوین کرده و یا مشخص کنند که آیا قواعد دستور زبانی در آن رعایت شده است یانه. علوم طبیعی، آزمودن دستخط طبیعت، برپایه قوانین طبیعت و نیز یافتن خود این قوانین است. دانشمند علوم طبیعی، با وجود توجه دقیق به اجزاء جمله و دستور زبان، مانند درستی صرف و نحو و جمله بندی و توجه به غلط املایی، لاکن تصویر کلی متن کتاب را از دست می دهد. شما می توانید جمله ای از گوته را زیرو رو کرده وارزیابی کنید. فهمیدن گوته اما نیاز به فاصله گرفتن از اجزاء نوشته و مشاهده و درک کلیت اثر او دارد. هرچند گرامر هم در این میان مهم است ولی نانوشته هایی بین سطورهستند که با خواندن آن ها می توان به پیام نویسنده کتاب پی برد.و این کار ، یعنی تحلیل فلسفی جهان به هیچ وجه از عهده فیزیک بر نمی آید. اینجا بحث هدف و معنی در میان است. فیزیک می تواند قواعد اونیورسال را به ما عرضه کند ، ولی از معنی کردن آن عاجز است".

به یاد مسعود دلخواسته

امروز در فیسبوک افتخار آشنایی با دوست عزیزی را پیدا کردم که تصویر هم محلی سابقم "مسعود دلخواسته "را که در آذرماه 1357، جلوی چشمان من و دیگراهالی محل به شهادت رسید، به عنوان عکس پروفایل انتخاب کرده اند.با سپاس ازایشان ،من هم حداقل برای ادای حق بچه محلی، با بیان حادثه ای که شاهدش بودم، یاد او را گرامی می دارم:

بحثی فیس بوکی در باره اتحاد شوروی و سوسیالیسم

دوست عزیز و آگاه فروغ اسدپور، در فیسبوک خود سوالی مطرح کردند که برپایه آن دیالوگی بین ایشان و من صورت گرفت. متن این گفت و گو را در این جا می خوانید:

خوکچه های آزمایشگاهی "سیا"!

"مطابق اسناد ،"سیا" نه فقط زندانیان را شکنجه کرده، بلکه به روی آنان( مانند خوکچه های آزمایشگاهی) آزمایش های دارویی هم انجام داده است. شکنجه های سیا مانند ایجاد احساس خفگی با آب، آزار جسمی،تهدید به تجاوز جنسی،بیخوابی دادن ،اعدام ساختگی و...بخشی از اقدامات "سیا" با اسیرانش بوده است. بخش مهمترانجام آزمایشات دارویی، بدون اطلاع ورضایت زندانیان بر روی آن هااست".

به یاد مرتضی کیوان

دیروز17 خرداد در تهران مراسم بزرگداشت خانم پوری سلطانی، همسر شهید مرتضی کیوان ، با حضور خود او، سایه و ادب دوستانی دیگر برگزار شد. با دیدن این خبر در فیسبوک ، به یاد اولین بزرگداشت علنی مرتضی کیوان،اوایل انقلاب در دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران افتادم. در این مراسم خانم پوری سلطانی در حالی که اشک میریخت از همسر شاعر وادیب خود سخن گفت. گفتار او آنچنان گرم وپر احساس بود که هرگاه به یاد می آورم از خود می پرسم: این چه عشقی است در سینه او که با گذشت بیست و اندی سال از شهادت کیوان، آنچنان از او می گفت که گویی همین امروز او را از دست داده است!