"جنبش سبز" و جهان تک قطبی!

 

پس از فروپاشی شوروی و برقراری هژمونی بلامنازع آمریکا برجهان، طبیعتا باید منتظر تغییرات سیاسی متناسب با این تحول در عرصه داخلی ایران هم می شدیم. 
نکاهی کوتاه به چگونگی ظهور "اصلاح طلبی" در ج.ا که با پیروزی محمد خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری سال 76 رقم خورد، ارتباط این رخداد با الزامات جهان تازه تک قطبی شده را آشکار می سازد. 
درب سیاست ج.ا اگر برهمان پاشنه همیشگی میچرخید، کسی جز آقای ناطق نوری در انتخابات ریاست جمهوری سال 76نمی توانست برنده شود. ولی... 
یک هفته مانده به انتخابات،آقای رفسنجانی در اقدامی شگفت انگیز ،از تریبون نماز جمعه نسبت به دستکاری و تقلب در انتخابات هشدار داده و از آن برحذر می دارد.این کار جانبداری او از خاتمی را نشان می داد و اولین تقابل جدی او با آقای خامنه ای در مورد یک مساله مهم سیاسی محسوب می شد. پس از رئیس جمهور شدن خاتمی نیز رفسنجانی در پیام تبریک به او گفت: این پیروزی گوارای وجودتان باد! 
برای رمز گشایی از این اختلاف نظر بی سابقه در بین سران نظام و روی کار آمدن آقای خاتمی، می بایست به رویدادهای مهم پیش از انتخابات رجوع کنیم: 
21 فروردین 76، حکم دادگاه میکونوس در برلین، مسئولین عالی رتبه نظام را به دست داشتن در ترور رهبران اپوزیسیون کرد محکوم می کند. 
22فروردین، سفرای اروپایی در ایران به بهانه حکم دادگاه میکونوس، کشور را ترک کرده ،ج.ا را با بحران سیاسی بزرگی روبرو می سازند. 
از آن پس فشارهای سیاسی و تبلیغاتی غرب علیه ج.ا اوج می گیرد و تا اعلام ریاست جمهوری آقای خاتمی ادامه می یابد. 
بنا بر این می توان حدس زد که انتخاب شدن آقای خاتمی وبه دنبال آن ظهور تمام قد طرفداران غرب تحت عنوان "اصلاح طلب" ،در نتیجه فشارهای بی سابقه خارجی و برای ایجاد تغییرات سیاسی در ایران، متناسب با توازن جدید نیرو در جهان صورت پذیرفت. 
آمریکا و غرب در زمان جنگ سرد و حضور رقیب قدرتمندی چون شوروی، از دیکتاتوری ها در جهان سوم دفاع می کردند. زیرا دمکراسی را در این کشورها زمینه ساز نفوذ اندیشه های دشمن می دانستند. کودتا های متعدد سازمان سیا پس از جنگ جهانی دوم علیه رهبرانی چون مصدق و آلینده، موید این واقعیت است. 
در شرایط هژمونی مطلق و بدون رقیب کنونی ولی "دمکراتیزه" کردن عرصه سیاسی کشورها، کنترل راحت و کم هزینه تر آن ها برای آمریکا را فراهم می آورد. انقلابات رنگی در گوشه و کنار جهان با چنین هدفی راه اندازی شدند. "جنبش سبز" نیز با نام خود، تعلق خاطرش به چنین "انقلابات"ی را به نمایش می گذاشت . 
این واقعیات البته نافی نیاز جامعه به اصلاحات نبوده و نیست. ولی صاحبان شعارهای خوب قرار نیست الزاما ما را به جای خوبی رهنمون شوند. گارباچف با همین گونه اصلاحات و شعار( پروسترویکا و گلاسنوست)، زمینه ساز فروپاشی اتحاد شوروی شد. 
با این حال، تجاوزات یک سال گذشته شیاطین به میهن ما و شکست آن ها، این واقعیت را آشکار ساخت که خوشبختانه نیروهای نظامی و مدافعین کشور، از نفوذ و گزند "اصلاح طلبان" مصون مانده اند. وگرنه معلوم نبود که امروز وضعیتی بهتر از ونزوئلا می داشتیم.
در روزهای نخست جنگ 12 روزه، اصلاح طلبان با این تصور که کار سپاه پاسداران تمام شده است، درخواست تشکیل مجلس موسسان کرده، روحانی را کاندید رهبری نمودند. 
بر اساس آنچه گفته شد اگر بپذیریم که اصلاح طلبی در ایران در پی هژمونی تک قطبی آمریکا پدید آمد، آنگاه می توان نتیجه گرفت که حال باحرکت نظام بین المللی به سمت چند قطبی شدن و ضعیف شدن سلطه آمریکا، اصلاح طلبی نیز با مختصات غربگرایانه و شرق ستیزانه، به پایان عمر خود نزدیک می شود.

خاطره ای از ایام انقلاب!

تظاهرات میلیونی 20 آذر 1357 برضد شاه را به یاد می آورم، وقتی سیل خروشان مردم از میدان فوزیه به سمت میدان شهیاد در حرکت بود، ما "چپ"ها در خیابان فرعی جنب دانشگاه تهران جمع شدیم تا به اصطلاح با "صف مستقل پرولتاریایی" در تظاهراتی شرکت کنیم که اکثریت مطلق آنان و رهبریشان را، به برداشت ما، خرده بورژوازی نا پیگیر در مبارزه ضد امپریالیستی وطبقاتی تشکیل می داد. 
پس از مدتی جر وبحث بین خودمان البته بین گرایشات توده ای و فدایی و خط سه ای،توافقی بر سر شعارها حاصل نشد.توده ای ها با این شعار موافق بودند:"اتحاد اتحاد اتحاد/ای ملت/ما باهم متحد می شویم /تا برکنیم ریشه استبداد/درود درود درود/درود برخمینی". بقیه می گفتند که بجای درودبرخمینی باید بگوییم: درود بر فدایی! 
بالاخره گروهی فدایی و گروهی خمینی گویان، با صفی که دورش زنجیر درست کرده بودیم، وارد خیابان اصلی شدیم و در میان مردم جای گرفتیم. چند ثانیه ای ولی طول نکشید که فشارمردم، زنجیر ما گسست و در میان جمعیت غرق شدیم.

تشبثات برخی چپ نماهای امروزی که نه به مبارزه ضد امپریالیستی باور دارند و نه به عدالت اجتماعی،و از طرف دیگر، خروش و ایستادگی میلیونی مردم کشورمان در مقابل جنایتکاران جهانی، مرا به یاد آن خاطره اول انقلاب انداخت. 
کاش این جماعت هم در ایران بودند تا شاید فشار مردم از باتلاق درخودماندگی بیرونشان می آورد.

منطق شاهانه!

 

 می گوید: این حق مردم است که بین جمهوری و سلطنتی هرکدام را که خواستند انتخاب کنند. 
 گفتم: یک بار که در ایران این کار را کردند. 
 می گوید:نسل فعلی شاید بخواهد دوباره پادشاهی برگردد. 
 می گویم: بگذریم از این که همه جمهوری ها روزی پادشاهی بوده اند و هیچکدام هم دوباره به عقب رجعت نکرده اند. با این حال ما فرض می کنیم مردم ایران به پادشاهی رای داده ،رضا پهلوی را به کاخ پدرش باز گردانند. آیااو چند سال دیگر حاضر است باز سلطنت را به رای بگذارد؟ اگر نه ، پس چرا می گویید که این حق مردم است که انتخاب کنند. اگر آری، آنگاه ما تنها کشوری در تاریخ جهان خواهیم بود که مثلا هر 4 سال یکبار، کاخ سلطنی اش دفتر ریاست جمهوری می شود و برعکس. 
 می گوید: سلطنت ودیعه ای است الهی که به پادشاه تفویض می شود.



اگر آمریکا حمله کند...

 

آمریکایی ها برگشته اند تا به اهداف ناکام جنگ 12 روزه دست یابند. 
مهمترین این اهداف در یک کلام قطع پیوند نظامی و استراتژیک ایران با چین است. 
در آغاز جنگ 12 روزه ، وقتی به نظر می رسید نیروی نظامی ج.ا در اثر غافلگیری توان ایستادن دوباره را ندارد، اصلاح طلبان غربگرا بیانیه داده، درخواست تشکیل مجلس موسسان کرده و حسن روحانی را کاندید رهبری نمودند . موفقیت چنین سناریویی طبیعتا پایان کار سپاه پاسداران بود که هیچگاه اصلاح طلبان در آن نفوذی نداشته اند. 
نیروهای نظامی ولی در ادامه دست به عملیاتی زدند که آمریکا و اسرائیل انتظارش را نداشتند و درخواست آتش بس کردند. 
بازگشت دوباره پنتاگون به صحنه، با تصور امکان غلبه بر همان توان غافلگیرکننده ایران در جنگ 12 روزه است. علت عجله آن ها هم با وجود شرایط نا مناسب خارجی و داخلی فعلی آمریکا برای اقدام نظامی علیه کشورمان، می تواند ترسشان از بازسازی امکانات آسیب دیده نظامی ایران و یافتن فرصت برای استقرار و عملیاتی کردن تجهیزات جدید باشد. 
حال باید منتظر شد و دید که حمله بسیار محتمل نظامی اینبار آمریکا، با محاسبه تمام توانایی های نظامی ایران صورت می گیرد و یا این که مانند تلاش قبلیشان ، با سورپرایز دیگری از طرف نظامیان ایران، صحنه را خفت بار واگذار خواهند کرد
در هر حال این واقعیت را نباید نادیده گرفت که حداکثر دستاورد آمریکا در این رویارویی، روی کارآمدن غربگرایان درون حاکمیت است که این بار احتمالا کنترل نیروهای نظامی را هم به دست خواهند آورد. 
خسرو صدری
Jetzt müssen wir abwarten, ob der sehr wahrscheinliche militärische Angriff Amerikas dieses Mal unter Berechnung aller militärischen Fähigkeiten Irans stattfinden wird oder ob sie, wie ihr vorheriger Versuch, die Bühne mit einer weiteren Überraschung des iranischen Militärs leiser als zuvor verlassen werden.

حسن روحانی از زبان دوست!

طهماسب مظاهری، وزیر امور اقتصاد و دارایی و مشاور رئیس جمهوردردولت آقای خاتمی، در کتاب خاطراتش با عنوان "لحظه ای از تاریخ" که در سال 1401 منتشر شد، از جمله اشاراتی دارد به برخوردی که درزمان دردست داشتن ریاست بنیاد مستضعفان با حسن روحانی داشته است.

حسن روحانی، رئیس جمهور سابق، در جریان جنگ 12 روزه، با این تصور که نیروهای نظامی توان مقابله با تهاجم دشمن را ندارند، با اتکا به حمایت غرب، خود را برای در دست گرفتن زمام رهبری کشور آماده می کرد. 
مظاهری می نویسد"...یکی از فوری ترین کارها فهرست کردن املاک و مستغلات بنیاد مستضعفان بود...با تهیه این فهرست مشخص شد که آن ها در دست چه کسانی است.
یکی از خانه های بنیاد در جماران در اختیار آقای رفسنجانی بود. با ایشان صحبت کردم و گفتم که می توانند آن را از بنیاد بخرند یا اجاره کنند...قیمت خرید و اجاره را که کارشناسان بنیاد تعیین کرده بودند به ایشان اعلام کردم. ایشان گفتند که امکان خرید ندارند و پذیرفتند که قرارداد اجاره بنویسند. اجاره های قبلی را هم پرداختند.
بر همین منوال خانه ویلایی دوطبقه ای در خ.پاسداران، بالاتر ازخ.دولت در اختیار آقای حسن روحانی که در آن زمان نماینده مجلس بود،قرارداشت.به ایشان هم اعلام شد که می توانند خانه را بخرند و یا اجاره کنند.قیمت خانه توسط کارشناسان بنیاد حدود سیزده و نیم میلیون تومان برآورد شد.آقای روحانی معتقد بودند که این برآورد بیشتر از قیمت واقعی است و گویا خانه های مشابه در آن حوالی حدود هشت میلیون تومان است.برای رفع اختلاف پیشنهاد کردم که کارشناس دیگری هم نظر دهد.آقای روحانی موافقت کردند. کارشناس دوم حتی حدود چهارده و نیم میلیون تومان برآورد قیمت کرد.پیشنهاد کردم که آقای روحانی همان سیزده و نیم میلیون تومان را بپردازند.ایشان خواستار تخفیف شدند.گفتم که مطابق آیین نامه برای خریدهای شخصی اگر پرداخت به صورت نقدی باشد، تا ده درصد می توان تخفیف داد.آقای روحانی گفتند که:این آیین نامه را خود شما نوشته و ابلاغ کرده اید.طبق اختیار خودتان برای من چهل درصد تخفیف منظور کنید. گفتم که این کار صحیح نیست...ایشان دلگیر شدند و پیشنهاد اجاره را پذیرفتند و با اوقات تلخ ،بدون خداحافظی از دفترم خارج شدند و در را هم محکم بستند. 
از آنجا که خانه مورد نظر به صورت مبله و با تمام وسایل در اختیار آقای روحانی بود و ایشان طالب خرید آن وسایل هم بودند،قرار شد که اسباب و اثاثیه هم جداگانه قیمت گذاری شده به آقای روحانی فروخته شود. حدود دوماه بعد مسئول این کارآقای مهدی کرباسیان،ارزیابی قیمت وسایل را برایم آورد. پرسیدم چرا اینقدر طول کشید؟ گفت:چندین بار با کارشناس به منزل ایشان رفتیم.ولی هربار به بهانه ای اجازه ورود نمیدادند.سرانجام کارشناس را به همراه نماینده دادستان اعزام کردم...
آقای روحانی به شدت از من و آقای کرباسیان دلخور شد و ظاهرا این دلخوری هنوزهم باقی مانده است. 
آقای روحانی در دوران ریاست جمهوری خود، با سیاست های غلط ارزی و بانکی، صدمات جبران ناپذیری به اقتصاد کشور وارد کرد."
Herr Rouhani war sehr verärgert über mich und Herrn Karbasian, und offenbar besteht diese Verärgerung immer noch.

"سرنگونی طلبی" در چنبره ناامیدی و احتضار!

تجاوز آمریکا و اسرائیل به میهنمان در جنگ 12 روزه ایرانی ها را واداشته است تا با بازنگری در اندیشه و کنش سیاسی خود، از جمله در رابطه با حاکمیت ، تلاش کنند تادر راستای تقویت همبستگی ملی و دفاع از امنیت و تمامیت ارضی کشور قدم بردارند. 
از این رو می توان پیش بینی کرد که آن دسته از گروه های سیاسی که هویتشان با شعار "سرنگونی ج.ا" گره خورده است، از صحنه مبارزات سیاسی داخلی حذف شده و در آینده آشکارا در کنار دشمنان خارجی قرار گیرند. 
 تا همین جا هم سازمان هایی که بعضا 47 سال است شعار سرنگونی می دهند، این توضیح را به مردم بدهکارند که اگر شعارشان درست بود، چرا محقق نشد؟ شعار سرنگونی یک فحش سیاسی نیست که صحتش با میزان نفرت ما از رژیم سنجیده شود.بلکه چنین شعاری زمانی داده می شود که بر اساس تحلیل های درست ، اصولا در آینده نزدیک شدنی باشد. 
بنا بر این شعار سرنگونی که در گذشته هم درست نبود، امروز چیزی بیشتر از همصدایی با دشمن خارجی نمی باشد. زیرا حال دیگر قابل کتمان نیست که اگر قدرت دفاعی ج.ا نبود، طرح "خاورمیانه بزرگ" آمریکا و اسرائیل چیزی از ایران باقی نمی گذاشت. 
اگر پیش از تجاوز آمریکا و اسرائیل، عوامل آن ها قادر بودند با بزرگنمایی نارسایی های داخلی، و برپایی فتنه و آشوب، افکار وجریانات سیاسی را به سمت اهداف خود، یعنی رویارویی قهرآمیز با ج.ا هدایت کنند، امروز دیگر چنین حیله ای کارایی ندارد. 
تاثیر بزرگترجنگ 12 روزه برنگرش جریانات سیاسی آن است که نتایج آن ثابت کرد که ج.ا توان دفاع از خود را دارد و از نظر موقعیت خارجی روی گسل های آسیب پذیر قرارنگرفته است. این واقعیت باعث شده است که روز به روز بر تعداد سلطنت طلبانی که سعی دارند با تقبیح خیانت رضا پهلوی و ارائه تحلیل هایی نو ، زمینه را برای امکان بقای سیاسی خود فراهم آورند، اضافه شود. 
نتایج جنگ 12 روزه تاثیرات روند چند قطبی شدن جهان را درمنطقه با همکاری نزدیک نظامی کشورمان با چین و روسیه نشان داد . بازندگان بزرگ این تحولات آن دسته از اصلاح طلبانی هستند که متعهد به دفاع از منافع غرب در کشورمان و جلوگیری از همکاری های نزدیک سیاسی ایران با رقبای آمریکا در جهان هستند. و اینک از روی نا امیدی به هر خفتی برای تغییر این معادله تن در میدهند.

تاثیرات تجاوز آمریکا و اسرائیل برآینده سیاسی ایران:

 

 طرح امریکا و اسرائیل در حمله به کشورمان با شکست روبرو شد. زیرا به اهدافش یعنی از بین بردن قدرت بازدارندگی و نابودی توان هسته ایران نرسید. 
این شکست که با برباد رفتن تدارکات عظیم چند ساله دشمن برای ایجاد آشوب و درگیری داخلی همراه بود، پی آمدهای مهمی دارد که به برخی از آن ها اشاره می شود: 
تجاوزاخیراسرائیل و آمریکا به کشورمان  واقعه مهمی است که همچون کودتای 28 مرداد، برای همیشه در حافظه تاریخی مردم ما باقی خواهد ماند. 
 مردم ایران که این چند روز امکان سوریه و لیبی و عراق شدن کشورمان را با پوست و گوشت لمس کردند، اینک نه از زاویه دید حاکمیت بلکه با نگاه خود و بیش از پیش، آمریکا و اسرائیل را دشمن تمامیت ارضی و امنیت کشورمان میدانند. 
شرکت فعال رضا پهلوی در حمله بیگانه به خاک وطن، نقطه پایان خیانت آلوده ای بر کارنامه پهلوی ها گذاشت و او را ازصحنه سیاسی بیرون کرد. 
شکست طرح حمله به ایران، مهم تر ازهمه درعرصه موقعیت وروابط خارجی کشورمان موثر است: 
این رخداد به نزدیک تر شدن مناسبات ایران با روسیه و چین و همکاری های علنی آن ها در زمینه نظامی منجر خواهد شد. 
روسیه و چین پس ازاین با دستی بازتر ازبرنامه هسته ای ایران، تا رسیدن به توان بازدارندگی حمایت خواهند کرد. 
همین الان انتقادات رسمی وزارت خارجه روسیه از "ان پی تی" بخاطر لو دادن امکانات ایران، چراغ سبزی به تصمیم مجلس ج.ا برای تعلیق همکاری با این سازمان می تواند باشد. 
 روسیه و چین ، احتمالا بر پایه غیرقانونی بودن تجاوز مطابق قوانین بین المللی، زمینه هایی برای دورزدن تحریم های اقتصادی فراهم خواهند کرد. 
عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد!

توطئه دشمن ناکام ماند!

ترامپ درخواست آتش بس کرد. بدین ترتیب توطئه دشمن متجاوز در این مرحله ناکام ماند.

تجاوز دشمن به اهداف خود نرسید زیرا با وجود نارضایتی های بسیار از شیوه اداره کشور، بخصوص در زمینه آزادی های فردی، هم میهنان با حفظ وحدت ملی و همگام با سلحشوران، مانع تحقق برنامه جنگی دشمن شدند.

هیچ معجزه ای نمی توانست چنین حماسه ی از همبستگی ملی خلق کند.

حال نوبت مسئولین نظام است که با تجدید نظر اساسی در تنگ نظری ها، بعد از این علایق تک تک مردم این سرزمین را نمایندگی کنند.

سرنگونی ج.ا خوابی است بی تعبیر!

تصمیم حمله غافلگیرکننده به ایران را احتمالا با این تحلیل به خورد ترامپ دادند که گویا می توان در مرحله بعد از آن از نارضایتی مردم ایران استفاده کرد و حکومت را سرنگون نمود. چرا؟ 
زیرا برنامه هسته ای ایران را یا با بمباران اتمی، با حمله زمینی و یا با جابجایی قدرت می توان از بین برد. 
در اینجا سناریوی استفاده ازنیروی زمینی آمریکا که بر طالبان هم فایق نیامد، مسلما منتفی است. بمباران اتمی هم عواقب غیرقابل پیش بینی برای آمریکا و جهان دارد. 
پس باید برای سرنگونی کسی مانند رضا پهلوی و مجاهدین خلق را که تعهد سپره اند، در صورت به قدرت رسیدن ،مطابق میل اسرائیل عمل کرده و برنامه هسته ای را هم تعطیل کنند، وارد معادلات کرد. 
انسجام و وحدت مردم وروشنفکران و نخبگان جامعه در همین چند روز، نشان داد که حتی اگر مولفه های اصلی و ضروری "رژیم چنج" هم فراهم بود، باز هم این طرح نتانیاهو در ایران عملی نمیشد. 
از مهمترین عوامل سرنگونی حکومت ها، در کنارضعف و عدم یکپارچگی نظامی ، سیاسی و اجتماعی، اجماع نسبی بین المللی برعلیه آنهاست. و ج.ا درچنین وضعیتی قرار ندارد. 
در کنفرانس جی 7 حتی مکرون که کشورش متحد آمریکاست ، با تعجب و اعتراض به اعلام برنامه سرنگونی ج.ا از طرف ترامپ واکنش نشان داد. 
ج.ا ولی متحدان استراتژیکی چون چین ، روسیه و دوستان اتمی مانند پاکستان و کره شمالی دارد. و تفاوتش تنها در همین مورد با عراق، لیبی و سوریه در آن است که آن ها فقط با یک قدرت بزرگی که گرفتار مسائل خود است، یعنی روسیه هم پیمان بودند. 
ج.ا  نه فقط برای روسیه بلکه از نظر اقتصادی و مهمتر از آن به لحاظ جغرافیای سیاسی برای ابرقدرت جوان چین نیز اهمیت حیاتی دارد. 
حال با وجود درماندگی اسرائیل و نیاز روزافزونش به کمک های مستقیم نظامی آمریکا در حمله به ایران، اگر چنین حمله ای محدود و کوتاه مدت برآورد نشود، بعید است که عملی گردد. 
در چنین شرایطی شاید بتوان تصور کرد که چین و روسیه برای وارد کردن ضربه کاری به آمریکا در منطقه، او را به گرداب درگیری با ایران بکشانند. ولی مشکل بتوان فکر کرد که این دو قدرت بزرگ که با وجود رقابت های ژئوپلتیکی با یکدیگر، درست بخاطر مبارزه با هژمونی آمریکا با هم متحد شده اد، هردو پشت ج.ا را خالی و یا بر سر آن معامله کنند.
زنهار!  ای اهریمن پلید:




نتانیاهو و ترامپ قمار حمله برق آسا را باختند!


با حمله غافلگیرانه دو روز پیش اسرائیل بیم آن می رفت آنطور که آن ها می پنداشتند ابتکار عمل نظامی از ایران گرفته شود.
آن ها یقین داشتند که با ضربات اول دیگرتوانی برای پاسخ متقابل ایران باقی نمی ماند.
ایران ولی با وجود ترور سران نظامی، همان روز دست به عملیات علیه متجاوز زد.
حمله برق آسا اگر درجنگ به اهدافش نرسد، حمله کننده را دچار مشکل خواهد کرد. و این وضعیتی است که اسرائیل اینک بدان گرفتار است.
دشمن توان درگیری طولانی را ندارد ولی آرایش نظامی ایران برای جنگ فرسایشی طراحی شده است.
اینک به نظر میرسد که ترامپ و نتانیاهو قمار زدن ضربه کاری و کشاندن ایران از موضع ضعف به میز مذاکره را باخته اند و چاره ای نخواهند داشت تا با تلاش های دیپلماتیک و درخواست آشکار و پنهان میانجیگری از این و آن ، خود را از مخمصه برهانند.

توصیه ای به طرفداران آمریکا!


از روشنفکرانی که به جای حمایت از ایجاد "جهانی چند قطبی"، که عادلانه تر است، از تداوم هژمونی آمریکا حمایت می کنند، باید پرسید: 
مگر نه این که آمریکا و ناتو، سالیان سال، خستگی ناپذیر و قدرتمندانه ، مشغول شخم زدن جهان در جهت مورد نظر شما هستند؟ 
خوب در چنین  شرایطی   چرا شما بجای قوی کردن رگ های گردن و صرف انرژی جهت قلع و قمع مخالفان آن ها، با خیال راحت به مرخصی سیاسی نمی روید؟ 
ما را که می بینید جانب ضعیف را گرفته ایم. وگرنه آمریکا را با این "هیمنه"، به جیغ و داد من و شما چه نیازی است؟ 
نکند احساس خطر کرده ، می ترسید که آرزوهایتان در زیر گرد و غبار زورآزمایی های امروز جهانی دفن شود؟!