پس از فروپاشی شوروی و برقراری هژمونی بلامنازع آمریکا برجهان، طبیعتا باید منتظر تغییرات سیاسی متناسب با این تحول در عرصه داخلی ایران هم می شدیم.
نکاهی کوتاه به چگونگی ظهور "اصلاح طلبی" در ج.ا که با پیروزی محمد خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری سال 76 رقم خورد، ارتباط این رخداد با الزامات جهان تازه تک قطبی شده را آشکار می سازد.
درب سیاست ج.ا اگر برهمان پاشنه همیشگی میچرخید، کسی جز آقای ناطق نوری در انتخابات ریاست جمهوری سال 76نمی توانست برنده شود. ولی...
یک هفته مانده به انتخابات،آقای رفسنجانی در اقدامی شگفت انگیز ،از تریبون نماز جمعه نسبت به دستکاری و تقلب در انتخابات هشدار داده و از آن برحذر می دارد.این کار جانبداری او از خاتمی را نشان می داد و اولین تقابل جدی او با آقای خامنه ای در مورد یک مساله مهم سیاسی محسوب می شد. پس از رئیس جمهور شدن خاتمی نیز رفسنجانی در پیام تبریک به او گفت: این پیروزی گوارای وجودتان باد!
برای رمز گشایی از این اختلاف نظر بی سابقه در بین سران نظام و روی کار آمدن آقای خاتمی، می بایست به رویدادهای مهم پیش از انتخابات رجوع کنیم:
21 فروردین 76، حکم دادگاه میکونوس در برلین، مسئولین عالی رتبه نظام را به دست داشتن در ترور رهبران اپوزیسیون کرد محکوم می کند.
22فروردین، سفرای اروپایی در ایران به بهانه حکم دادگاه میکونوس، کشور را ترک کرده ،ج.ا را با بحران سیاسی بزرگی روبرو می سازند.
از آن پس فشارهای سیاسی و تبلیغاتی غرب علیه ج.ا اوج می گیرد و تا اعلام ریاست جمهوری آقای خاتمی ادامه می یابد.
بنا بر این می توان حدس زد که انتخاب شدن آقای خاتمی وبه دنبال آن ظهور تمام قد طرفداران غرب تحت عنوان "اصلاح طلب" ،در نتیجه فشارهای بی سابقه خارجی و برای ایجاد تغییرات سیاسی در ایران، متناسب با توازن جدید نیرو در جهان صورت پذیرفت.
آمریکا و غرب در زمان جنگ سرد و حضور رقیب قدرتمندی چون شوروی، از دیکتاتوری ها در جهان سوم دفاع می کردند. زیرا دمکراسی را در این کشورها زمینه ساز نفوذ اندیشه های دشمن می دانستند. کودتا های متعدد سازمان سیا پس از جنگ جهانی دوم علیه رهبرانی چون مصدق و آلینده، موید این واقعیت است.
در شرایط هژمونی مطلق و بدون رقیب کنونی ولی "دمکراتیزه" کردن عرصه سیاسی کشورها، کنترل راحت و کم هزینه تر آن ها برای آمریکا را فراهم می آورد. انقلابات رنگی در گوشه و کنار جهان با چنین هدفی راه اندازی شدند. "جنبش سبز" نیز با نام خود، تعلق خاطرش به چنین "انقلابات"ی را به نمایش می گذاشت .
این واقعیات البته نافی نیاز جامعه به اصلاحات نبوده و نیست. ولی صاحبان شعارهای خوب قرار نیست الزاما ما را به جای خوبی رهنمون شوند. گارباچف با همین گونه اصلاحات و شعار( پروسترویکا و گلاسنوست)، زمینه ساز فروپاشی اتحاد شوروی شد.
با این حال، تجاوزات یک سال گذشته شیاطین به میهن ما و شکست آن ها، این واقعیت را آشکار ساخت که خوشبختانه نیروهای نظامی و مدافعین کشور، از نفوذ و گزند "اصلاح طلبان" مصون مانده اند. وگرنه معلوم نبود که امروز وضعیتی بهتر از ونزوئلا می داشتیم.
در روزهای نخست جنگ 12 روزه، اصلاح طلبان با این تصور که کار سپاه پاسداران تمام شده است، درخواست تشکیل مجلس موسسان کرده، روحانی را کاندید رهبری نمودند.
بر اساس آنچه گفته شد اگر بپذیریم که اصلاح طلبی در ایران در پی هژمونی تک قطبی آمریکا پدید آمد، آنگاه می توان نتیجه گرفت که حال باحرکت نظام بین المللی به سمت چند قطبی شدن و ضعیف شدن سلطه آمریکا، اصلاح طلبی نیز با مختصات غربگرایانه و شرق ستیزانه، به پایان عمر خود نزدیک می شود.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر